نامه‌ای کوتاه به علی خامنه‌ای

آرشاک شجاعی
علی خامنه‌ای!

گویا قرار است برای تو مراسم به خاک سپاری  باشکوه برگزار کنند. شاید خیابان‌ها را سیاه‌پوش کنند، رسانه‌های حکومتی ساعت‌ها مرثیه بخوانند و تو را «رهبر امت» بنامند. اما هیچ تشییع باشکوهی نمی‌تواند صدای مادرانی را خاموش کند که سال‌هاست هر شب نام فرزندانشان را در سکوت زمزمه می‌کنند.

تاریخ را بلندگوهای حکومت نمی‌نویسند. تاریخ را اشک مادران می‌نویسد. تاریخ را قبرهای بی‌نام می‌نویسد. تاریخ را جوانانی می‌نویسند که آرزوهایشان زیر خاک دفن شد.

  و امروز تاریخ این را نوشته است: در سرکوب اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، بر پایهء منابع و اسناد، از کشته شدن بیش از ۳۶ هزار نفر سخن گفته می‌شود  و برخی این رقم را نزدیک به ۴۰ هزار نفر دانستند. دونالد ترامپ نیز در سخنان خود از کشته شدن بیش از ۳۰ هزار ایرانی یاد کرد. این گزارش ها جهان را با یکی از بزرگ‌ترین تراژدی‌های  قرن معاصر روبه‌رو کرده  است. ابعادی وسیع از جنایت و  تراژدی‌ که هنوز پاسخ روشنی برای آن داده نشده است.

اما این نامه تنها خطاب به تو نیست. خطاب به آنانی نیز هست که هنوز تو را مقدس می‌شمارند.

چگونه می‌توان قدرت را تا آنجا تقدیس کرد که جان انسان، بی‌ارزش‌تر از بقای حکومت شود؟ چگونه می‌توان چشم بر رنج مادران بست و همچنان از تقدس سخن گفت؟ ایمان، اگر انسان را از دیدن رنج انسان محروم کند، دیگر فضیلت نیست؛ ابزار قدرت است.

گفته بودند قدرت همیشگی نیست. آنچه باقی می‌ماند، قضاوت تاریخ است. تاریخ نه به شمار سخنرانی‌ها، نه به تعداد عکس‌های رسمی و نه به مراسم تشییع می‌نگرد. تاریخ از خود می‌پرسد: در روزگار تو با انسان چه کردند؟ آیا کرامت او پاس داشته شد یا پایمال؟

شاید بتوان برای یک رهبر، هزاران نفر را به سوگواری فراخواند؛ اما هیچ حکومتی نمی‌تواند میلیون‌ها خاطره را دفن کند.

فرجام همه حکومت‌ها، ایستادن در برابر دادگاه تاریخ است. و در آن دادگاه، نه شعارها شنیده می‌شوند و نه سرودهای حکومتی.

تنها صدای حقیقت است که باقی می‌ماند.

برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 8 جولای 2026

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا