در جهان امروز، ثروت، قدرت نظامی و منابع طبیعی دیگر تنها عوامل تعیینکننده سرنوشت کشورها نیستند. بسیاری از ملتها با منابعی بسیار کمتر از ایران توانستهاند به توسعه و ثبات دست یابند و برخی دیگر، با وجود برخورداری از ثروت فراوان، همچنان در بحران و عقبماندگی باقی ماندهاند. تفاوت اصلی را باید در یک عنصر جستوجو کرد؛ عنصری که دیده نمیشود اما همه چیز بر آن استوار است: اعتماد.
اعتماد همان سرمایه نامرئی است که مردم را به یکدیگر، جامعه را به نهادها و آینده را به امید پیوند میدهد. هنگامی که اعتماد وجود داشته باشد، مردم برای آینده برنامهریزی میکنند، سرمایهگذاری میکنند، در فعالیتهای اجتماعی مشارکت میکنند و حاضرند برای اصلاح امور هزینه بدهند. اما وقتی اعتماد از میان برود، جامعه آرامآرام به سوی انزوا، بیتفاوتی، مهاجرت و گسست اجتماعی حرکت میکند.
بحران اصلی ایران امروز را نمیتوان تنها در تورم، بیکاری، فساد یا تحریمها خلاصه کرد. در پس همه این مشکلات، بحرانی عمیقتر نهفته است: فرسایش اعتماد عمومی. مردمی که بارها وعده شنیدهاند و بارها نتیجهای متفاوت از آنچه گفته شده دیدهاند، طبیعی است که نسبت به سیاست، رسانه، نهادها و حتی آینده با تردید بنگرند.
این بحران البته مختص ایران نیست. به عنوان نمونه در ایالات متحده آمریکا نیز طی سالهای اخیر شاهد شکاف فزاینده میان شهروندان و نهادهای سنتی سیاسی بودهایم. ظهور دونالد ترامپ، فارغ از قضاوت موافقان و مخالفان او، نشانهای از همین بحران اعتماد بود. میلیونها آمریکایی احساس میکردند که نخبگان سیاسی دیگر نماینده خواستههای آنان نیستند و به همین دلیل به چهرهای روی آوردند که خود را خارج از ساختارهای رایج معرفی میکرد.
ترامپ در جریان مبارزات انتخاباتی خود وعدههای بزرگی درباره پایان جنگها، حل سریع برخی بحرانهای بینالمللی و بازگرداندن عظمت آمریکا مطرح کرد. بسیاری این سخنان را به منزله آغاز دورهای تازه تلقی کردند. اما همانگونه که بارها در تاریخ سیاست مشاهده شده است، فاصله میان شعار و واقعیت بسیار کمتر از آن چیزی نیست که در میدان عمل با آن روبهرو میشویم. هنگامی که انتظارات بزرگ ایجاد میشود اما تحقق کامل نمییابد، بخشی از اعتماد عمومی نیز آسیب میبیند. این موضوع نه فقط درباره ترامپ، بلکه درباره بسیاری از سیاستمداران جهان صادق است
ایران نیز در دهههای گذشته تجربهای مشابه اما عمیقتر را پشت سر گذاشته است. وعدههای عدالت، آزادی، رفاه، توسعه، مبارزه با فساد و اصلاحات بارها تکرار شدهاند، اما فاصله میان بسیاری از این وعدهها و واقعیت زندگی مردم، به تدریج شکافی بزرگ میان جامعه و ساختار سیاسی ایجاد کرده است.
در چنین فضایی، مسئله اعتماد بار دیگر در میان نیروهای مخالف رژيم اسلامی نیز به موضوعی تعیینکننده تبدیل شده است. در سالهای اخیر، شاهزاده رضا پهلوی توانسته است اعتماد و حمایت بخش قابل توجهی از ایرانیان را به دست آورد اعتمادی که صرفاً محدود به هواداران نظام پادشاهی نیست. بسیاری از شهروندان، حتی بدون اعتقاد به بازگشت سلطنت، او را نمادی از تداوم تاریخی ایران، ثبات، پرهیز از خشونت و امکان گذار مسالمتآمیز از رژيم اسلامی میدانند.
این واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت. در شرایطی که بسیاری از گروهها و شخصیتهای سیاسی اپوزیسیون با بحران اعتبار و پراکندگی روبهرو هستند، شاهزاده رضا پهلوی برای بخش مهمی از جامعه به چهرهای قابل اعتماد تبدیل شده است. این اعتماد، خواه موافق آن باشیم یا نباشیم، یک واقعیت سیاسی و اجتماعی است که باید مورد مطالعه و توجه قرار گیرد.
اما نکته جالب توجه آن است که همین میزان اعتماد مردمی، الزاماً در میان دولتها و سیاستمداران اروپایی و آمریکایی دیده نمیشود. دلیل آن نیز روشن است. دولتها بر اساس اعتماد عاطفی یا محبوبیت عمومی تصمیم نمیگیرند؛ آنها بر پایه منافع ملی، ملاحظات امنیتی و محاسبات ژئوپلیتیکی عمل میکنند. از نگاه بسیاری از پایتختهای غربی، هنوز چشمانداز روشنی از ساختار سیاسی آینده ایران، توازن نیروهای داخلی و چگونگی انتقال قدرت وجود ندارد. به همین دلیل، آنها در قبال همه نیروهای اپوزیسیون، از جمله رضا پهلوی، با احتیاط رفتار میکنند.
اینجاست که تفاوت میان «اعتماد مردمی» و «اعتماد سیاسی بینالمللی» آشکار میشود. نخستین مورد از دل جامعه برمیخیزد و حاصل تجربه، حافظه تاریخی و امید مردم است. دومی محصول محاسبات قدرت و منافع دولتهاست. این دو گاه بر یکدیگر منطبق میشوند و گاه مسیرهای متفاوتی را طی میکنند.
با این همه، تجربه تاریخ نشان میدهد که آینده کشورها در نهایت نه در واشنگتن، بروکسل یا لندن، بلکه در درون جوامع آنها رقم میخورد. هیچ قدرت خارجی نمیتواند سرمایه اجتماعی یک ملت را خلق کند. هیچ دولت خارجی نیز قادر نیست اعتماد از دست رفته یک جامعه را بازسازی نماید.
بازسازی اعتماد در ایران، مهمترین وظیفه پیش روی همه نیروهای سیاسی، روشنفکران، رسانهها و فعالان مدنی است. این اعتماد نه با شعار به دست میآید و نه با تبلیغات. اعتماد زمانی شکل میگیرد که میان گفتار و رفتار هماهنگی وجود داشته باشد؛ زمانی که اشتباهات گذشته پذیرفته شوند؛ زمانی که حقیقت قربانی مصلحتهای سیاسی نشود؛ و زمانی که فرهنگ حذف جای خود را به فرهنگ گفتوگو، مدارا و مسئولیتپذیری بدهد.
شاید بزرگترین سرمایهای که ایران برای عبور از بحرانهای خود به آن نیاز دارد، نه نفت است، نه گاز و نه حتی سرمایه مالی. آنچه ایران بیش از هر چیز به آن نیاز دارد، احیای سرمایهای است که سالهاست فرسوده شده است: اعتماد. زیرا جامعهای که اعتماد را بازسازی کند، میتواند اقتصاد، سیاست و نهادهای خود را نیز بازسازی کند؛ اما جامعهای که اعتماد را از دست بدهد، حتی با بهترین برنامهها نیز راه دشواری در پیش خواهد داشت.
برگرفته از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 28 می 2026

