این روزها که آیین یادبود چهلمین روز کشته شدن جاویدنامان انقلاب ملی در سراسر ایران در حال برگزاری است و نمادهای ملی بیش از هر زمان دیگری در کانون توجه عمومی قرار دارد، بسیاری این پرسش را مطرح میکنند که آیا برگزاری مراسم چهلم آیینی ایرانی است یا اینکه با عقاید دینی و مذهبی پیوند دارد. هرچند این آیین با ورود اسلام به ایران و گسترش مذهب تشیع، رنگوبوی اسلامی گرفت، برآمده از باورهای کهن ایرانی است و چه بسا پیشینه آن به روایت تاریخ اساطیری، به نخستین انسان و نخستین شهریار ایران، یعنی کیومرث، میرسد.
نزد ایرانیان کهن، عدد ۴۰ معنا و مفهومی فرازمینی داشت و نوعی عبور از مرحلهای به مرحله دیگر و تکامل را نمایندگی میکرد. از این رهگذر میتوان آیین چهلم را اینگونه تعبیر و تفسیر کرد که این مراسم آغاز راهی جدید است، چرا که روح جداشده از تن در مسیر جاودانگی، به سیمرغ میپیوندد.
نویسنده «بندهشن»، کتابی که نسخه اصلی آن در اواخر دوره ساسانی نوشته شد، راز عدد ۴۰ را در پیوند با نخستین شهریار ایران اینگونه روایت میکند که پس از آنکه اهورامزدا کیومرث را آفرید، او به مدت ۳۰ سال بهتنهایی در کوهساران بود و هنگام مرگ، نطفهای از او خارج شد. خورشید آن را تصفیه کرد و در خاک محفوظ ماند تا اینکه پس از ۴۰ سال، در مهرماه و مهرروز (جشن مهرگان)، از آن نطفه گیاهی بهشکل دو ساقه ریواسِ بههمپیچیده، از زمین رویید.
پس از آن دو ساقه از شکل گیاهی به صورت انسانی تبدیل شدند که در قامت و چهره شبیه هم بودند. آنها در متون اساطیری «مشی و مشیانه» نام گرفتند که یکی مرد و دیگری زن بود. از آنان دختری و پسری به دنیا آمد و از آنها نیز دختران و پسرانی دیگر متولد شدند و تمام نژادهای دنیا از نسل آنها پدید آمدند.
این روایت اساطیری که منبع استناد بسیاری از اسطورهشناسان و نشانهشناسان ایرانی و غیرایرانی بوده است، نشان میدهد که عدد ۴۰ در آغاز آفرینش انسان، نقش محوری و نمادین دارد. به این معنا که اصل آفرینش در این بازه زمانی رخ داد. از این منظر، به خاک سپردن فرد فوتشده و برگزاری آیین یادمان او در چهلمین روز این معنای نهفته و نمادین را دارد که او آفرینشی تازه را آغاز کرده است.
اینکه در علم پزشکی ثابت شده است جنین در شکم زن باردار پس از هفت دوره ۴۰ روزه به تکامل میرسد و آماده ورود به دنیا میشود، نیز معنای دیگری از پیوند این عدد با آفرینش و زایش است. گویی برای تولد یک انسان، موجود دیگری باید هفت مرتبه «چلهنشینی» کند تا به کمال برسد. با این حال، اینها تنها مفهوم عدد ۴۰ نیستند و این عدد رازآلود معانی دیگری را نیز نمایندگی میکند.
راز عدد ۴۰و پیوند آن با خوشه پروین
در جهانبینی تمدنهای کهن، عدد ۴۰ فراتر از یک واحد شمارش، نماد دورهای برای پالایش و نوزایی است. ریشه این معنا را میتوان در رصدهای نجومی تمدنهای بینالنهرین، بهویژه بابل، یافت؛ جایی که سرنوشت این عدد با خوشه پروین (ثریا) گره خورده است.
بر مبنای این باور، هر سال دورهای فرا میرسد که خوشه پروین به سبب نزدیکی ظاهری به خورشید، حدود ۴۰ روز از آسمان شب ناپدید میشود. مردمان باستان این غیبت را نشانه غلبه موقت تاریکی و اسارت نیروهای نورانی میدانستند. در این نگاه، جهان در این ۴۰ روز وارد دورهای ناپایدار و بحرانی میشد که نیازمند صبر و آیینهای دفع شر بود.
