حریم خصوصی در برابر شایعه‌ و گسترش لُمپنیسم

این روزها دوباره بخشی از رسانه‌ها و فضای مجازی فارسی‌زبان، به‌جای پرداختن به بحران‌های واقعی جامعهء ایران، سرگرم شایعه‌سازی و دخالت در زندگی خصوصی انسان‌ها شده‌اند؛ فضا سازی‌ هایی که، بخش مهمی از آن، آگاهانه و هدفمند، از سوی نهادهای امنیتی و دستگاه تبلیغاتی رژيم اسلامی گسترش و بازتولید می‌شود.

نام گلشیفتهء فراهانی، شایعات مربوط به امانوئل ماکرون، تصاویر تحریف‌شده، قضاوت‌های سطحی و موج تمسخر و توهین، بار دیگر نشان داد که جامعهء ما تا چه اندازه درگیر نوعی سقوط اخلاقی و فرهنگی شده است.

اما این اتفاق، صرفاً یک رفتار فردی یا یک هیجان زودگذر در شبکه‌ های اجتماعی نیست. این پدیده، ریشه‌ای عمیق‌تر دارد؛ ریشه در فرهنگی که طی دهه‌ ها در رژيم اسلامی بازتولید و عادی ‌سازی شد، و آن چیزی نیست جز «فرهنگ لُمپنیسم».

همان‌گونه که در یادداشت «رژیم اسلامی و صنعتی‌سازی لُمپنیسم» نوشتم، لومپنیسم فقط یک واژه سیاسی یا اجتماعی نیست؛ نوعی ذهنیت است؛ ذهنیتی که در آن ابتذال جای فرهنگ را می‌گیرد، تحقیر جای نقد را، هیاهو جای اندیشه را، و تعرض به حریم خصوصی انسان‌ها جای گفت‌وگوی مدنی را.

رژيم اسلامی، در چهار دههء گذشته، نه‌ تنها ساختارهای سیاسی و اقتصادی کشور را فرسوده کرده، بلکه به شکلی خطرناک اخلاق عمومی جامعه را نیز تخریب نموده است. وقتی حکومت، سال‌ها با پرونده‌سازی، اعتراف‌گیری، دخالت در زندگی خصوصی شهروندان، تخریب شخصیت مخالفان و ترویج فرهنگ تهمت و تحقیر عمل می‌کند، طبیعی است که بخشی از جامعه نیز آرام ‌آرام همان الگو را بازتولید کند. قتی رسانه‌های حکومتی، آبروی انسان‌ها را به ابزار جنگ سیاسی تبدیل می‌کنند؛ وقتی برای حذف مخالف، زندگی خصوصی او را به میدان می‌کشند، وقتی تهمت، تمسخر و تحقیر به بخشی از ادبیات رسمی قدرت تبدیل می‌شود، و وقتی دستگاه تبلیغاتی حکومت، سال‌ها مردم را به تماشای «رسوایی» دیگران عادت می‌دهد، نتیجه چیزی جز فروریختن مرزهای اخلاقی و عادی شدن فرهنگ تخریب نیست.

فرهنگ لومپنیسم دقیقاً از همین‌جا تغذیه می‌شود: از لذت بردن از سقوط دیگران، از شایعه، از تمسخر، از بی‌آبرو کردن انسان‌ها، و از تبدیل زندگی خصوصی افراد به کالای مصرف روزانه. در چنین فضایی است که دیگر فرقی نمی‌کند قربانی چه کسی باشد؛ یک هنرمند، یک نویسنده، یک فعال سیاسی یا حتی یک شهروند عادی. مهم، عطش تماشا و تخریب است.

ممکن است بسیاری با مواضع سیاسی یا اجتماعی گلشیفتهء فراهانی موافق نباشند. ممکن است کسی از سخنان او دربارهء جنگ، سیاست، یا حتی روابط خانوادگی و اجتماعی‌اش انتقاد داشته باشد. باید بپذیریم که در یک جامعهء آزاد، نقد دیدگاه‌ها و مواضع عمومی افراد، حق طبیعی شهروندان است. اما میان «نقد» و «تعرض به حریم خصوصی» فاصله‌ای عمیق وجود دارد. هیچ انسانی، صرف‌نظر از عقایدش، تا زمانی که مرتکب جنایت، خشونت یا نقض حقوق دیگران نشده، سزاوار تحقیر، شایعه‌سازی و هجوم به زندگی خصوصی‌اش نیست.

اگر قرار باشد هر اختلاف سیاسی یا فکری، مجوزی برای ورود به حریم شخصی انسان‌ها شود، آن‌گاه دیگر چیزی از اخلاق، حقوق شهروندی و فرهنگ مدنی باقی نخواهد ماند. جامعه‌ای که مخالف فکری خود را نه با استدلال، بلکه با تخریب شخصیت و کنکاش در زندگی خصوصی حذف می‌کند، ناخواسته همان الگوی استبدادی و لُمپنی را بازتولید می‌کند که سال‌ها از آن آسیب دیده است.

خطر بزرگ‌تر اما اینجاست که این فرهنگ، به‌تدریج حساسیت اخلاقی جامعه را از بین می‌برد. جامعه‌ای که به تحقیر عادت کند، آرام ‌آرام خشونت را نیز عادی می‌کند. جامعه‌ای که به شایعه و توهین خو بگیرد دیگر توان گفت‌وگوی سالم و مدنی را از دست می‌دهد. ما نمی‌توانیم از آزادی، دموکراسی و حقوق بشر سخن بگوییم، اما هم‌زمان در تخریب آبرو و زندگی خصوصی انسان‌ها مشارکت کنیم.

دموکراسی فقط صندوق رأی نیست؛ فرهنگ احترام به انسان نیز هست. جامعهء آزاد، بدون اخلاق عمومی و بدون احترام به کرامت انسان، دیر یا زود به هرج‌ومرج و نفرت فرو می‌غلتد.

شاید یکی از مهم‌ترین وظایف نیروهای سکولار دموکرات ایران فقط مبارزهء سیاسی با استبداد نباشد؛ بلکه مبارزهء فرهنگی با همین روحیهء لُمپنی و ضدانسانی نیز باشد.

ایران آینده، تنها با تغییر حکومت ساخته نمی‌شود؛ با بازسازی اخلاق عمومی، فرهنگ مدارا، احترام به حریم خصوصی و بازگشت کرامت انسانی ساخته خواهد شد.

اگر روزی بخواهیم جامعه‌ای سالم، مدرن و انسانی داشته باشیم، باید از همین امروز یاد بگیریم که انسان‌ها را، حتی در اوج اختلاف، تحقیر نکنیم.

برگرفته از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 18 می 2026

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا