آرشاک شجاعی
در تاریخ ملتها، لحظههایی فرا میرسد که زمان دیگر با ساعت و تقویم سنجیده نمیشود؛ با رنج مردم سنجیده میشود. گویی تاریخ نفس خود را در سینه حبس میکند و در انتظار تصمیم یک ملت میایستد. ایرانِ امروز ما، بیش از هر زمان دیگری، در چنین نقطهای ایستاده است.
سالها فشار اقتصادی، فساد ساختاری، انزوای بینالمللی، فرسایش اعتماد عمومی، خشونت و سرکوب گسترده، و اکنون سایه جنگ، جامعهای خسته اما بیدار را پدید آورده است. میلیونها ایرانی هر روز با دغدغه نان، امنیت، آینده فرزندان و کرامت انسانی از خواب برمیخیزند. برای بسیاری، زندگی دیگر انتخاب میان آسایش و سختی نیست؛ انتخاب میان امید و ناامیدی است.
در چنین شرایطی، بسیاری میپرسند: آیا ایران به آستانه یک دگرگونی تاریخی نزدیک شده است؟
هیچکس نمیتواند با قطعیت به این پرسش پاسخ دهد. تاریخ فرمان خود را از پیش صادر نمیکند. اما یک حقیقت را نیز نمیتوان نادیده گرفت: هنگامی که فشارهای اقتصادی، بحرانهای سیاسی و نارضایتی اجتماعی در کنار هم قرار میگیرند، جامعه وارد مرحلهای میشود که احتمال دگرگونیهای بزرگ افزایش مییابد.
اما اگر آن روز فرا برسد، آنچه آینده ایران را خواهد ساخت، نه صدای گلوله، بلکه صدای خرد خواهد بود؛ نه انتقام، بلکه عدالت؛ نه نفرت، بلکه آشتی ملی ( نه با جنایت کاران که در دادگاه حکم گرفتهاند) . ایران بیش از هر چیز به آزادی نیاز دارد؛ آزادی اندیشه، آزادی بیان، آزادی انتخاب و حکومتی که مشروعیت خود را از رأی مردم بگیرد، نه از ترس مردم.
به همین دلیل، امروز بیش از هر زمان دیگری باید امید را زنده نگه داشت. امید، یک احساس ساده نیست؛ یک مسئولیت ملی است. ملتهایی که امید خود را حفظ میکنند، حتی اگر سالها در تاریکی بمانند، سرانجام راهی به سوی روشنایی پیدا میکنند.
شاید روزهای دشواری پیش روی ایران باشد. شاید آزمونهای سختتری در انتظار این سرزمین باشد. اما تاریخ این کشور بارها نشان داده است که ایران از دل ویرانی نیز دوباره برخاسته است. کافی است تاریخ را ورق بزنیم؛ ایران یورش اسکندر، چنگیز، تیمور و اسلام را از سر گذرانده است. هر بار، این فرزندان همین سرزمین بودند که ایران را دوباره ساختند و آن را به جایگاه شایستهاش بازگرداندند.
به همین دلیل، من به آینده ایران ایمان دارم؛ نه از آن رو که راه آسانی پیش روی ماست، بلکه زیرا ملت ایران بارها ثابت کرده است که در سختترین لحظههای تاریخ، توان برخاستن و دوباره ساختن را دارد.
اگر فردای آزادی فرا برسد، آن روز پیروزی یک گروه یا یک جریان سیاسی نخواهد بود؛ پیروزی ملتی خواهد بود که پس از سالها رنج، دوباره حق خواهد یافت آزادانه بیندیشد، آزادانه سخن بگوید و آزادانه سرنوشت خود را رقم بزند.
ایران، از همه ما بزرگتر است و به تعبیر دکتر اسماعیل نوریعلا، «از همه ما مهمتر است». هیچ قدرتی، اگر ملتی امید خود را از دست ندهد، نمیتواند آینده را برای همیشه از او بگیرد. آزادی، پیش از آنکه یک رویداد سیاسی باشد، ایمانی است که در دل یک ملت زنده میماند.
«شاید سپیده هنوز از پشت کوههای ایران سر نزده باشد، اما هیچ شبی نتوانسته است خورشید را برای همیشه در بند نگه دارد. ایران، دیر یا زود، دوباره طلوع خواهد کرد.»
به باور من، آینده ایران در گرو استقرار حکومتی سکولار و دموکراتیک است؛ حکومتی که در آن لیبرالها، محافظهکاران، سوسیالدموکراتها، چپگرایان، ملیگرایان و نیروهای مذهبیِ پایبند به قانون و حقوق بشر، همگی بتوانند در قالب احزاب سیاسی، نه با اسلحه بلکه با رأی مردم، برای ساختن ایرانی آزاد، آباد و شکوفا با یکدیگر رقابت کنند.
من باور دارم که آن روز خواهد رسید؛ شاید نه به آسانی، اما با اراده ملتی که هرگز امید را از دست نداده است.
برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 13 جولای 2026

