یک شماره به جای نام؛ «کد سوژه ۰۰۵». زیر آن مجموعهای از اطلاعات یک ایرانی ساکن خارج از کشور آمده است؛ محل زندگی، شغل، حساب شبکه اجتماعی، وضعیت خانوادگی و اطلاعات بستگان. گردانندگان مجموعهای با نام «علاج» از مخاطبان میخواهند هرچه بیشتر درباره این فرد میدانند برایشان بفرستند. وعده هم روشن است: اطلاعات که کامل شد، پرونده برای قوه قضاییه ارسال میشود.
«علاج» در شهریور۱۴۰۵ با یک وبسایت، کانال تلگرامی و حسابهایی در پیامرسانهای داخلی بهطور گسترده تبلیغ شد. صداوسیما آن را «سامانه رصدی و اطلاعاتی» با هدف «شناسایی و مجازات خائنان خارجنشین» معرفی کرد؛ کسانی که این مجموعه آنها را «ضد وطن»، «تجزیهطلب» یا «مروج تحریم و حمله نظامی» میخواند.
اما نه ایده علاج تازه است و نه دعوت از شهروندان برای جمعآوری اطلاعات درباره شهروندان دیگر.
دستکم از اعتراضات۱۳۸۸ و انتشار عکس معترضان در سایت «گرداب» سپاه، جمهوری اسلامی بارها تلاش کرده شهروندان را به بخشی از شبکه جمعآوری اطلاعات دستگاههای امنیتی تبدیل کند؛ از ۱۱۳ وزارت اطلاعات و ۱۱۴ اطلاعات سپاه تا «دیدهبانان» قوه قضاییه، سامانه «ناظر»، «جاسوسیاب» و کانالهایی که اطلاعات خصوصی دانشجویان را منتشر میکردند.
آنچه در «علاج» تغییر کرده، فقط ابزار نیست. این بار هدف میتواند هزاران کیلومتر دورتر از ایران زندگی کند و اطلاعاتی که درباره او خواسته میشود، از یک نام و تصویر بسیار فراتر میرود.
«علاج»؛ ۱۶۰۰ نفری که ادعا میشود زیر ذرهبین
ردپای عمومی «علاج» نشان میدهد فعالیت آن پیش از معرفی گسترده وبسایت در شهریور۱۴۰۵ آغاز شده بود. مطالب کانالی با نام «AlajGroup» ماهها قبل؛ حداقل از فروردین ۱۴۰۵ در کانالهای پرمخاطب نزدیک به حکومت بازنشر میشدند.
براساس آمار درجشده در خود علاج، این مجموعه اطلاعات حدود ۱۶۰۰ نفر را جمعآوری کرده و حدود ۶۰۰ مورد از طریق گزارشهای مردمی به آن رسیده است. علاج همچنین از ارسال شماری از موارد برای پیگیری قضایی سخن گفته است.
این ارقام مستقلا قابل تایید نیستند؛ اما اگر آمار خود مجموعه را مبنا قرار دهیم، بیش از یکسوم اطلاعات ثبتشده حاصل مشارکت «منابع مردمی» بوده است.
ساختار پروندهها نشان میدهد منظور از «اطلاعات» چیست.
در یکی از نمونههای آرشیوشده، فردی با عنوان «کد سوژه ۰۰۵» معرفی شده است. برای نام، کد ملی، حساب شبکه اجتماعی، شناسه عددی حساب، کشور محل اقامت، آدرس، شغل و وضعیت خانوادگی فیلدهای جداگانه وجود دارد. اطلاعاتی درباره همسر و بستگان نیز به آن افزوده شده است.
بعضی فیلدها هنوز خالیاند. درست همینجا مخاطب وارد پرونده میشود: علاج از کاربران میخواهد اطلاعات بیشتری بفرستند و میگوید پس از «تکمیل اطلاعات»، پرونده به قوه قضاییه ارسال خواهد شد.
پس با یک فهرست اسامی روبهرو نیستیم؛ با پروندههایی در حال تکمیل مواجهیم: انتخاب سوژه ← ساخت پروفایل ← تکمیل اطلاعات با کمک مردم ← اقدام قضایی.