بازگشت دوباره پروین به آسمان، نوید پیروزی نور بر ظلمت بود. این الگوی نجومی بهتدریج، از پهنه آسمان به فرهنگ انسانی راه یافت و مفهوم «چلهنشینی» را در سنتهای عرفانی شکل داد. همانگونه که ستارهای ۴۰ روز پنهان میشود تا با شکوهی تازه بازگردد، انسان نیز برای دگرگونی روحی، به گذر از یک دوره ۴۰ روزه نیاز دارد؛ زمانی که در پایان آن، نظمی تازه پدید میآید.
عدد ۴۰در کیهانشناسی و تقویم ایرانی
اگر در تمدنهایی مانند بابل، ۴۰ روز غیبت ستاره ملاک بود، در جهانبینی ایران باستان، این عدد با نظم فیزیکی زمین و تغییرات اقلیمی پیوند خورد. ایرانیان با مشاهده دقیق حرکت خورشید دریافتند که طبیعت رفتاری ناگهانی ندارد و گذار از اوج سرما یا گرما، نیازمند یک بازه زمانی معین برای رسیدن به نقطه شکست است.
تجربه زیسته انسان نشان میداد که دورههای بحرانی طبیعت معمولا حدود ۴۰ روز به طول میانجامند. بر این اساس، مفهوم «چِله» در نظام گاهشماری ایرانی متولد شد. شب یلدا به عنوان بلندترین شب سال، آغاز چله بزرگ زمستان بود. در نگاه ایرانی، این ۴۰ روز زمان اوج نبرد میان نور و تاریکی بر روی زمین محسوب میشد. هرچند سرما در این دوره چیره به نظر میرسید، اما خورشید از فردای یلدا راه بازگشت خود را آغاز میکرد و روزها اندکاندک بلندتر میشدند.
این نگاه در آثار علمی دانشمندانی چون ابوریحان بیرونی نیز ثبت شده است. او در «آثار الباقیه» توضیح میدهد که چلهها مستقیما با تنظیم زندگی اجتماعی و کشاورزی پیوند داشتند. در این چارچوب، عدد ۴۰ معنای تابآوری پیدا کرد؛ زمانی که باید سپری شود تا شاخ بحران شکسته شود. پس از گذر از چله بزرگ، چله کوچک آغاز میشد که نشان میداد طبیعت از اوج فشار خود عبور کرده است و به سمت تعادل حرکت میکند. از این منظر، ۴۰ عددی است که از دل تجربه زمین و حرکت خورشید زاده شد تا مرز میان تحمل سختی و آغاز نظم دوباره باشد.
رد پای عدد ۴۰ در اسطوره و فرهنگ
اگر به لایههای گوناگون فرهنگ مردم ایران نگاه کنیم، از اسطوره و دین گرفته تا افسانه، آیین، ادبیات و گفتار عامیانه، رد پای عدد ۴۰ را همهجا میبینیم. گویی «چهل» زبانی است که فرهنگ ایرانی با آن درباره زمان، دگرگونی و به ثمر رسیدن، به تفاهم معنایی رسیده است؛ عددی که کاربرد آن را میتوان در سه معنای کلی کثرت، آسیبپذیری و کمال تعریف کرد.
کاربرد کثرت آن به این معنا است که از آن به عنوان نشانه فراوانی استفاده میشود. این کاربرد نیز از دیرباز رواج داشت؛ مثلا ۴۰ گهواره، ۴۰ دشمن، ۴۰ ستون، ۴۰ دختران، ۴۰ تن، ۴۰ فرسنگ که همگی زیاد بودن چیزها یا کسانی را نمایندگی میکنند.
همین معنا به زمان هم کشیده میشود. جنگهایی که ۴۰ روز طول میکشند، ریاضتهایی که ۴۰ سال به درازا میانجامند یا عبادتهایی که ۴۰ روز ادامه دارند، همگی نشان میدهند کاری «دراز و طاقتفرسا» در جریان است که بدون صبر و ایستادگی به پایان نمیرسد.
اما در باورهای مردم، این عدد با دورهای از آسیبپذیری و آشفتگی نیز پیوند دارد. اصطلاح «چله افتادن» دقیقا به همین معنا اشاره میکند: دورهای که کارها گره میخورند و نیروهای نامرئی مزاحم میشوند. برای همین، بسیاری از رفتارهای آیینی با عدد ۴۰ پیوند خوردهاند تا این دوره خطرناک سپری شود.
سوگواری ۴۰ روزه برای مردگان هم یکی از روشنترین نمونهها است. باور عمومی چنین است که در این ۴۰ روز، هم روح درگذشته و هم بازماندگان او در معرض آسیباند و نباید تنها رها شوند.
