از تیزهوشان تا آرامستان؛ نخستین گفتگوی خانواده ماهان مردانی درباره آرزوهای این جان‌باخته دی‌ماه

«از ما حتی اگر یک نفر باقی ماند، وظیفه دارد راوی بماند»؛ این جمله‌ای است که ماهان مردانی، دانشجوی ۲۳ ساله دانشگاه صنعتی شاهرود، ساعاتی پیش از جان‌ باختن با شلیک ماموران جمهوری اسلامی، در کانال تلگرامش نوشت و اکنون، بیش از پنج ماه پس از مرگش، برای خانواده او معنایی متفاوت پیدا کرده است.

اعضای خانواده ماهان مردانی در اولین گفتگوی رسانه‌ای خود پس از کشته‌ شدن فرزندشان در اعتراضات ملی دی‌ماه ۱۴۰۴، در مصاحبه با ایندیپندنت فارسی از جوانی که به گفته نزدیکانش، راهی را که می‌دانست به مرگش ختم می‌شود، آگاهانه انتخاب کرد، تصویری متفاوت ارائه می‌کنند.

آن‌ها می‌گویند ماهان از دوران کودکی دانش‌آموزی ممتاز بود. سپس در آزمون ورودی مدارس استعدادهای درخشان هم رتبه بالایی کسب کرد و در مدارس تیزهوشان تحصیل کرد. به گفته آنان، معلمانش بارها از او به‌عنوان دانش‌آموزی با استعداد کم‌نظیر در ریاضیات یاد کرده بودند. یکی از اعضای خانواده می‌گوید: «در ریاضی واقعا نابغه بود. مکعب روبیک را در چند ثانیه حل می‌کرد. ذهن بسیار فعالی داشت و از کودکی همه متوجه شده بودند که استعداد خاصی دارد.»

ماهان در زمان کشته شدن، دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد مدیریت صنعتی در دانشگاه صنعتی شاهرود بود، اما زندگی او تنها به درس و دانشگاه محدود نمی‌شد. دروازه‌بان تیم فوتسال صنایع شاهرود بود، به ورزش حرفه‌ای علاقه داشت، به طور منظم بدنسازی می‌کرد و به گفته خانواده‌اش، سبک زندگی کاملا سالمی داشت. او نه اهل دخانیات بود و نه هیچ‌گونه موادی مصرف می‌کرد. بیشتر وقتش میان دانشگاه، ورزش، مطالعه و فعالیت‌های اجتماعی می‌گذشت.

اما آنچه بیش از همه در روایت نزدیکانش تکرار می‌شود، ویژگی‌های شخصیتی او است: جوانی آرام، مودب، سربه‌زیر و در عین حال شجاع. یکی از اعضای خانواده می‌گوید: «به یاد ندارم ماهان حتی یک بار به کسی توهین کرده باشد. همیشه با احترام حرف می‌زد. با اخلاق بود، نجیب بود و برای همه ارزش قائل می‌شد.»

به گفته خانواده او، ماهان به موضوع حقوق زنان حساسیت ویژه‌ای داشت و بارها در دانشگاه در برابر برخوردهای اجباری با دانشجویان دختر به‌ دلیل حجاب و نوع پوشش، ایستاده بود. در یکی از این موارد، هنگامی که نیروهای بسیج دانشجویی در جریان اجرای مقررات حجاب اجباری با چند دانشجوی دختر درگیر شده بودند، ماهان برای دفاع از آنان وارد ماجرا شد.

همین مواضع باعث شده بود که حراست دانشگاه شاهرود و نهادهای امنیتی بارها او را احضار یا تهدید کنند. خانواده او می‌گویند اداره اطلاعات شاهرود حتی پیش از اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی نیز به او هشدار داده بود که در صورت حضور در اعتراضات با پیامدهای سنگینی روبرو خواهد شد، اما پاسخ ماهان به این هشدارها روشن بود: «از شما نمی‌ترسم.»

با آغاز اعتراضات دی‌ماه، دانشگاه صنعتی شاهرود نیز تعطیل شد و ماهان روز ۱۸ دی با قطار از شاهرود به تهران بازگشت. اعضای خانواده می‌گویند او به محض رسیدن به خانه، وسایلش را گذاشت و راهی خیابان شد.

