آرشاک شجاعی
بیانیهء اخیر کانون نویسندگان ایران، همچون بسیاری از بیانیههای مشابه سالهای گذشته، در محکوم کردن جنگ، مداخله خارجی و سرکوب حکومتی تردیدی به خود راه نمیدهد. در این بخش، کمتر انسان آزادی خواهی را میتوان یافت که با آن مخالفت کند. اما مشکل اصلی این بیانیه در آن چیزی است که نمیگوید، نه در آنچه میگوید.
نویسندگان بیانیه به درستی از فجایع جنگ، کشته شدن غیرنظامیان، تشدید فقر، گسترش سرکوب و محدودیتهای گسترده سیاسی سخن میگویند. اما از کنار یک پرسش اساسی عبور میکنند: چرا بخشی از جامعهء ایران اساساً به این نتیجه رسیده است که برای رهایی از جمهوری اسلامی به فشار یا مداخله خارجی چشم بدوزد؟ آیا این گرایش صرفاً حاصل ناآگاهی مردم است؟ یا نتیجهء تجربهای تلخ و طولانی از شکست همهء راههای مسالمتآمیز تغییر در چهار دهه گذشته؟
مردم ایران در سالهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ بارها به خیابان آمدند و سرانجام در ۱۸ و ۱۹ دی ماه سال جاری علاوه بر هزاران هموطنمان که جان باختند و هزاران نفر که زندانی شدند، بسیاری از فعالان سیاسی، صنفی و مدنی هم به زندان افتادند. در تمام این سالها، نه انتخابات آزاد شکل گرفت، نه احزاب مستقل امکان فعالیت یافتند و نه کوچکترین نشانهای از اصلاح ساختاری در نظام سیاسی مشاهده شد. در چنین شرایطی، طبیعی است که بخشی از جامعه به این نتیجه برسد که تغییر از درون نظام تقریباً ناممکن شده است.
بیانیهء کانون نویسندگان با قاطعیت میگوید مردم مجبور نیستند میان «قدرتهای غارتگر» و «حکومت سرکوبگر» یکی را انتخاب کنند. این سخن از نظر اخلاقی قابل دفاع است. اما سیاست تنها عرصهء اخلاق نیست؛ عرصهء ارائه راهحل نیز هست.
پرسش اینجاست که اگر نه مداخلهء خارجی و نه امکان تغییر از طریق سازوکارهای داخلی وجود دارد، راه عملی گذر از جمهوری اسلامی چیست؟
چگونه میتوان تشکلهای مستقل ایجاد کرد وقتی کوچکترین فعالیت مدنی با سرکوب روبهرو میشود؟
چگونه میتوان اعتصاب سراسری سازمان داد وقتی رهبران صنفی و کارگری به زندان میروند؟
چگونه میتوان مردم را سازماندهی کرد وقتی اینترنت برای ماهها قطع میشود و هر صدای مستقلی خاموش میگردد؟
بیانیه به این پرسشها پاسخی نمیدهد. از همین رو، بیش از آنکه یک نقشه راه برای آینده باشد، شرحی از وضعیت موجود است.
البته هشدار نسبت به پیامدهای جنگ ضروری است. تجربهء عراق، لیبی و افغانستان نشان داده که سقوط یک حکومت الزاماً به آزادی و دموکراسی منجر نمیشود. اما پذیرش این واقعیت نیز نباید به معنای نادیده گرفتن بنبست موجود باشد. همانگونه که نمیتوان چشم بر ویرانیهای جنگ بست، نمیتوان از این واقعیت نیز گذشت که استمرار وضع موجود نیز خود شکلی از ویرانی تدریجی جامعه، اقتصاد، فرهنگ و امید ملی است.
مشکل اصلی آنجاست که بیانیه، جنگ را نفی میکند، استبداد را محکوم میکند، اما دربارهء مسیر خروج از این دوگانه ویرانگر سکوت اختیار میکند. در حالی که جامعهء ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند گفتوگو درباره راههای ممکن گذار، سازماندهی نیروهای اجتماعی، ایجاد همبستگی ملی و شکلگیری یک آلترناتیو معتبر و مورد اعتماد است.
در این میان، انتظار از کانون نویسندگان ایران نیز فراتر از صدور یک بیانیهء اعتراضی است. کانون در حافظهء تاریخی جامعه ایران تنها یک نهاد صنفی نیست؛ یکی از نمادهای استقلال فکری، آزادی بیان و روشنفکری معاصر ایران است. نویسندگانی که در طول دههها برای آزادی قلم، آزادی اندیشه و استقلال فرهنگی هزینه دادهاند، سرمایهای ارزشمند برای جامعهء ایران محسوب میشوند. از چنین نهادی انتظار میرود که علاوه بر محکوم کردن جنگ و استبداد، در ترسیم افقهای ممکن برای گذار از وضعیت کنونی نیز مشارکت کند.
رسالت روشنفکری تنها ثبت رنجها و روایت مصیبتها نیست. نویسنده، اگرچه وظیفه دارد حقیقت را بازگو کند، اما در عین حال باید به جستجوی راههای برونرفت از بحران نیز بیاندیشد. روشنفکر صرفاً گزارشگر تاریخ نیست؛ او باید در ساختن آینده نیز سهمی داشته باشد.
امروز جامعهء ایران به اندازهء کافی میداند که جنگ راهحل نیست. همچنین به خوبی میداند که ادامهء استبداد نیز راهحل نیست. آنچه کمتر شنیده میشود، پاسخ به این پرسش بنیادین است که «پس چه باید کرد؟»
اگر روشنفکران، نویسندگان، دانشگاهیان و نهادهای مدنی نتوانند به این پرسش نزدیک شوند، میدان سیاست ناگزیر در اختیار نیروهایی قرار خواهد گرفت که پاسخهای ساده، احساسی و گاه خطرناک ارائه میکنند. خلاء اندیشه، هرگز خالی نمیماند؛ یا با عقلانیت پر میشود یا با افراطگرایی.
شاید زمان آن رسیده باشد که کانون نویسندگان ایران و دیگر نهادهای روشنفکری کشور، در کنار دفاع ارزشمند خود از آزادی بیان و حقوق مردم، گامی فراتر بردارند و دربارهء مسیرهای عملی گذار به آزادی، دموکراسی و حاکمیت ملی نیز به گفتوگو بنشینند. جامعهء امروز ایران بیش از بیانیههای محکومیت، به تولید اندیشه، نقد راهبردها و ارائه افقهای روشن برای آینده نیاز دارد.
زیرا ملتی که نزدیک به نیم قرن برای آزادی هزینه داده است، حق دارد از روشنفکران خود تنها صدای اعتراض نخواهد؛ بلکه چراغی برای یافتن راه نیز طلب کند
برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 10 ژوئن 2026

