آرشاک شجاعی
در لحظاتی از تاریخ، پرسشی اساسی پیش روی ملتها قرار میگیرد: آیا سرنوشت یک کشور را قدرتهای خارجی تعیین میکنند، یا ارادهء مردم آن کشور؟ اکنون که بار دیگر سایهء جنگ و درگیری بر سر ایران سنگینی میکند، این پرسش با شدتی بیشتر در برابر ما قرار گرفته است.
نخست باید با واقعبینی به سیاست جهانی نگاه کرد. دولتها در نظام بینالملل معمولاً بر اساس منافع خود تصمیم میگیرند، نه صرفاً بر پایهء آرزوهای ملتها. ایالات متحده نیز از این قاعده مستثنا نیست. سیاست آمریکا در قبال ایران مجموعهای از ملاحظات امنیتی، منطقهای و اقتصادی، برنامهء هستهای ایران، امنیت اسرائیل، توازن قدرت در خاورمیانه، روابط با کشورهای عربی خلیج فارس و ثبات بازار انرژی است.
در چنین معادلهای، «مردم ایران» بیشتر به عنوان یک عامل اخلاقی و سیاسی مطرح میشوند، اما تصمیمهای استراتژیک عمدتاً بر اساس موازنهء قدرت در منطقه گرفته میشود.
با این حال، این تمام حقیقت نیست. در دنیای امروز، افکار عمومی و ارزشهای حقوق بشری نیز نقش دارند. حمایت نمادین یا سیاسی از مردم ایران، گاه میتواند در تصمیمهای دولتهای غربی اثر بگذارد، اما نباید تصور کرد که قدرتهای خارجی برای تحقق آزادی در ایران وارد میدان میشوند. تجربهء تاریخی نشان میدهد که هیچ ملتی آزادی خود را صرفاً با مداخلهء خارجی به دست نیاورده است.
اما گویا قرار است اینبار تاریخ به گونهای دیگر رقم بخورد. از یک سو منافع ژئوپلیتیک آمریکا و از سوی دیگر منافع مردم ایران — که همانا پایان رژيم اسلامی است— در نقطهای مشترک قرار گرفتهاند.
با این حال، جنگ یا فشار خارجی تنها زمانی میتواند به سقوط رژيم اسلامی منجر شود که شکافی در ساختار قدرت پدید آید، حکومت در اداره کشور ناتوان شود و ارادهای اجتماعی و گسترده برای تغییر شکل بگیرد. اگر فشار خارجی با جنبش اجتماعی در داخل کشور همزمان شود، احتمال تحول سیاسی افزایش مییابد. اما اگر جامعه دچار پراکندگی باشد و نیروهای سیاسی نتوانند چشماندازی روشن برای آینده ارائه دهند، حتی شدیدترین فشارها نیز ممکن است تنها به تداوم بحران بیانجامد.
از همینرو، وظیفهی نیروهای آزادیخواه و سکولار دمکرات در این مقطع تاریخی روشن است. باید از آلترناتیو گذارِ رضا پهلوی، که رویکردی فراگیر و مسئولانه دارد، حمایت کرد؛ آلترناتیوی که طیفهای گستردهای از جامعه را مخاطب قرار داده، اعتماد بخش بزرگی از مردم را جلب کرده و برای دوران گذار نیز برنامهای واقعبینانه ارائه داده است. در این چشمانداز، دمکراسی، رفراندم ملی، حفظ تمامیت ارضی ایران و استقرار یک حکومت سکولار دمکرات از اصول و شاخصههای بنیادین به شمار میآیند
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند عقلانیت سیاسی، پرهیز از انتقامجویی و تأکید بر وحدت ملی است. آیندهی ایران نه در اتاقهای تصمیمگیری قدرتهای جهانی، بلکه در توانایی جامعهی ایران برای عبور از استبداد و ساختن نظمی سکولار و دمکراتیک رقم خواهد خورد. تاریخ بارها نشان داده است که سرنوشت ملتها در نهایت به دست خود آنها نوشته میشود؛ ایران نیز از این قاعده مستثنا نخواهد بود.
خطر دیگر: تبدیل شدن بحران ایران به یک مسئلهء منطقهای
خطر دیگری نیز وجود دارد که کمتر دربارهء آن صحبت میشود و آن منطقهای شدن بحران ایران است. ارژيم اسلامی در شرایط بحرانی به سیاستهای ماجراجویانه نظامی همچنان روی آورده است —برای مثال با موشکپرانی یا درگیری مستقیم با کشورهای منطقه — این اقدام میتواند واکنش زنجیرهای در خاورمیانه ایجاد کند.
