آرشاک شجاعی
این روزها، واژهای بیش از هر زمان دیگری در گفتار سیاسی ایرانیان تکرار میشود: «آلترناتیو».
از شبکههای اجتماعی گرفته تا تحلیلهای رسانهای و بحثهای روشنفکری، همه از ضرورت وجود یک «آلترناتیو برای گذار» سخن میگویند — گویی این «مفهوم» ناگهان به مسئلهای مرکزی در فهم وضعیت ایران بدل شده است. اما آیا «آلترناتیو» صرفاً محصول بحرانهای امروز است، یا ریشه در تلاشها و هشدارهای فکریِ پیشین دارد؟
واقعیت آن است که پیش از آنکه «آلترناتیو» به واژهای رایج در گفتار عمومی بدل شود، برخی از نظریهپردازان اپوزیسیون کوشیده بودند آن را بهعنوان یک ضرورت سیاسی صورتبندی کنند. به عبارت دیگر، اگرچه مفهوم «آلترناتیو» ریشه در ادبیات سیاسی مدرن دارد و سالهاست بهصورت پراکنده در گفتار سیاسی ایرانیان هم حضور داشته، اما در دهههای اخیر بهتدریج به یکی از محورهای اصلی بحث در میان اپوزیسیون بدل شده است.(1)
با این حال، مسئله همچنان پابرجاست. هنوز هم، هرگاه سخن از تغییر به میان میآید، جملهای آشنا تکرار میشود: «آلترناتیوی وجود ندارد.» جملهای که در ظاهر توصیفی است، اما در عمل کارکردی سیاسی دارد: تعویق تغییر، توجیه تداوم، و ایجاد ترس از آیندهای نامعلوم. این گزاره، بهتدریج از یک تحلیل به یک باور عمومی بدل شده است — باوری که، بیش از آنکه واقعیت را بازتاب دهد، آن را تثبیت میکند.
اما اگر زاویه دید را تغییر دهیم، شاید بتوان گفت: مسئله امروز ایران، نبود آلترناتیو نیست مسئله، ناتوانی در ساختن اجماع حول یک آلترناتیو است. در فضای سیاسی امروز ایران، میتوان از دو وضعیت متفاوت در اپوزیسیون سخن گفت:
از یکسو، جریانی که — دستکم بهطور نسبی — از تمرکز، شناختهشدگی و قابلیت دیدهشدن برخوردار است؛ و از سوی دیگر، اپوزیسیونی پراکنده که همچنان در چندصدایی، اختلاف و فقدان هماهنگی گرفتار مانده است.
در میان گزینههای موجود، نامهایی بیش از دیگران شنیده میشود — از جمله رضا پهلوی — که به دلایلی چون شناخته شدگی، پیشینهء تاریخی، و میزان معینی از حمایت اجتماعی، توانسته است برای بخشی از جامعه بهعنوان یک «نقطه تمرکز» مطرح شود. برای گروهی، او نماد ثبات و گذار مدیریتشده است؛ و برای گروهی دیگر، حامل خاطرهای مناقشهبرانگیز از گذشته..
بدین ترتیب مشکل آن نیست که بر آنچه اکنون «آلترناتیو ممکن موجود» نام دارد (و نه در وجود یا عدم وجود یک چهره) به تفاهم برسیم، بلکه لازم است آن را در ناتوانی آن دسته از افراد قلیل پر صدائی حستحو کنیم که هنوز نتوانسته در مورد آلترناتیو ممکن به اجماع برسند. آنگاه می توان پرسید: اپوزیسیونی پر مدعا و خالی از انسجام که هنوز نتوانسته بر سر ابتداییترین پرسشها — از جمله شکل حکومت، نحوه گذار، و چارچوب مدیریت دوران انتقال — توافق کند چگونه میتوانید اعتماد جامعهای خسته، محتاط و آسیبدیده را جلب کند؟ و، فراتر از آن، این گروه براستی چگونه میتواند خود را بهعنوان یک آلترناتیو بی هویت معرفی کند؟ این ناتوانی، صرفاً یک ضعف درونی نیست؛ بلکه عاملی است که مستقیماً به تداوم وضع موجود کمک میکند. هرچه شکاف در اپوزیسیون عمیقتر باشد، آن جمله آشنا — «آلترناتیوی وجود ندارد» — با قدرت بیشتری بازتولید میشود.
از سوی دیگر، جامعه نیز در این میان بیتأثیر نیست؛ جامعهای که بارها هزینه داده و بارها ناکام مانده، بهطور طبیعی دچار احتیاط، بیاعتمادی و نوعی تعلیق در تصمیمگیری میشود. در چنین فضایی، حتی گزینههای موجود نیز یا نادیده گرفته میشوند، یا به دلیل ترس از تکرار گذشته، از سوی بخشی از جامعه پس زده میشوند.
در این میان، خطر اصلی آن است که «نبود آلترناتیو “ایده ال” قابل بحث»، به یک باور تثبیتشده تبدیل شود — باوری که نهتنها مانع شکلگیری تغییر میشود، بلکه به بقای همان نظمی کمک میکند که مورد اعتراض است. در شرایطی که سایهء بحران و بیثباتی بر آیندهء ایران سنگینی میکند، این خلاء بیش از هر زمان دیگری خطرناک است. چرا که تاریخ بارها نشان داده است: فروپاشی بدون آلترناتیو، نه به آزادی، بلکه به هرجومرج میانجامد.
بنابراین شاید پرسش اصلی این نباشد که «چه کسی آلترناتیو است»، بلکه این باشد که «آیا ما آمادهایم بر سر یک آلترناتیو — حتی موقت — به توافق برسیم؟» پاسخ به این پرسش، نه در نامها، بلکه در بلوغ سیاسی یک جامعه نهفته است. و تا آن زمان، آن جمله آشنا همچنان تکرار خواهد شد—
نه به این دلیل که حقیقت دارد،
بلکه چون هنوز نتوانستهایم آن را نادرست کنیم.
شاید کمتر به این پرسش پرداختهایم که این مفهوم چگونه و از چه زمانی به چنین جایگاهی در ادبیات سیاسی ما رسیده است؟ در این میان، نام دکتر نوریعلا جایگاهی قابل تأمل دارد — نویسنده و اندیشمندی که سالها پیش، با اصرار و پیگیری، بر این نکته تأکید میکرد که «گذار بدون آلترناتیو ممکن نیست». نقش دکتر نوریعلا در برجستهسازی و صورتبندی این مفهوم قابل توجه است. او از معدود نظریهپردازانی بود که، با اصرار و پیگیری، «آلترناتیو گذار» را، نه بهعنوان یک واژه، بلکه بهعنوان یک ضرورت سیاسی مطرح کرد — اینکه بدون تعریف یک جایگزین روشن و قابل اتکا، هیچ حرکت اعتراضی به تغییر پایدار نخواهد انجامید. نوریعلا، بهویژه در نوشتهها و مجموعههایی هفتگی «آلترناتیو سازی» چون «جمعه گردی» ها، کوشید این ایده را به گفتمان جاری بدل کند؛ تلاشی که امروز، در میانه بحران و پرسش از آینده، اهمیت آن بیش از پیش آشکار شده است.
برگرفته از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 23 مارس 2026