همین منطق در آیینهای مربوط به نوزاد نیز دیده میشود. کودک تا ۴۰ روزگی در وضعیت ناپایدار است و باید با آیینهایی خاص از او مراقبت کرد.
اما ۴۰ در نهایت، عدد کمال است. عددی که پس از گذر از رنج و بیثباتی، به پختگی میرسد. مانند بارداری که در هفت دوره ۴۰ روزه کامل میشود یا قرنطینه در تمدنهای کهن که ۴۰ روز به طول میانجامید تا بیماریها فروکش کنند.
در نهایت، میتوان گفت عدد ۴۰ در فرهنگ ایرانی، عدد عبور است: عبور از آشوب به نظم، از ناپختگی به بلوغ و از خطر به آرامش. این باور در ادبیات کهن نیز بازتاب دارد. چنانکه حافظ شیرازی سروده است:
سحرگه رهروی در سرزمینی/ همی گفت این معما با قرینی
که ای صوفی، شراب آنگه شود صاف/ که در شیشه برآرد اربعینی
آیین چهلم مردگان
برگزاری آیین چهلم برای مردگان در فرهنگ ایرانی، با در نظر گرفتن معنای رازآلود این عدد با سرنوشت روح پس از مرگ پیوند دارد. در جهانبینی ایران باستان، مرگ پایان زندگی نبود، بلکه آغاز سفری تازه برای روح محسوب میشد؛ سفری که هم برای فرد فوتشده و هم برای بازماندگان او، دورهای حساس و ناپایدار بود.
عدد ۴۰ بر مبنای کیهانشناسی و تقویم ایران باستان، عبور از بحران و شکست دورهای سخت را نمایندگی میکند. همانطور که طبیعت برای گذر از اوج سرما یا گرما به ۴۰ روز زمان نیاز دارد، روح انسان نیز برای عبور از وضعیت ناپایدار پس از مرگ، به یک دوره گذار نیازمند است. چهلم در این معنا، زمان فروکش کردن آشوب مرگ و رسیدن روح به جایگاهی پایدارتر در نظم کیهانی است.
از این منظر، آیین چهلم برای مردگان در ایران باستان، همزمان دو کارکرد داشت؛ از یک سو برای روح فرد فوتشده، حکم حمایت معنوی را داشت و بازماندگان با نیایش و یادبود به او آرامش میبخشند. از سوی دیگر، برای بازماندگان نیز کارکردی حیاتی داشت، زیرا آنها در این ۴۰ روز، در وضعیت آسیبپذیری به سر میبردند و با سوگواری جمعی و آیین چهلم، میتوانستند از آسیب فقدان در امان بمانند.
به این ترتیب میتوان گفت همان منطقی که عدد ۴۰ را در آفرینش، تقویم، چلههای فصلی و دورههای پالایش به کار میگیرد، در مواجهه با مرگ نیز عمل میکند. از همین رو، آیین چهلم را باید تداوم فرهنگی یک الگوی کهن دانست که در طول قرنها، از جهانبینی زرتشتی به فرهنگ عمومی ایرانی منتقل شد و در دورههای بعد، صورت دینی و اجتماعی تازهای پیدا کرد.
مراسم چهلم مردگان در ایران پس از اسلام
پس از ورود اسلام به ایران و بهویژه با استقرار تدریجی تشیع بهعنوان مذهب غالب، آیین چهلم مردگان تعبیر و تفسیر جدید پیدا کرد و این بازتعریف آنقدر فراگیر شد که حالا بسیاری گمان میکنند، مراسم چهلم افراد فوتشده مذهبی و وارداتی است.
هرچند در فرهنگ اسلامی و شیعی نیز عدد ۴۰ برجسته است، حتی همین جایگاه ویژه هم از دل نگرش عمیق ایران کهن برآمده است. فرهنگ سوگواری و یادبود مردگان که مهمترین جلوه آن در اربعین امام سوم شیعیان و یارانش وجود دارد، نیز در همین نگرش ریشه دارد. به این ترتیب میتوان گفت که عدد رازآلود ۴۰ و آیین چهلم، پس از اسلام و استقرار مذهب تشیع در ایران، به طور کامل بازتعریف شد. در صورتی که معنای آیین چهلم مردگان هیچ تغییر نکرد و آن این است که هم روح فوتشدگان و هم جان بازماندگان برای آرام شدن و آرامش گرفتن، به زمان نیاز دارد و این زمان در حافظه اساطیری، تاریخی و فرهنگی ایرانیان ۴۰ روز است.
برگرفته ای از سایت ایندیپندنت فارسی، 20 فوریه 2026