به گفته آنان، محله محل سکونتشان در قلعه‌حسن‌خان تهران یکی از کانون‌های اصلی اعتراضات آن شب بود و صدای تیراندازی در بسیاری از کوچه‌ها شنیده می‌شد. خانواده می‌گویند پس از پایان اعتراضات شب ۱۸ دی و انتشار خبر کشته شدن شمار زیادی از معترضان، از ماهان خواستند روز بعد دیگر به خیابان نرود، «اما او تصمیم خود را گرفته بود» یکی از اعضای خانواده می‌گوید: «به او گفتیم دیگر نرو. گفتند خیلی‌ها را کشته‌اند. اما ماهان جواب داد من اولین نفر در خیابان خواهم بود. گفت هزاران نفر مثل من باید کشته شوند تا این مملکت آزاد شود.»
به گفته خانواده، ماهان عاشق ایران بود و دغدغه آینده آن را داشت. او به تاریخ و سیاست هم علاقه زیادی داشت و ساعت‌های طولانی درباره ایران مطالعه می‌کرد. او بارها شرایط کنونی ایران را با دوران پیش از انقلاب ۱۳۵۷ مقایسه کرده و معتقد بود کشورش از بسیاری از فرصت‌های توسعه و پیشرفت فاصله گرفته است.

ماهان شامگاه ۱۹ دی، حدود ساعت ۲۱:۳۰ از خانه خارج شد و کمتر از یک ساعت بعد، خانواده‌اش با یکی از تلخ‌ترین شب‌های زندگی خود روبرو شدند. به گفته اعضای خانواده، نیروهای حکومتی آن شب به کوچه‌های فرعی و منازل مسکونی نیز وارد شدند. بر اساس این روایت، ماهان در جریان حمله ماموران، از جمعیت عقب ماند، زیرا تلاش می‌کرد به چند دختر جوان کمک کند وارد خانه‌های اطراف شوند و از دست نیروهای امنیتی فرار کنند.

به گفته آنان، همین چند ثانیه تاخیر سرنوشت او را تغییر داد و دو گلوله جنگی به ناحیه بالای ران و شریان اصلی پای او اصابت کرد و جراحات شدیدی به جا گذاشت. همسایه‌ها و اعضای خانواده‌اش بلافاصله برای کمک وارد عمل شدند. یک پرستار که در خیابان حضور داشت، نیز تلاش کرد خونریزی را کنترل کند و سپس ماهان به سمت بیمارستان منتقل شد، اما شدت جراحات بیش از آن بود که بتوان بر آن غلبه کرد.

خانواده مردانی می‌گویند ماهان در مسیر بیمارستان به دلیل خونریزی شدید بیهوش شد و با وجود تلاش پزشکان برای احیا، جانش را از دست داد.

اکنون بیش از پنج ماه از آن شب گذشته است، اما زندگی خانواده همچنان در همان نقطه متوقف مانده است. یکی از اعضای خانواده می‌گوید: «هنوز نه خواب داریم و نه آرامش. هر روز نبودنش را بیشتر حس می‌کنیم. هر گوشه خانه ما را یاد او می‌اندازد. داغ از دست دادن ماهان تنها یک فقدان عاطفی نبوده، بلکه سلامت جسمی و روحی اعضای خانواده را نیز تحت تاثیر قرار داده است.»

با وجود همه این دردها، خانواده او معتقدند ماهان مسیرش را آگاهانه انتخاب کرده بود؛ مسیری که به گفته آنان، از سال‌ها پیش و با باور عمیق او به آزادی، عدالت و آینده ایران شکل گرفته بود.

اکنون، در حالی که جمله آخر او در کانال تلگرامش همچنان باقی مانده، اعضای خانواده می‌گویند روایت کردن زندگی و سرنوشت ماهان بخشی از همان وظیفه‌ای است که او از آن سخن گفته بود؛ اینکه «از ما حتی اگر یک نفر باقی ماند، وظیفه دارد راوی بماند».

برگرفته ای از سایت ایندیپندنت فارسی، 23 ژوئن 2026

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا