آرشاک شجاعی
در این مطلب قصد دارم به یک فرمول بپردازم که به نظرم کلید گشودن خیلی از درها است. هفتهء گذشته، در نشست هفتگی مهستان که با سخنرانی آقای ناصر اعتمادی و بخش پرسش و پاسخ همراه بود شانس حضور داشتم. آقای اعتمادی تحلیلگری است که حضورش را در میان روزنامهنگاران و تحلیلگران سیاسی ایران باید غنیمت دانست. در میان نکاتی که ایشان مطرح کردند، یک واژه بیش از همه در ذهن من باقی ماند: اعتماد عمومی.و همانجا با خود فکر کردم شاید حلقه گمشده تمام این سالهای ما همین باشد
امروز رژيم اسلامی زیر فشارهایی قرار گرفته که شاید کمتر زمانی در تاریخ خود همزمان تجربه کرده باشد: جنگ، تحریم، بحران اقتصادی، نارضایتی اجتماعی، فرسایش مشروعیت سیاسی و امروز هم محاصرهءدریایی و اقتصادی .
اما با وجود همه اینها، حکومت هنوز باقی مانده است. در نتیجه می توان پرسیر که «اگر موشک باران و بمباران کافی نبود، اگر تحریم کافی نیست، پس چه چیزی کم است؟»
به باور من پاسخ را باید در همان «اعتماد عمومی» جستوجو کرد.
مردم ایران سالهاست نشان دادهاند که از وضعیت موجود ناراضیاند. اعتراض کردهاند، هزینه دادهاند، کشته دادهاند و بارها خواسته ء خود برای تغییر را نشان دادهاند. بنا بر این مشکل اصلی دیگر اثبات نارضایتی جامعه نیست. مشکل این است که بخش بزرگی از جامعه هنوز نمیداند فردای تغییر چه خواهد شد. اگر رژيم اسلامی برود، چه کسی کشور را اداره خواهد کرد؟چه تضمینی وجود دارد که ایران وارد آشوب، جنگ داخلی یا استبدادی دیگر نشود؟ آیا ارتش، پلیس، بانکها، بیمارستانها، شبکه برق و دیگر نهادهای کشور همچنان کار خواهند کرد؟ آیا مالکیت مردم حفظ خواهد شد؟ آیا همهء ایرانیان، فارغ از قومیت، مذهب و گرایش سیاسی، حقوق برابر خواهند داشت؟
پاسخ روشن به این پرسش ها را اعتماد میسازد. بدون اعتماد، حتی مردمی که از یک حکومت ناراضیاند ممکن است از تغییر آن بترسند.این دقیقاً همان نقطهای است که رژیم اسلامی سالها روی آن سرمایهگذاری کرده است: «اگر ما برویم، ایران سوریه میشود؛ کشور تجزیه میشود؛ امنیت از بین میرود.»
پاسخ به این تبلیغات، شعار بیشتر نیست.
پاسخ، ارائه تصویری قابل اعتماد از فردای ایران است. اپوزیسیون اگر میخواهد به یک آلترناتیو واقعی تبدیل شود، فقط نباید بگوید چه چیزی را نمیخواهد. باید روشن کند چه میخواهد و چگونه میخواهد کشور را از رژیم اسلامی به یک نظام دموکراتیک منتقل کند.
برای چنین کاری لازم نیست همه یکسان فکر کنند. جمهوریخواه میتواند جمهوریخواه بماند، مشروطهخواه مشروطهخواه، پادشاهی خواه و دیگر نیروهای سیاسی نیز عقاید خود را داشته باشند. دموکراسی اساساً بر اختلاف بنا شده است. اما میتوان بر چند اصل مشترک توافق کرد: تمامیت ارضی ایران، جدایی دین از حکومت، انتخابات آزاد، حقوق برابر شهروندان و سپردن شکل نهایی نظام سیاسی به رأی آزاد مردم.
این وحدت عقیدتی نیست؛ توافق بر قواعد بازی دموکراتیک است.
شاید یکی از بزرگترین سرمایههای رژیم اسلامی در تمام این سالها نیز همین بیاعتمادی میان مخالفان اش بوده است. هر بار که مخالفان حکومت بیشتر از رژیم اسلامی یکدیگر را تخریب میکنند، حکومت سود میبرد. هر بار که اختلاف سیاسی به دشمنی شخصی تبدیل میشود، اعتماد عمومی بیشتر آسیب میبیند.
امروز جنگ میتواند رژیم اسلامی را ضعیف کند. تحریم میتواند منابع مالی آن را محدود کند. بحران اقتصادی میتواند نارضایتی را افزایش دهد. اما هیچکدام بهتنهایی ایران را به آزادی نمیرسانند.
مردم زمانی برای یک تغییر بزرگ آماده میشوند که علاوه بر نارضایتی از امروز، به فردا نیز اعتماد داشته باشند. بنابراین شاید حلقهء گمشده تغییر در ایران نه موشک باشد، نه تحریم و نه تصمیم هیچ دولت خارجی. حلقه گمشده، اعتماد است؛ اعتماد به یکدیگر، اعتماد به آلترناتیو و اعتماد به اینکه فردای جمهوری اسلامی میتواند بهتر از امروز باشد.
و اگر روزی این اعتماد در کل جامعه شکل بگیرد، شاید بسیاری از موانعی که امروز شکستناپذیر به نظر میرسند، دیگر آنقدر قدرتمند نباشند
برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 1 سپتامبر 2026

