آرشاک شجاعی
فرومایگی در فرهنگ ایرانی تنها به معنای پستی اخلاقی نیست. فرومایه کسی است که در لحظههای سرنوشتساز، میان منفعت شخصی و خیر عمومی، اولی را انتخاب میکند. در سیاست نیز فرومایگی الزاماً به معنای فساد یا خیانت نیست بلکه ناتوانی در تشخیص اولویتهای تاریخی و ترجیح دادن منافع فردی، گروهی و جناحی بر منافع ملی است.
تاریخ جهان سرشار از نمونههایی است که فرومایگی سیاسی، ملتها را از فرصتهای بزرگ محروم کرده است. در یونان باستان، رقابت و دشمنی میان دولتشهرها راه را برای سلطهء مقدونیه گشود. در ایتالیای رنسانس، شهرهای ثروتمند و نیرومند به جای اتحاد در برابر تهدیدهای خارجی، درگیر رقابتهای پایانناپذیر شدند و استقلال خود را از دست دادند. در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین نیز نیروهای مخالف حکومتهای اقتدارگرا، بارها به دلیل اختلافات درونی نتوانستند از فرصتهای تاریخی بهره ببرند.
در تاریخ ایران نیز کمبود چنین نمونههایی نداریم. از اختلافات و رقابتهای دوران مشروطه گرفته تا شکافهای سیاسی سالهای پس از انقلاب ۱۳۵۷، بارها دیدهایم که دشمنی میان نیروهای همسو، بیش از دشمنی با رقیب اصلی انرژی جامعه را مصرف کرده است. گویی گاه شکست رقیب سیاسی برای برخی مهمتر از پیروزی ایران بوده است.
فرومایگی سیاسی تنها در میان نیروهای داخلی رخ نمیدهد. در عرصه بینالمللی نیز دولتها زمانی دچار فرومایگی سیاسی میشوند که ارزشهای اعلامشده خود را قربانی معاملات کوتاهمدت کنند. قدرتهای بزرگ همواره از دموکراسی، حقوق بشر و آزادی سخن گفتهاند، اما در عمل بارها نشان دادهاند که منافع ژئوپلیتیک و اقتصادی بر این شعارها مقدم است. سیاست خارجی کشورها بر اساس منافع ملی آنها تنظیم میشود، نه بر اساس آرمانهای ملتهای دیگر. این واقعیتی است که تاریخ بارها آن را ثابت کرده است.
جنبش «شیر و خورشید » شاید بزرگترین فرصت سیاسی چند دهه اخیر ایران بود. میلیونها ایرانی در داخل کشور به میدان آمدند. صدها هزار نفر در شهرهای مختلف جهان از آنان حمایت کردند. نگاه افکار عمومی جهان متوجه ایران شد و برای نخستین بار پس از سالها، امکان شکلگیری یک «اپوزیسیون ممکن» در برابر جمهوری اسلامی پدید آمد؛ اپوزیسیونی که میتوانست با تکیه بر یک محور شناختهشده و مورد توجه افکار عمومی، انسجام بیشتری ایجاد کند و حمایت جهانی را به سرمایه سیاسی تبدیل نماید.
اما درست در همان لحظه تاریخی، بخشی از نیروهای اپوزیسیون گرفتار همان بیماری کهنه شدند؛ بیماری فرومایگی سیاسی. به جای آنکه حول نقاط مشترک متحد شوند، بر اختلافات تمرکز کردند. به جای آنکه از ظرفیت یکدیگر بهره بگیرند، به حذف و تخریب یکدیگر پرداختند. برخی گروههایی که نه سازمانی گسترده داشتند، نه پایگاه اجتماعی قابل توجه و نه توان بسیج عمومی، چنان رفتار کردند که گویی مهمترین وظیفهشان مقابله با دیگر مخالفان جمهوری اسلامی است.
نتیجه آن شد که فرصتی تاریخی از دست رفت. جمهوری اسلامی تنها از قدرت خود بهره نبرد؛ از پراکندگی مخالفانش نیز سود برد. و در همان حال، دولتهای غربی نیز نشان دادند که حاضر نیستند منافع خود را فدای خواست اپوزیسیون ایران کنند. آنان همانگونه که همیشه عمل کردهاند، بر اساس منافع خود تصمیم گرفتند، نه بر اساس آرزوهای مردم ایران.
شاید بزرگترین درس این سالها آن باشد که هیچ ملت آزادیخواهی نمیتواند آینده خود را بر دو پایه بنا کند: انتظار برای نجات از خارج و نزاع بیپایان در داخل. هر دو، جلوههایی از فرومایگی سیاسیاند زیرا هر دو، مسئولیت تاریخی را از دوش خود برمیدارند و بر دوش دیگران میگذارند.
تاریخ دربارهء رژیم اسلامی قضاوت خواهد کرد؛ اما دربارهء مخالفان آن نیز قضاوت خواهد کرد. خواهد پرسید: هنگامی که یک ملت آمادهأ پرداخت هزینه آزادی بود، شما برای ساختن چه کردید و برای ویران کردن چه؟
برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 22 ژوئن 2026

