گفت‌وگو با کارشناس ارشد آمریکایی؛ تفسیر بازارهای جهانی از جنگ با ایران چیست؟

دسترسی به تنگهٔ هرمز، آبراهی که حدود یک‌پنجم گاز و نفت جهان از آن عبور می‌کند، با ادامهٔ جنگ با ایران، به هدفی فوری و در عین حال نامطمئن تبدیل شده است.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، از متحدان ناتو و شرکای بزرگ آسیایی، از جمله چین، خواست تا به تأمین امنیت این مسیر حیاتی دریایی کمک کنند، اما واکنش‌ها به این درخواست متفاوت بود.

در همین حال، بازارهای انرژی واکنش تندی نشان داده‌اند. قیمت نفت برنت هفتهٔ گذشته از ۱۱۵ دلار در هر بشکه عبور کرد و سپس اندکی کاهش یافت، و حملات به زیرساخت‌های کلیدی در ایران و قطر نگرانی‌ها دربارهٔ شوک گسترده‌تر و طولانی‌تر در عرضه را افزایش داده است.

در این زمینه، خبرنگار ارشد رادیو اروپای آزاد در واشینگتن، با لندون درنتز، مدیر پیشین انرژی کاخ سفید در دولت اول ترامپ و معاون کنونی انرژی و زیرساخت در اندیشکدهٔ شورای آتلانتیک، گفت‌وگو کرده است تا ببیند بازارها چگونه این بحران را تفسیر می‌کنند و چه اتفاقی ممکن است در ادامه رخ دهد.

لندون درنتز: به نظر من بازارها فعلاً به یک «پریمیوم» یا همان اضافه‌بهای ناشی از ریسک نگاه می‌کنند. فاصله‌ای وجود دارد میان بازار فیزیکی و کمبودی که از حذف ۱۰ تا ۱۳ میلیون بشکه در روز ایجاد می‌شود و قیمتی که بازار در حال حاضر برای پیامدهای بسته شدن تنگهٔ هرمز در نظر گرفته است.

بنابراین هنوز نوعی موقتی بودن در برخی شاخص‌های قیمتی، به‌ویژه نفت برنت، دیده می‌شود، چون اگر چنین اختلال بزرگی در بازار برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، به‌مرور قیمت‌ها بسیار بالاتر خواهد رفت.

این پرسش مهمی است. معمولاً دربارهٔ تنگه هرمز در زمینهٔ نفت صحبت می‌کنیم، اما این موضوع بر بازار گاز نیز تأثیر دارد.

گاز طبیعی مایع یا ال‌ان‌جی امروز بخش مهمی از اقتصاد جهانی است. سه صادرکنندهٔ اصلی آن آمریکا، استرالیا و قطر هستند و روسیه هم صادرکنندهٔ مهمی است.

آن‌چه در رأس لفان رخ داده، این است که گاز عملاً در داخل محبوس شده، چون به‌دلیل محدودیت‌ها و تهدیدهای ایران علیه کشتیرانی در تنگه هرمز، امکان صادرات ال‌ان‌جی وجود ندارد. حدود ۲۰ درصد گاز مایع جهان از قطر و از طریق این تنگه عبور می‌کند.

اکنون حمله به تأسیسات باعث شده بحث گاز از یک وضعیت موقتی، مشابه آنچه در بازار نفت می‌بینیم، به یک مسئلهٔ ساختاری تبدیل شود. شرکت قطر انرژی اعلام کرده تعمیرات ممکن است سه تا پنج سال طول بکشد و حدود ۲۵ درصد از تولید آن از مدار خارج شده است.

در نتیجه، حدود ۲۰ میلیون تُن ال‌ان‌جی در سال، یعنی نزدیک به پنج درصد عرضهٔ جهانی، از بازار حذف شده است. پیامدهای این وضعیت در خاورمیانه برای مدتی طولانی ادامه خواهد داشت.

این موضوع پیچیده است. رئیس‌جمهور ترامپ تصمیم گرفت به ایران حمله کند چون حکومت ایران در حال پیگیری سلاح هسته‌ای بود. در دولت‌های مختلف این مسئله مطرح بوده و ایران با سرعت نسبتاً بالایی این مسیر را دنبال می‌کرد.

ایران همچنین توان موشکی دارد که تهدید را بیشتر می‌کند. هدف اصلی اقدام آمریکا مقابله با برنامهٔ هسته‌ای بود، نه تغییر رژیم.

اما دربارهٔ تنگه هرمز، مسئلهٔ زمان مطرح است. بازدارندگی ایران به‌طور سنتی سه بخش داشته: شبکهٔ نیروهای نیابتی مانند حماس و حزب‌الله و حوثی‌ها؛ برنامه موشکی؛ و برنامه هسته‌ای.

اکنون تنگه هرمز عملاً به یک خطِ چهارم بازدارندگی تبدیل شده است؛ جنگ نامتقارن با پهپاد و تهدید اقتصاد جهانی از طریق اختلال در تجارت و جریان نفت و گاز.

بنابراین، دلیل ورود به درگیری با ایران برنامه هسته‌ای بود، اما اهمیت تنگه هرمز در این است که زمان و فرصت لازم برای رسیدگی به این چالش گسترده‌تر را تعیین می‌کند.

