سکولارترین جامعهء خاورمیانه در تسلط حاکمیتی دینی

آرشاک شجاعی
آشنایی جدی من با مفهوم سکولاریسم، بیش از هر چیز، با نوشته‌های دکتر اسماعیل نوری‌علا آغاز شد. پیش از آن واژه «سکولار» را شنیده بودم، اما معنای عمیق آن، نسبتش با آزادی و دموکراسی و به‌ویژه ضرورت جدایی دین از حکومت را آن‌گونه که باید نمی‌شناختم. نوشته‌های دکتر نوری‌علا برای من دریچه‌ای به این اندیشه گشود. هرچه بیشتر خواندم، بیشتر دریافتم که سکولاریسم نه الزاماً دشمنی با خدا و ایمان، ایدلوژی ، بلکه پایان دادن به حق ویژه مذهب و ایدلوژی برای حکومت بر دیگران است.

اگر امروز خود را انسانی سکولار می‌دانم، بخش مهمی از این شناخت را مدیون همان نوشته‌ها هستم. اما سال‌ها بعد، وقتی به جامعه ایران نگاه می‌کنم، به نتیجه‌ای فراتر رسیده‌ام: به باور من، ایران امروز سکولارترین جامعه خاورمیانه است؛ و شگفت آنکه این جامعه سکولار در زیر حاکمیت یکی از دینی‌ترین و سرکوبگرترین نظام‌های منطقه شکل گرفته است.

ممکن است برای اثبات علمی عنوان «سکولارترین» به یک پیمایش واحد و قابل مقایسه میان همهء کشورهای منطقه نیاز داشته باشیم؛ چنین داده‌ای را در اختیار نداریم. اما آنچه در ایران رخ داده فقط مجموعه‌ای از آمار نیست. باید خیابان، دانشگاه، خانواده، روابط زن و مرد، نگاه مردم به روحانیت، حجاب، موسیقی، شادی، سوگواری و حتی زبان نسل جوان را کنار یکدیگر گذاشت. آن‌گاه تصویری ظاهر می‌شود که نمی‌توان به‌سادگی از کنار آن گذشت.

جامعه‌ای که پیش از حکومت تغییر کرده است

در بیشتر کشورها ابتدا قانون تغییر می‌کند و سپس جامعه آرام‌آرام خود را با قانون جدید تطبیق می‌دهد، اما در ایران گویی روند معکوس بوده است. قانون هنوز حجاب را اجباری می‌داند، در حالی که بسیاری از زنان عملاً از آن عبور کرده‌اند. قوانین رسمی همچنان روابط زن و مرد را با معیارهای مذهبی می‌سنجند، اما زندگی واقعی بخش بزرگی از جامعه مسیر دیگری را طی می‌کند. روحانیت همچنان در ساختار حکومت جایگاهی تعیین‌کننده دارد، در حالی که اکثریت بزرگی از پاسخ‌دهندگان یک پیمایش ملی خواهان جدایی دین از سیاست شده‌اند(۱).

حجاب؛ نمادی که معنایش را از دست داده است

شاید هیچ چیز به اندازهء حجاب نشان ندهد جامعهء ایران تا چه اندازه از حکومت اش فاصله گرفته است. رژيم اسلامی بیش از چهار دهه برای روسری اجباری قانون نوشته، پلیس به خیابان فرستاده، گشت ارشاد ایجاد کرده، زنان را بازداشت کرده، دوربین نصب کرده و مجازات‌های تازه طراحی کرده است؛ اما با وجود همهء این ابزارها، زن بدون روسری در بخش‌هایی از شهرهای بزرگ ایران دیگر الزاماً در حال اعتراض سیاسی نیست، بلکه در حال زندگی عادی است: خرید می‌کند، رانندگی می‌کند، کار می‌کند، در کافه می‌نشیند و در خیابان رفت‌وآمد می‌کند، بی‌آنکه حضورش همان معنای استثنایی گذشته را داشته باشد.

همین عادی شدن از هر اعتراضی مهم‌تر است. وقتی شکستن یک قانون ایدئولوژیک از یک حرکت اعتراضی به رفتاری روزمره تبدیل می‌شود، یعنی آن قانون در بخش مهمی از جامعه مشروعیت اجتماعی خود را از دست داده است(۲).

پس از «جنبش زن، زندگی، آزادی» نیز تلاش‌های حکومت نتوانسته‌اند حجاب را به وضعیت سابق بازگردانند و حضور زنان بدون روسری به تغییری آشکار در هنجار اجتماعی تبدیل شده است. حکومت هنوز قانون دارد، اما جامعه در بسیاری از جاها از آن قانون عبور کرده است.

اگر تنها به روسری نگاه کنیم، بخش بزرگ‌تری از تحول ایران را نمی‌بینیم. روابط زن و مرد دگرگون شده است و دختران و پسران در دانشگاه، محل کار، کافه، سفر و فضای مجازی در کنار یکدیگر زندگی اجتماعی دارند. انتخاب همسر، طلاق، استقلال زنان و حتی پدیده‌هایی مانند «ازدواج سفید» نیز نشان می‌دهد که بخش‌هایی از جامعه برای تنظیم خصوصی‌ترین روابط خود دیگر الزاماً منتظر تأیید نهاد مذهبی نمی‌مانند.

بحث بر سر خوب یا بد بودن این شیوه‌های زندگی نیست. نکته مهم این است که مرجع تصمیم‌گیری آرام‌آرام از دین و حکومت به خود فرد منتقل شده است. این همان تغییری است که سکولاریسم اجتماعی را می‌سازد؛ نه با فرمان دولت، بلکه در متن زندگی روزمره.

حتی مرگ نیز شخصی‌تر شده است

یکی از نشانه‌هایی که به گمان من کمتر دربارهء آن سخن گفته‌ایم، تغییر مراسم سوگواری است. در جامعهء سنتی، مرگ تقریباً کاملاً در قالب مناسک مذهبی تعریف می‌شد؛ قرآن، روضه، مداحی و مجموعه‌ای کمابیش ثابت از آیین‌ها. این شیوه همچنان وجود دارد و حق هر خانواده‌ای است که آن را انتخاب کند، اما امروز شکل‌های دیگری نیز بیشتر دیده می‌شود.

خانواده‌ای موسیقی محبوب عزیز ازدست‌رفته‌اش را پخش می‌کند، دیگری حافظ یا شعری غیرمذهبی می‌خواند و در برخی مراسم، به‌ویژه برای جوانان، آواز محلی، موسیقی، دست زدن یا حتی رقصی آمیخته با اندوه دیده می‌شود. اهمیت این تغییر فقط در تفاوت شکل مراسم نیست؛ بلکه در این است که زندگی و شخصیت انسان ازدست‌رفته بیشتر در مرکز سوگواری قرار می‌گیرد و خانواده احساس می‌کند حق دارد شیوه بدرقه عزیزش را خود انتخاب کند.

یکی می‌خواهد عزیزش را با قرآن بدرقه کند و دیگری با حافظ و موسیقی. جامعه سکولار، اگر واقعاً سکولار باشد، باید حق هر دو را به رسمیت بشناسد.

مسئله روحانیت عمیق‌تر است

اما ایران یک تفاوت مهم با بسیاری از جوامع سکولار دارد. ایرانیان سکولاریسم را فقط در کتاب و کلاس درس نشناخته‌اند؛ آن را در تجربه مستقیم حکومت دینی لمس کرده‌اند. برای چند نسل، روحانیت در ایران فقط در مسجد حضور نداشته، بلکه در حکومت، دادگاه، قانون‌گذاری، آموزش، رسانه، مسئله حجاب و بسیاری از خصوصی‌ترین جنبه‌های زندگی شهروندان نیز دخالت داشته است.

به همین علت، واکنش امروز جامعه ایران نسبت به روحانیت فقط یک بحث نظری درباره «جدایی دین و دولت» نیست. من در تماس و گفت‌وگو با مردم داخل ایران، نوعی بیزاری عمیق از روحانیت حکومتی و از دینی که با اجبار سیاسی آمیخته شده احساس می‌کنم. شاید نتوان برای «نفرت از دین» درصد علمی تعیین کرد، اما کاهش اقتدار اجتماعی روحانیت و مخالفت با حکومت دینی را هم در داده‌ها و هم در رفتارهای اجتماعی می‌توان دید.