رسانههای حکومتی، از جمله صداوسیما نیز هنگام معرفی رسمی علاج، از مردم خواستند «هویت» افراد مورد نظر این سامانه را ثبت کنند و وعده دادند هویت گزارشدهندگان «محرمانه» و «رمزنگاریشده» باقی بماند. درباره شیوه فنی این رمزنگاری توضیحی ارائه نشده است.
گرداب؛ «این افراد را شناسایی کنید»
نمونه اولیه این روش را میتوان در تابستان۱۳۸۸ پیدا کرد. مرکز بررسی جرایم سازمانیافته سپاه در ۱۵تیر۱۳۸۸ مجموعهای از تصاویر معترضان را در سایت «گرداب» منتشر کرد و از کاربران خواست برای شناسایی آنها اطلاعات بفرستند. انتشار تصاویر ماهها ادامه یافت و روی برخی از آنها بعدتر عبارت «شناسایی شد» قرار گرفت.
در فراخوانهای آن دوره فقط نام خواسته نمیشد. مخاطبان میتوانستند عکس، فیلم، خبر، ایمیل، آدرس اینترنتی و اطلاعات دیگر را از طریق گرداب برای این مرکز بفرستند. نسخههای آرشیوشده حتی نشان میدهند پس از یکی از فراخوانها اعلام شد صاحبان دو تصویر «به یاری هموطنان» شناسایی و بازداشت شدهاند.
مدل ساده بود: تصویر را حکومت منتشر میکرد، مردم هویت را تکمیل میکردند.
وقتی همسایه میتواند چشم دستگاه امنیتی باشد
«آرش بیداللهخانی»، پژوهشگر دانشگاه منچستر و مرکز مطالعات خاورمیانه مدرن برلین، در پژوهشی که در سال۱۴۰۵ در Security Journal منتشر شده، سراغ همین پدیده رفته است؛ فرهنگی که در ایران با واژههایی مانند «مخبری» و «زیرآبزنی» شناخته میشود.
تحقیق او بر مصاحبههای کیفی با افرادی استوار است که از سوی نهادهای امنیتی یا ایدئولوژیک برای گزارشدادن درباره دیگران تحت فشار قرار گرفتهاند. نتیجه فقط رسیدن اطلاعات بیشتر به حکومت نیست؛ شبکه خبرچینی اعتماد میان شهروندان را تخریب میکند و ترس از همکار، همسایه یا دوست را به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میکند. نتیجه این شبکه فقط نظارت نیست؛ وقتی هر کسی میتواند گزارشدهنده باشد، بیاعتمادی خود به ابزار کنترل تبدیل میشود.
وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه، «جاسوس یاب» و گرداب
وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه سالهاست دو مسیر رسمی برای دریافت اطلاعات از مردم دارند: ۱۱۳ و ۱۱۴. در دورههای اعتراضی، از شهروندان خواسته شده عکس، فیلم، نشانی و مشخصات افراد و فعالیتهای «مشکوک» را گزارش کنند.
منطق هر دو مسیر یکی است: دستگاه امنیتی فقط به مامور خودش متکی نیست؛ شهروند نیز میتواند چشم آن باشد.
در جریان جنگ سال۱۴۰۵، همین الگو با نام «جاسوسیاب» به تلگرام رسید.
در یک نمونه مربوط به چیتگر تهران، این کانال فیلمی را منتشر کرد و از کاربران خواست برای شناسایی فیلمبردار به صدا، ساختمانها، محل تصویربرداری و محیط اطراف توجه کنند و «هر نوع اطلاعاتی» را به شناسه @ertebat118 بفرستند. چرخه دوباره آشنا بود:
انتشار تصویر ← شناسایی جمعی ← دریافت اطلاعات ← پیگیری امنیتی.
در همان دوره، مدل مشابهی علیه دانشجویان شکل گرفت.
روزنامه «شرق» در تیر۱۴۰۵ از فعالیت کانالهایی با نامهای «اخوانالمخبرین»، «کفتاریاب»، «زامبییاب» و «داعشجو» خبر داد که اطلاعات شخصی دانشجویان را منتشر میکردند: نام و نام خانوادگی، شماره تماس خانه و والدین، آدرس محل زندگی و در برخی موارد کد ملی.
دانشجویان به «شرق» گفتهاند پس از انتشار اطلاعات، خود و خانوادههایشان با تماسها و پیامهای تهدیدآمیز و توهینآمیز روبهرو شدهاند. منشأ این اطلاعات مشخص نیست؛ بنابراین نمیتوان گفت دانشگاهها آنها را در اختیار گردانندگان کانالها گذاشتهاند. اما همین پرسش باقی میماند که اطلاعاتی مانند شماره والدین، آدرس و کد ملی از کجا آمدهاند.
سجام و ناظر؛ گزارش مردمی تبدیل به داده میشود
قوه قضاییه در سال۱۳۹۶ «سجام» را راهاندازی کرد. مقامهای قضایی آن را «بزرگترین بانک اطلاعاتی پیشگیری از آسیبهای اجتماعی» خواندند و اعلام کردند رسانهها و سازمانهای مردمنهاد نیز میتوانند عضو آن شوند.
«ناظر» پلیس مرحله دیگری بود. در ناظر۱، پلاک خودرو به هویت مالک متصل میشد و ثبت گزارش میتوانست زنجیرهای از پیامک، توقیف سیستمی، توقیف فیزیکی و پرونده قضایی ایجاد کند.
آمار اعلامشده پلیس نشان میدهد تنها در فاصله ۲۶فروردین تا ۲۵خرداد۱۴۰۲، بیش از ۹۹۱هزار پیامک، ۱۳۳هزار توقیف سیستمی و بیش از چهار هزار ارجاع قضایی در ارتباط با حجاب اجباری ثبت شده بود.
گزارش دیگر صرفا یک روایت نبود: پلاک ← هویت ← سابقه ← اخطار ← اقدام.
از عکس تا «پروفایل»
کنار هم گذاشتن این پروژهها یک تغییر تدریجی را نشان میدهد.
در گرداب، یک عکس وجود داشت و نام فرد خواسته میشد. در ۱۱۳ و ۱۱۴، عکس، فیلم و نشانی دریافت شد. در جاسوسیاب، کاربران برای مکانیابی و شناسایی فراخوانده شدند. در کانالهای دانشجویی، اطلاعات خانواده به هویت فرد اضافه شد. در ناظر، یک پلاک مستقیما به هویت رسید.
در علاج، همه این قطعات میتوانند کنار هم قرار بگیرند.
دیگر موضوع فقط «گزارش یک تخلف» نیست؛ موضوع ساختن یک پروفایل است. درست در همین نقطه، پروژه دیگری اهمیت پیدا میکند: «آرمان».
«آرمان»؛ پشت صحنه پروندههای نظارتی
شرکت Anthropic در گزارش اطلاعات تهدید سپتامبر۲۰۲۶ از زیرساختی نظارتی در ایران با نام Arman خبر داده است.
Anthropic میگوید ۱۶ حساب متعلق به دو واحد مرتبط با نهادهای شبهنظامی و امنیت داخلی جمهوری اسلامی را مسدود کرده است. این دو واحد کد و نیروی مشترکی نداشتند، اما هر دو اطلاعاتشان را وارد آرمان میکردند.
یکی از آنها مدعی بود در یک سال ۶۳۸۸ ایرانی را رصد و پروفایل کرده و با استفاده از Claude بیش از ۱۵۵هزار توییت را تحلیل کرده است. پرونده افراد در آرمان میتوانست شامل کد ملی، باورها، سابقه کیفری، حسابهای شبکه اجتماعی و بخشی با عنوان Action یا «اقدام» باشد.
واحد دیگری در قم ابزارهایی برای شناسایی کاربران شبکههای اجتماعی ساخته بود. یکی از دو واحد نیز به backend آرمان دسترسی داشت و برای آن رابط وب توسعه میداد.
آیا علاج از زیر مجموعههای آرمان است؟ شباهتها قابل توجهاند. علاج هویت واقعی را به حساب شبکه اجتماعی، محل اقامت و روابط خانوادگی متصل میکند؛ آرمان نیز اطلاعات هویتی و حسابهای اجتماعی را در پرونده افراد نگه میدارد. علاج سراغ ایرانیان خارج از کشور رفته و یکی از عملیاتهای بررسیشده توسط Anthropic نیز حساب مخالفان جمهوری اسلامی و ایرانیان خارج کشور را برای بررسی بیشتر مشخص کرده بود.این بار فقط اطلاعات نیست؛ نوبت اموال رسیده است
علاج در زمانی راه افتاده که برخورد جمهوری اسلامی با مخالفان خارج از کشور از رصد و تشکیل پرونده فراتر رفته است.
ماده۱ «قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی و کشورهای متخاصم» که در مهر۱۴۰۴ تصویب شد، برای برخی جرایم تعریفشده در این قانون علاوه بر اعدام، «مصادره کلیه اموال» را پیشبینی کرده است.
این تهدید روی کاغذ نماند. دادستان تهران در فروردین۱۴۰۵ از دستور شناسایی و توقیف اموال و مسدودکردن حسابهای بیش از صد نفر در خارج از کشور خبر داد. در ماههای بعد دامنه توقیفها افزایش یافت.
دادستان کل کشور نیز دستور داد تنظیم وکالتنامه برای انتقال اموال ایرانیان خارج از کشور در سامانه «میخک» متوقف و برای بررسی به دادستانی ارجاع شود. او صریحا گفت قانون جدید امکان «قطع منافع مادی» این افراد از طریق مصادره را فراهم کرده است.
علاج نیز از همین ادبیات استفاده میکند. در صفحه اصلی سایت، زیر شعار «در برابر مروجین تحریم و تروریسم، قاطعیت و اقدام علاج ماست»، نوشته شده است: «سلب امتیازات شهروندی و قطع دسترسیهای مالی و رسانهای» مخالفان خارج از کشور. همین عبارت در معرفی علاج از سوی صداوسیما و رسانههای حکومتی نیز تکرار شده است. همین موضوع در کنار حواشی برخی از مجریان و مهمانان صدا و سیما در رابطه با تهدید شهروندان ایرانی ساکن کشورهای دیگر به «سلب تابعیت» باعث ایجاد شایعه ارتباط علاج با سلب تابعیت افرادی شد که نامشان در این وب سایت آمده است.
پیشتر «موسی برزین»، حقوقدان به ایرانوایر گفته بود که در قوانین جاری جمهوری اسلامی ایران مجازاتی به نام «سلب تابعیت» به عنوان یک عقوبت کیفری، سیاسی یا امنیتی وجود ندارد و بر اساس قانون اساسی، تابعیت هیچ شهروند ایرانی را نمیتوان به اجبار از او سلب کرد.
هفده سال گذشته؛ ابزار عوض شده، منطق نه
فاصله گرداب تا علاج هفده سال است. در گرداب شهروند باید نام صاحب یک چهره را پیدا میکرد. در ۱۱۳ و ۱۱۴ رفتار «مشکوک» را گزارش میداد. در جاسوسیاب از روی صدا و ساختمان دنبال فیلمبردار میگشت. در شبکههای دانشجویی اطلاعات خانواده فرد هم منتشر شد. در ناظر یک پلاک به هویت رسید و در علاج از مخاطب خواسته میشود جاهای خالی یک پروفایل را تکمیل کند.
فناوری پیچیدهتر شده، اما آن چیزی که بیداللهخانی درپٰوهشاش نوشته همچنان در مرکز این سازوکار قرار دارد: حکومت برای دیدن همهجا، هنوز به چشم شهروندان نیاز دارد.
حالا یک تغییر دیگر هم رخ داده است.پرونده میتواند از صفحه نمایش بیرون بیاید و به حساب بانکی، خانه و دارایی فرد برسد.
اگر گرداب سال۱۳۸۸ برای پیدا کردن نام معترضان خیابانهای تهران از مردم کمک میخواست، علاج سال۱۴۰۵ دامنه همان منطق را به ایرانیانی رسانده که هزاران کیلومتر دورتر زندگی میکنند.
برگرفته از سایت ایران وایر، 16 سپتامبر 2026