در چنین وضعیتی، برخی دولتهای عربی ممکن است تلاش کنند بحران ایران را به فرصتی برای طرح دوبارهء مناقشات ارضی و ژئوپلیتیک تبدیل کنند. یکی از نمونههای حساس در این زمینه، مسئلهء سه جزیرهٔ ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک است که سالهاست میان ایران و امارات متحده عربی مورد اختلاف قرار دارد. در شرایط عادی، این مسئله در سطح دیپلماتیک باقی مانده است؛ اما در یک وضعیت جنگی و ضعف شدید دولت مرکزی در ایران، این احتمال وجود دارد که برخی بازیگران منطقهای تلاش کنند موضوع را به سطح بینالمللی یا حتی امنیتی بکشانند.
حتی در سناریوهای افراطیتر، ممکن است برخی کشورها مسئلهء غرامتهای جنگی یا کنترل مسیرهای انرژی در خلیج فارس را مطرح کنند. برای نمونه، جزیرهٔ خارک که یکی از مهمترین پایانههای صادرات نفت ایران است، از نظر ژئوپلیتیک اهمیت بالایی دارد و هرگونه بیثباتی در ایران میتواند آن را به موضوعی حساس در معادلات منطقهای تبدیل کند.
از سوی دیگر، در شمال ایران نیز تحولات قفقاز جنوبی میتواند بر وضعیت کشور اثر بگذارد. روابط پیچیده میان ایران، جمهوری آذربایجان و ترکیه در سالهای اخیر نشان داده است که توازن قدرت در این منطقه شکننده است. هرچند احتمال حمله مستقیم یا تغییر مرزها بسیار دور از ذهن است، اما در شرایطی که دولت مرکزی ایران دچار ضعف شدید شود، فشارهای سیاسی و امنیتی از سوی بازیگران منطقهای میتواند افزایش یابد.
چرا این سناریوها مهم است؟
طرح این احتمالات به معنای پیشبینی قطعی آنها نیست، بلکه هشداری است دربارهء این واقعیت که بیثباتی در ایران میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای کشور داشته باشد. ایران کشوری با موقعیت ژئوپلیتیک بسیار حساس است: در شمال با قفقاز، در جنوب با خلیج فارس، و در غرب با یکی از پرتنشترین مناطق جهان همسایه است. هر خلاء قدرت در چنین کشوری میتواند رقابتهای منطقهای را تشدید کند.
به همین دلیل، اگر ایران وارد دورهای از تحول سیاسی شود، مدیریت گذار و حفظ تمامیت ارضی کشور به یکی از مهمترین وظایف نیروهای مسئول و ملی تبدیل خواهد شد. تجربهء کشورهایی که پس از سقوط حکومتها دچار خلأ قدرت شدند نشان میدهد که نبود یک وحدت ملی برای دوران گذار میتواند راه را برای مداخلهی خارجی یا رقابتهای منطقهای باز کند.
ایران برای عبور از این مرحله تاریخی نه فقط به تغییر سیاسی، بلکه به یک گذار مدیریتشده، مسئولانه و مبتنی بر منافع ملی نیاز دارد؛ گذاری که در آن هم آزادی مردم تضمین شود و هم امنیت و تمامیت سرزمینی کشور حفظ گردد.
در چنین لحظهای از تاریخ، خطر فقط ادامهٔ رژيم اسلامی نیست؛ خطر بزرگتر فروپاشی بیبرنامه و تبدیل شدن ایران به میدان رقابت قدرتهای منطقهای است. اگر یک حکومت در اثر جنگ یا بحران داخلی فرو بریزد اما نیرویی ملی، عقلانی و مسئول برای مدیریت گذار وجود نداشته باشد، خلاء قدرت میتواند کشور را در معرض فشارهای خارجی، طرح دوبارهء مناقشات ارضی و حتی رقابت همسایگان قرار دهد. تاریخ خاورمیانه بارها نشان داده است که در لحظات ضعف دولتها، بازیگران منطقهای برای تأمین منافع خود وارد میدان میشوند. از همین رو، مسئولیت نیروهای آزادیخواه و سکولار دمکرات تنها مخالفت با رژيم اسلامی نیست؛ بلکه آمادهسازی برای حفظ ثبات، تمامیت ارضی و گذار مدیریتشده به یک نظم سکولار دمکراتیک است. آیندهٔ ایران نباید قربانی ماجراجوییهای یک حکومت یا رقابت قدرتهای منطقهای شود؛ آیندهٔ ایران باید با عقلانیت ملی و ارادهٔ مردم ایران ساخته شود.
برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 15 مارس 2026