به نظر من جامعه وارد نوعی مبارزه منفی شده است؛ مبارزه‌ای که همیشه با شعار و درگیری مستقیم همراه نیست، بلکه گاه در بی‌اعتنایی خود را نشان می‌دهد. کسی ممکن است دیگر به مسجد نرود، از روحانی درباره زندگی خود اجازه نگیرد، حجاب تحمیلی را نپذیرد یا مناسکی را که حکومت به او تحمیل می‌کند انجام ندهد. این رفتارها در کنار هم پیامی روشن دارند: جامعه دیگر حاضر نیست مانند گذشته اقتدار مذهبی را بی‌چون‌وچرا بپذیرد.

«زن، زندگی، آزادی»؛ خلاصه یک تحول

شاید اتفاقی نبود که مهم‌ترین شعار جنبش اخیر ایران «زن، زندگی، آزادی» شد. در این سه کلمه سخنی از امت، شریعت، شهادت یا حکومت دینی نیست؛ محور، انسان است: زن، زندگی و آزادی. به همین دلیل به گمان من این شعار تنها شعار یک اعتراض سیاسی نبود، بلکه خلاصه تحولی بود که سال‌ها در زیر پوست جامعه شکل گرفته بود.

نسلی که امروز می‌پرسد چرا حکومت باید درباره لباس، عشق، موسیقی، شادی، اعتقاد و حتی شیوه سوگواری او تصمیم بگیرد، در واقع به یکی از اساسی‌ترین پرسش‌های سکولاریسم رسیده است: مرز قدرت حکومت کجاست و حق انتخاب فرد از کجا آغاز می‌شود؟

آیا روحانیت می‌تواند فردای رژيم اسلامی دوباره حکومت کند؟

به گمان من، دست‌کم در سال‌های نخست پس از پایان رژيم اسلامی، جامعه تحمل بسیار کمی برای بازگشت روحانیت به قدرت سیاسی خواهد داشت. این سخن به معنای حذف روحانیت از جامعه نیست. روحانی باید مانند هر شهروند دیگری حق داشته باشد مسجد داشته باشد، عبادت کند، موعظه کند، کتاب بنویسد و پیرو داشته باشد؛ اما این حق با امتیاز ویژه برای حکومت کردن تفاوت بنیادی دارد.

بعید می‌دانم جامعه‌ای که نزدیک به نیم قرن حکومت دینی را با تمام پیامدهایش تجربه کرده است، در فردای تغییر به‌سادگی حاضر شود دوباره روحانیت را در رأس قدرت ببیند. ممکن است ده یا بیست سال بعد، وقتی زخم‌های این تجربه تاریخی تا حدی التیام یافته باشد، یک روحانی مانند هر شهروند دیگری وارد سیاست شود و مردم درباره او بر اساس برنامه و عملکردش تصمیم بگیرند؛ اما امتیاز سیاسی به دلیل لباس و مقام مذهبی، به گمان من، در ذهن بخش بزرگی از جامعه ایران مشروعیت خود را از دست داده است.

روحانی می‌تواند در ایران باشد، اما دیگر نباید صاحب ایران باشد.

پارادوکس بزرگ رژيم اسلامی

اینجاست که به تناقض اصلی می‌رسیم. رژيم اسلامی با هدف اسلامی کردن جامعه آمد؛ حجاب را اجباری کرد، روحانیت را به قدرت رساند، آموزش را مذهبی کرد، رسانه را در خدمت ایدئولوژی گذاشت و رفتار خصوصی را وارد قانون کیفری کرد. اما پس از نزدیک به نیم قرن، نتیجه در بسیاری از حوزه‌ها خلاف هدف اولیه بوده است.

جامعه‌ای شکل گرفته که بخش بزرگی از آن جدایی دین و سیاست را می‌خواهد، زنانش در بسیاری از شهرها از حجاب اجباری عبور کرده‌اند، نسل جوانش اقتدار روحانیت را مانند گذشته به رسمیت نمی‌شناسد، روابط اجتماعی‌اش بسیار جلوتر از قوانین رسمی حرکت کرده و حتی شادی و سوگواری‌اش شخصی‌تر شده است. در همین روند، مفهوم «حق انتخاب» بیش از گذشته وارد ذهن عمومی شده است.

به همین دلیل است که من می‌گویم ایران امروز، به‌رغم حکومت دینی و تمامیت‌خواهش، سکولارترین جامعه خاورمیانه است ، حتی در مواردی بسیار جلوتر از ترکیه . این سخن فقط درباره کاهش نماز یا افزایش بی‌حجابی نیست، بلکه درباره تحولی عمیق‌تر است: جامعه ایرانی پس از تجربه‌ای بسیار پرهزینه به این پرسش رسیده است که چرا باور یک انسان باید قانون زندگی انسان دیگری باشد؟

شاید هم در کشورهای دیگر منطقه حکومت‌ها ظاهری سکولارتر داشته باشند، اما ویژگی ایران این است که سکولاریسم در آن بیش از آنکه محصول فرمان دولت باشد، از دل تجربه مردم بیرون آمده است. ایران را حکومتش سکولار نکرد؛ برعکس، تجربه حکومت دینی جامعه‌ای ساخت که بیش از هر زمان دیگری ارزش جدایی دین از قدرت را فهمیده است. همین بزرگ‌ترین شکست ایدئولوژیک رژيم اسلامی باشد: ایران هنوز حکومتی دینی دارد، اما جامعه‌اش مدت‌هاست از حکومت دینی جلو زده است.

درست به همین دلیل است که باید به فردای ایران امیدوار بود. جامعه‌ای که پیش از تغییر ساختار سیاسی، از درون خود دگرگون شده، جامعه‌ای آماده‌تر برای ساختن آینده است. ایرانیان، با همه زخم‌ها، فشارها و تجربه‌های تلخی که پشت سر گذاشته‌اند، امروز بیش از گذشته در حال بازاندیشی در ارزش‌ها، باورها و نقش خود در تعیین سرنوشت خویش‌اند. چنین جامعه‌ای دیر یا زود می‌خواهد نظام سیاسی‌اش را نه از بالا و نه بر اساس یک ایدئولوژی تحمیلی، بلکه با اراده و انتخاب آزاد خود تعیین کند. آینده ایران زمانی شکوفا خواهد شد که مردم خود قانون اساسی، شکل حکومت و رابطه دولت با دین و جامعه را آزادانه تعریف کنند. این تحول فکری و اجتماعی، حتی پیش از تغییر حکومت، یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های ایران برای فرداست؛ و به همین دلیل، با همه دشواری‌های امروز، جای دلسردی نیست. جامعه‌ای که تغییر را از خود آغاز کرده، پایه‌های آینده‌ای آزادتر، مدرن‌تر و شکوفاتر را نیز در درون خود ساخته است.


۱) در پیمایش ملی «ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان» در سال ۲۰۲۳، که با ۱۵٬۸۷۸ مصاحبه حضوری انجام شد، ۷۲٫۹ درصد با جدایی دین از سیاست موافق یا کاملاً موافق بودند. در سال ۲۰۱۵ این رقم ۳۰٫۷ درصد بود. این تغییر در کمتر از یک دهه اتفاق افتاده و برای من فقط یک عدد نیست، بلکه نشانه شتاب یک تحول تاریخی در جامعه ایران است

۲) گزارش مرکز Crown دانشگاه برندایس با استناد به مجموعه‌ای از پیمایش‌های داخل ایران می‌گوید حمایت از حجاب اجباری که پیش از سال ۲۰۰۰ حدود ۵۰ درصد یا بیشتر بود، در سال ۲۰۱۶ به ۲۳ درصد و در سال ۲۰۲۴ به حدود ۱۶ درصد رسیده است. همان گزارش به پیمایشی از وزارت ارشاد اشاره می‌کند که در آن ۸۴ درصد پاسخ‌دهندگان تا درجاتی با تحمیل حجاب اجباری مخالفت کرده‌اند

پیمایش ملی «ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان»، موج چهارم، ۲۰۲۳ — ۱۵٬۸۷۸ مصاحبه حضوری

GAMAAN، «Iranians’ Attitudes Toward Religion»، ۲۰۲۰

Crown Center for Middle East Studies, Brandeis University — Middle East Brief No. 162, 2024

مقاله دانشگاهی Our House Was a Small Islamic Republic: Social Policing and Resilient Resistance in Contemporary Iran، نشریه Social Sciences، ۲۰۲۴

Arab Gulf States Institute in Washington — تحلیل پیمایش ملی ایران درباره جدایی دین و سیاست و کاهش دینداری، ۲۰۲۴

برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 5 اکتبر 2026

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا