حمید آصفی
تاریخ، گاه نه با سالشمار تقویمها، که با گسستهای بنیادین در ذهنیت جمعی تغییر میکند. ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ یکی از همین نقاط گسست در تاریخ معاصر ایران است؛ روزی که مرگ ژینا مهسا امینی در بازداشت، جامعهای را وارد مرحلهای تازه کرد؛ مرحلهای که در آن، ترس دیگر نتوانست مانند گذشته میان مردم و خواست آزادی فاصله ایجاد کند.
۲۵ شهریور را نمیتوان فقط سالروز یک مرگ دانست. این روز، نقطه عزیمت جامعه از جمهوریِ خوف به سوی ملتِ اراده بود؛ لحظهای که یک تجربهء شخصی به یک مطالبهء عمومی تبدیل شد و نام یک زن جوان، به نشانهای برای اعتراض به تبعیض، اجبار و سلب آزادی بدل شد.
ژینا از سقز آمده بود، اما مرگ او در تهران متوقف نماند. اعتراض از کردستان آغاز شد و به سرعت در سراسر ایران گسترش یافت. همین گسترش، یکی از مهمترین ویژگیهای جنبش «زن، زندگی، آزادی» بود: عبور از مرزهای قومی، مذهبی، جنسیتی و جغرافیایی و تبدیل شدن به یک تجربه مشترک ملی.
پایانِ بیواسطگیِ ترس
یکی از مهمترین ویژگیهای ۲۵ شهریور، بیواسطه بودن آن بود. این حرکت نه محصول تصمیم یک حزب بود، نه نتیجه فراخوان یک رهبر و نه برنامهریزی یک جریان سیاسی کلاسیک. جامعه، مستقیماً و بدون واسطه، به یک تجربه مشترک واکنش نشان داد.
همین بیواسطگی، بسیاری از محاسبات سیاسی و امنیتی را دگرگون کرد. ساختار قدرت سالها جامعه را از دریچه شکافهای طبقاتی، قومی، مذهبی و سیاسی میدید و تصور میکرد میتوان هر اعتراض را در همان چارچوب محدود و مهار کرد. اما «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که رنجهای پراکنده میتوانند به آگاهی مشترک تبدیل شوند.
آنچه در خیابان شکل گرفت، فقط اعتراض به یک قانون یا یک رفتار حکومتی نبود؛ اعتراض به رابطهای بود که در آن، حکومت خود را صاحب حق تعیین شیوه زندگی شهروندان میدانست.
از همینجا، مفهوم «مردم» نیز تغییر کرد. مردم دیگر صرفاً دریافتکننده تصمیمات حکومت نبودند؛ خود را صاحب حق تصمیمگیری درباره آینده سیاسی کشور میدیدند.
از جمهوریِ خوف تا«دورانی که ترس دیگر نیروی مسلط بر رفتار جامعه نیست»
حاکمیت توانست با سرکوب، بازداشت، کشتار و فشار امنیتی، اعتراضات را از خیابان عقب براند؛ اما عقبنشینی خیابان به معنای بازگشت جامعه به وضعیت پیش از ۲۵ شهریور نبود.
سرکوب میتواند کنش جمعی را متوقف کند، اما الزاماً نمیتواند آگاهی ایجادشده را از میان ببرد.
۲۵ شهریور از این جهت اهمیت تاریخی دارد که سرمایهای را که حکومت سالها برای تولید ترس انباشته بود، با یک پرسش بزرگ مواجه کرد: اگر مردم یکبار از مرز ترس عبور کنند، چگونه میتوان آنان را دقیقاً به نقطه پیشین بازگرداند؟
پاسخ سادهای وجود ندارد.
جامعه پس از ۲۵ شهریور، جامعه پیش از آن نیست. مطالبات آزادی، کرامت انسانی، برابری و حق انتخاب، دیگر صرفاً مطالبات گروههای محدود سیاسی نیستند؛ در بخشهای گستردهای از جامعه به مطالبات عمومی و نسلی تبدیل شدهاند.
از اینرو میتوان از شکلگیری یک «عصر پسافوب» سخن گفت؛ نه به این معنا که ترس از میان رفته است، بلکه به این معنا که ترس دیگر تنها نیروی تعیینکننده رفتار سیاسی جامعه نیست.
بحرانِ اعتماد و فرسایشِ اقتدار
۲۵ شهریور یک بحران دیگر را نیز آشکار کرد: بحران اعتماد.
حکومتی که بخش بزرگی از جامعه روایت رسمی آن را درباره یک حادثه نمیپذیرد، فقط با یک بحران تبلیغاتی روبهرو نیست؛ با فرسایش سرمایه سیاسی و اجتماعی مواجه است.
وقتی شکاف میان جامعه و حاکمیت عمیق میشود، هر بحران تازه میتواند بر بحرانهای قبلی سوار شود. اقتصاد، فساد، ناکارآمدی، محدودیتهای اجتماعی، بحران محیطزیست، مهاجرت و بیاعتمادی سیاسی دیگر مسائل جدا از یکدیگر نیستند. این بحرانها در ذهن جامعه به یکدیگر متصل میشوند و تصویری کلی از ناکارآمدی نظم موجود میسازند.
به همین دلیل، ۲۵ شهریور را باید در چارچوب تورم بحرانها فهمید؛ وضعیتی که در آن، هر بحران تازه فقط یک مسئله جدید نیست، بلکه بحرانهای پیشین را نیز دوباره فعال میکند.
جامعهای که دیگر به گذشته بازنمیگردد
چهار سال پس از ۲۵ شهریور، مهمترین پرسش این نیست که آیا آن جنبش توانست در کوتاهمدت به تغییر سیاسی منجر شود یا نه.
پرسش مهمتر این است که آیا جامعه ایران پس از آن تجربه، همان جامعه پیش از آن باقی مانده است؟
پاسخ را باید در تغییر زبان، تغییر مطالبات، تغییر رابطه نسل جوان با قدرت و تغییر نگاه جامعه به مفهوم آزادی جستوجو کرد.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که آزادی برای بخش بزرگی از جامعه دیگر یک مفهوم انتزاعی نیست؛ با بدن، زندگی روزمره، انتخاب فردی، کرامت و آینده انسانها پیوند خورده است.
برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 18 سپتامبر 2026