هر کشور محدودیت‌هایی در گسترش حضور خود در یک منطقهٔ درگیری دارد. اگر متحدان اروپایی و آسیایی به همراه کشورهای عربی خلیج فارس در تأمین امنیت زیرساخت‌های انرژی کمک کنند، آمریکا می‌تواند تمرکز نظامی بیشتری بر ایران داشته باشد.

هر مشارکت اضافی به بازتوزیع منابع کمک می‌کند و موفقیت ایران را دشوارتر می‌سازد. برای متحدان، سؤال اصلی این است که این تهدید تا چه حد وجودی است.

از نظر من، اگر ایران از این وضعیت با حفظ نظام و دستیابی به برنامه هسته‌ای خارج شود، در بلندمدت خطرناک‌تر خواهد بود.

این موضوع محل بحث زیادی است. واقعیت این است که بازارها هنوز انتظار دارند رئیس‌جمهور ترامپ زودتر از آن‌چه ممکن است واقع‌بینانه باشد، راه خروجی پیدا کند.

اما این فقط به ارادهٔ رئیس‌جمهور بستگی ندارد. برای حکومت ایران، این یک بحران وجودی است و ممکن است چنین تمایلی نداشته باشد.

بنابراین منطقی است که انتظار داشته باشیم ایران همچنان فشار بر اقتصاد جهانی را ادامه دهد تا پیامدهای این درگیری به یاد بماند. در نتیجه، این بحران ممکن است بسیار طولانی‌تر از یک اقدام کوتاه‌مدت باشد.

حتی اگر آتش‌بس اعلام شود، لزوماً به این معنا نیست که ایران هم همین مسیر را دنبال کند. باید برای یک درگیری طولانی‌تر آماده بود.

ابزارهای زیادی در دسترس نیست. در حال حاضر از ذخایر جهانی استفاده می‌شود، از جمله نفتی که از قبل در بازار بوده است. حتی برخی تحریم‌ها نیز کاهش یافته تا سوختی که در حال انتقال است، بتواند به بازار برسد.

آژانس بین‌المللی انرژی و آمریکا نیز از ذخایر استراتژیک استفاده کرده‌اند تا عرضه را تقویت کنند، اما این اقدامات موقتی است.

اگر کمبودی بیش از ۱۰ میلیون بشکه در روز ادامه پیدا کند، هیچ سازوکاری برای جبران آن وجود ندارد.

نتیجهٔ چنین وضعیتی کاهش تقاضا به‌صورت اجباری خواهد بود، با پیامدهای قابل‌توجه، به‌ویژه برای اقتصادهای نوظهور که توان پرداخت قیمت‌های بالا را ندارند.

هنوز ارزیابی دقیقی از میزان خسارت در حال انجام است. ایران به برخی ظرفیت‌های پالایشی در کشورهای عربی خلیج فارس حمله کرده، اما در مجموع به نظر می‌رسد بازار نفت همچنان برقرار است.

زیرساخت‌های اصلی صادراتی همچنان فعال هستند و می‌توانند نیاز جهانی را تأمین کنند.

مسئلهٔ اصلی زمان است، این‌که چه مدت طول می‌کشد تا تولید دوباره افزایش یابد و ظرفیت‌های متوقف‌شده به مدار بازگردند. کشورهایی مانند عراق و کویت تولید خود را کاهش داده‌اند چون مخازن ذخیره پر شده است.

چین یکی از نقاط فشار مهم برای ایران است. در سال‌های اخیر، چین ذخایر استراتژیک بزرگی از نفت ایجاد کرده، احتمالاً در حد میلیاردها بشکه. این ذخایر در کوتاه‌مدت یک سپر محافظتی ایجاد می‌کنند، اما چین همچنان واردکنندهٔ بزرگ نفت است، در حدود ۱۰ تا ۱۲ میلیون بشکه در روز.

این میزان تقریباً مشابه وابستگی آمریکا به واردات در اوایل دههٔ ۲۰۰۰ میلادی است.

در بلندمدت، با کاهش این ذخایر، فشار بر ایران افزایش می‌یابد. از سوی دیگر، چین به یک اقتصاد جهانی باثبات نیاز دارد. افزایش طولانی‌مدت قیمت انرژی و کاهش رشد اقتصادی می‌تواند پکن را به سمت فشار بر ایران برای کاهش تنش سوق دهد.

بحران‌های دههٔ ۱۹۷۰ ناشی از تصمیم تولیدکنندگان برای محدود کردن عرضه با هدف اعمال فشار ژئوپلیتیک بود. اما در این مورد، یک بازیگر با اختلال در تجارت جهانی در مقیاسی بی‌سابقه عمل می‌کند.

چنین اختلالی در بازار جهانی انرژی از زمان جنگ جهانی دوم دیده نشده است.

این موضوع مربوط به خودداری عرضه‌کنندگان از فروش نیست بلکه به این مربوط است که یک بازیگر با استفاده از پهپاد و موشک، تجارت جهانی و شرکای منطقه‌ای را هدف قرار داده است.

آن‌چه می‌بینیم، اقدام حکومتی است که در وضعیت اضطراری قرار دارد، گزینه‌های محدودی دارد و آمادهٔ تشدید تنش است. این تفاوت کلیدی است و نشان می‌دهد با بزرگ‌ترین اختلال در بازار نفت از زمان جنگ جهانی دوم روبه‌رو هستیم.

برگرفته ای از سایت رادیو فردا، 28 مارس 2026         

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا