جنگ و جنگ طلبی

رامین احمدی
مفهوم جنگ ابعاد بسیار گسترده‌تری از درگیری‌های نظامی میان دولت‌ها دارد. در ایران قتل عام مردم در دیماه بر زمینه سرکوب سیستماتیک، کشتار شهروندان با اعدام های روزانه و استفاده از ابزارهای نظامی علیه مردم یک کشور، جنگ داخلی اعلام‌ نشده یا جنگ حکومت علیه ملت محسوب می‌شود.

دیدن ابعاد این جنگ چندان دشوار نیست. استفاده از سلاح‌های جنگی و نیروهای نظامی علیه معترضان غیرمسلح در خیابان‌ها، وضع قوانین تبعیض‌آمیز و سلب حقوق اولیه انسانی برای بی دفاع ساختن کامل قربانیان، تروریسم دولتی، اعدام های علنی و پنهان و گروگانگیری خانواده های قربانیان در بازداشت‌های خودسرانه و شکنجه برای ایجاد وحشت عمومی و بقای قدرت، جنگ روانی و تبلیغاتی با اعترافات اجباری، قطع اینترنت و پروپاگاندای حکومتی برای بی‌اعتبار کردن صدای معترضان و تبلیغ اینکه حکومت در جنگ خارجی دولتی پیروز بوده و یا نیرومندتر شده است. در کنار این همه نابرابری های شدید اقتصادی و گروگانگیری معیشت در کنار نابودی زیرساخت‌های اقتصادی که منجر به فقر مطلق و مرگ تدریجی شهروندان می‌شود بعد دیگری از جنگ علیه مردم ایران است.

نادیده گرفتن این نوع خشونت‌ها و تمرکز صرف بر جنگ‌ بین‌المللی بین حکومت و امریکا و اسراییل تقلیل دادن مفهوم فاجعه انسانی است که روزانه در جریان است. هر وقت کسی جنگ را فقط در صحنه بین المللی می بیند و با آن جنگ و جنگ طلبی را تعریف می کند بدانید که یا همکار حکومت است و یا فریب خورده آن.

چپ و کمونیست های ایران هرچه زودتر از این ورطه سقوط آزاد خود را نجات دهند به نفع آینده سیاسی خودشان است. واقعیت این است که در طول تاریخ، بخش‌های مهمی از جنبش کمونیستی و چپ به این آگاهی رسیدند که تمرکز بر جنگ های خارجی مانع از دیدن جنگ تمام عیار یک حکومت علیه مردم خودش می شود. بسیاری از متفکران و جریان‌های چپ، سرکوب‌های داخلی، کشتار کارگران، معترضان و دگراندیشان را توسط حکومت‌های مستبد (حتی حکومت‌هایی که ادعای سوسیالیسم یا مبارزه ضدامپریالیستی داشتند) به عنوان یک جنگ طبقاتی و ساختاری علیه ملت محکوم کردند. در دوران اتحاد جماهیر شوروی، وقتی لنین و استالین پاکسازی‌های بزرگ، تبعیدهای دسته جمعی و سرکوب خونین معترضان (مانند سرکوب ملوانان شورشی کرونشتات که با حمایت کامل لنین انجام شد) را آغاز کرد، بخشی از بدنه کمونیستی متوجه شد که حکومت عملاً وارد جنگ با طبقه کارگر و توده‌ها شده است. روزا لوکزامبورگ در همان ابتدای انقلاب روسیه هشدار داد که حذف آزادی‌های عمومی و سرکوب دگراندیشان، حکومت پرولتاریا را به یک دیکتاتوری بوروکراتیک علیه خود مردم تبدیل می‌کند. تروتسکی پس از تبعید، در کتاب «انقلابی که به آن خیانت شد» استدلال کرد که بوروکراسی حاکم بر شوروی، منافع خود را بر توده‌ها تحمیل کرده و برای بقای خود، جنگی پلیسی و تروریستی را علیه جامعه پیش می‌برد. روشنفکران مکتب فرانکفورت (بخصوص مارکوزه و آدورنو) روی مفهوم خشونت ساختاری نوشته های درخشانی دارند که متاثر از تجربه آنها با حکومت المان نازی بود. آنها نشان دادند که جنگ فقط شلیک توپ و تانک در مرزها نیست؛ بلکه وقتی یک حکومت با ابزارهای پلیسی، رسانه‌ای، آپارتاید جنسیتی یا طبقاتی، جامعه را به بند می‌کشد و هرگونه صدای مخالفی را با زور خفه می‌کند، در حال هدایت یک جنگ روانی و فیزیکی مداوم علیه شهروندان خود است.

حتی در تجربه چپ ایرانی بعد از انقلاب جریان کمونیست کارگری و منصور حکمت مرزبندی شدیدی با چپ سنتی (که به دلیل شعارهای ضدآمریکایی جمهوری اسلامی، چشم خود را بر سرکوب‌های داخلی می‌بست) ایجاد کردند. این جریان استدلال کرد که فقر، اعدام‌ها،خشونت علیه زنان و سرکوب خونین اعتراضات شهری در ایران، یک جنگ طبقاتی و عریان حکومت علیه جامعه است. آنها تز دفاع از حکومت ضدامپریالیست را رد کردند و نشان دادند که سرکوب داخلی، همان‌قدر جنایت‌بار و ویرانگر است که یک جنگ خارجی. به نظر من رفقای باقیمانده امروزشان با هدف بهره برداری سیاسی از جنگ خارجی و سرکوب کردن رقیب سیاسی که بین مردم از آنها محبوب ترست گرانبهاترین میراث و درس حکمت را فراموش کرده اند.

رفقای چپ لازم نیست به حرف ما لیبرال ها گوش بدهند. کافی ست با جنگ روانی و تبلیغاتی سپاه مرزبندی کنند و به بخشی از میراث فکری مهم چپ بازگردند. بخش قابل توجهی از جنبش کمونیستی و چپ به این فرمول کلیدی رسید که حکومتی که با مردم خود در جنگ است نمی تواند پرچمدار صلح یا عدالت در خارج از مرزهایش باشد. آنها افشا کردند که حکومت‌های مستبد اغلب از خطر «جنگ خارجی» به عنوان یک ابزار تبلیغاتی استفاده می‌کنند تا سرکوب و کشتار داخلی (جنگ واقعی با ملت) را توجیه و پنهان کنند.

رفقا! همراه جنگ طلبان نشوید. جنگ اصلی در داخل ایران است. ضربات نظامی امریکا و اسراییل تنها در چهارچوب جنگ روانی حکومت اسلامی، حکومت را نیرومندتر کرده است. در واقعیت با حکومتی در سرازیری شکست و فروپاشی روبرو هستید گیرم اکثریت مردم و رهبر محبوب شان مورد تنفر شما باشند. واقعیت این است که حکومتی در جنگ در دو جبهه، در داخل با مردمش و در خارج با امریکا و اسراییل و همسایگانش در بن بست و ورشکستگی کامل اقتصادی دست به گریبان بزرگ‌ترین بحران عمر چهل و هفت ساله ننگین خویش است. این حکومت در آستانه سقوط است. دلیلی ندارد همراه این حکومت سقوط کنید.

https://www.facebook.com/photo/?fbid=10162561093667062&set=a.10155008506857062

برگرفته از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 8 ژوئن 2026

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا