سایه رحیمی
سال ۱۳۷۷، دو دهه پس از وقوع انقلاب ۵۷، شاهرخ رزمجو، باستانشناس جوان، هنگام ساماندهی آثار موجود در خزانهٔ موزهٔ ملی ایران متوجه شد که از چهار لوح زرین و سیمین داریوش بزرگ، پادشاه هخامنشی، تنها دو لوح در خزانه موجود است. این چهار لوح در سال ۱۳۱۲ از زیر پی کاخ آپادانای تخت جمشید کشف شده و پس از انقلاب، همگی به موزهٔ ملی ایران انتقال یافته بود. پیگیریهای رزمجو برای یافتن دو لوح ناپدیدشده، پرده از یکی از تکاندهندهترین پروندههای سرقت و نابودی میراث باستانی ایران برداشت.
رد این دو اثر تاریخی به نصرتالله معتمدی، باستانشناس و از مدیران پیشین موزهٔ ملی ایران، رسید که در مقطعی مسئولیت نگهداری این گنجینه را بر عهده داشت. معتمدی که آن زمان در محوطهٔ باستانی زیویه در کردستان مشغول کاوش بود، برای پاسخگویی به تهران فراخوانده شد.
با ورود مأموران آگاهی و آغاز تحقیقات، لوح سیمین پیدا شد، اما دربارهٔ لوح زرین اعتراف کرد که آن را سالها پیش قطعهقطعه و ذوب کرده و طلای حاصل از آن را به مبلغ یک میلیون تومان فروخته بود تا با پول آن یک دستگاه خودرو پیکان بخرد.
به این ترتیب، یکی از مهمترین اسناد برجایمانده از دوران داریوش بزرگ، که نزدیک به دو هزار و ۵۰۰ سال از جنگها، تاراجها و دگرگونیهای تاریخی جان سالم به در برده بود، در حالی از گنجینهٔ ملی ایران ناپدید شد که حفاظت از آن بر عهدهٔ نهادهای مسئول میراث فرهنگی بود. لوحی که ارزش تاریخی آن با هیچ مبلغی سنجیده نمیشد و یکی از مهمترین اسناد بنیانگذاری کاخ آپادانا به شمار میرفت.
ماجرای کشف لوح زرین و سیمین
برای شناخت ارزش تاریخی این لوح زرین، باید به شهریور ۱۳۱۲ خورشیدی بازگشت؛ زمانی که یکی از مهمترین کشفیات باستانشناسی ایران در تخت جمشید رقم خورد.
در آن زمان، کاوشهای باستانشناختی تخت جمشید زیر نظر مؤسسهٔ شرقشناسی دانشگاه شیکاگو و به سرپرستی ارنست هرتسفلد، باستانشناس نامدار آلمانی، انجام میشد. کاوشگران فعالیتشان در این مجموعه را از سال ۱۳۱۰ خورشیدی آغاز کرده بودند و بهتدریج بخشهایی از کاخها، پلکانها، دیوارها و بناهای مدفون از زیر خاک بیرون میآمد.
در شهریور ۱۳۱۲، هرتسفلد برای سفری به اروپا از تخت جمشید دور شد و مسئولیت ادارهٔ کارها در غیاب او به فردریک کرفتر، معمار آلمانی و دستیارش واگذار شد.
کرفتر هنگام مطالعهٔ معماری کاخ آپادانا، در گوشهٔ شمال غربی تالار مرکزی، فرورفتگی چهارگوشی در بستر سنگی مشاهده کرده بود که حدود نیم متر طول و عرض و نزدیک به ۱۵ سانتیمتر عمق داشت. این حفره با ساختار معمول پیسازی کاخ متفاوت بود و این احتمال وجود داشت که جایگاه صندوقی باشد که در زمان ساخت بنا در پی آن قرار داده بودند.
او با توجه به شناختی که از شیوههای معماری و آیینهای پیگذاری ساختمانها در خاور نزدیک باستان داشت، احتمال داد که در بخشهای دیگر تالار نیز محفظههایی مشابه وجود داشته باشد. همچنین تصور میکرد در این محفظهها اسناد یا اشیایی مربوط به بنیانگذاری کاخ پنهان شده باشد.
صبح ۲۷ شهریور ۱۳۱۲، کرفتر تصمیم گرفت فرضیهاش را بیازماید. به گوشهٔ شمال شرقی تالار مرکزی آپادانا رفت؛ جایی که بخشی از پی اصلی ساختمان هنوز زیر لایههای خاک و خشت مدفون بود. سپس به چند سرکارگر عرب که در هیأت کاوش فعالیت میکردند دستور داد در این نقطه گمانهای حفر کنند.
کارگران پس از آغاز حفاری به بقایای دیواری خشتی رسیدند. آنان نگران بودند که ادامهٔ کندن زمین باعث تخریب دیوار اصلی کاخ شود، بنابراین کار را متوقف کردند، اما آنچه کارگران را نگران کرده بود از نظر کرفتر نشانهای امیدوارکننده بود. او تشخیص داد که وجود خشتهای سالم به معنای باقی ماندن بخشی از ساختار اصلی کاخ در زیر خاک است. از این رو دستور داد حفاری با دقت ادامه یابد.
حدود دو ساعت بعد، در عمق ۷۰ تا ۸۰ سانتیمتری، کارگران به تختهسنگ بزرگی برخوردند که میان خشتها قرار گرفته بود. این سنگ حدود ۵۵ سانتیمتر طول، ۴۰ سانتیمتر عرض و ۵ سانتیمتر ضخامت داشت و وضعیت قرارگیری آن نشان میداد که بخشی از ساختار معمول دیوار نیست.
کرفتر پس از بررسی و عکاسی از سنگ، دستور داد آن را بردارند. زیر تختهسنگ، صندوقی چهارگوش از سنگ آهک نمایان شد که حدود ۴۵ سانتیمتر طول و عرض داشت. درپوش سنگی صندوق بر اثر فشار لایههای بالایی آسیب دیده بود و همین شکستگی امکان برداشتن آن را فراهم کرد.
با کنار رفتن درپوش، دو لوح فلزی درون محفظه نمایان شدند؛ یکی از طلای ناب و دیگری از نقره. روی هر دو لوح سطرهایی به خط میخی نقش بسته بود. لوح سیمین روی لوح زرین قرار گرفته بود، به گونهای که سطح نوشتهدار دو لوح رو به یکدیگر باشد و از آسیب در امان بماند.
کرفتر و همراهانش با گنجینهای روبهرو شدند که حدود ۲۵ قرن پیش، هنگام بنیانگذاری یکی از بزرگترین کاخهای شاهنشاهی هخامنشی، آگاهانه زیر پی آن پنهان شده بود.
در جریان بررسی محل، تعدادی سکه زرین و سیمین نیز در زیر صندوق پیدا شد. این سکهها که نمونههایی از ضرب سکه در سرزمینهای غربی جهان باستان بودند، نشان میدادند که قرار دادن اشیای ارزشمند در پی کاخ اقدامی حسابشده و بخشی از آیین بنیانگذاری بنا بوده است.
کشف نخستین صندوق فرضیهٔ کرفتر را تأیید کرد و او را به جستوجوی محفظهای دیگر در گوشهٔ مقابل تالار کشاند. چند روز بعد، کاوشگران در گوشهٔ جنوب شرقی آپادانا دومین صندوق سنگی را یافتند که مانند صندوق نخست یک لوح زرین و یک لوح سیمین در آن قرار داشت. در زیر این صندوق نیز سکههایی از دوران باستان کشف شد.
به این ترتیب، تعداد لوحهای بهدستآمده به چهار قطعه رسید؛ دو لوح زرین و دو لوح سیمین که متنی یکسان به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی بر روی آنها نقش بسته بود.
بررسی نوشتهها نشان داد که این چهار لوح به فرمان داریوش یکم، پادشاه هخامنشی، ساخته و در پی کاخ آپادانا نهاده شده بودند. داریوش در متن این لوحها، پس از معرفی خود بهعنوان شاه بزرگ و شاه شاهان، گسترهٔ قلمرو فرمانرواییاش را از سرزمین سکاهای آن سوی سغد تا حبشه و از هند تا سارد در آسیای صغیر توصیف کرده و از اهورامزدا خواسته بود که از او و خاندانش پاسداری کند.
کرفتر در روایتهایی که سالها بعد از روز کشف بازگو کرد، از نگرانی شدید خود دربارهٔ حفاظت از این آثار سخن گفت. خبر پیدا شدن لوحهای طلا بهسرعت در محوطهٔ کاوش پیچیده بود و او بیم داشت که پیش از انتقال آنها به محلی امن حادثهای رخ دهد.
به روایت کرفتر، او شب نخست لوحها را زیر تشک تختخواب خود پنهان کرد و در حالی که تفنگ شکاریاش را روی سینه گذاشته بود، همراه با سگش که کنار تخت بسته شده بود، شب را به صبح رساند.
صبح روز بعد، مقدمات انتقال لوحها به محلی امن فراهم شد و آنها به بانکی در شیراز سپرده شدند. خبر این کشف به تهران و سپس به محافل باستانشناسی جهان رسید.
اهمیت این چهار لوح به اندازهای بود که سرنوشت مالکیت آنها نیز به موضوع اختلاف میان دولت ایران و هیئت باستانشناسی بدل شد. بر اساس مقررات مربوط به کاوشهای آن دوره، هیأت خارجی انتظار داشت بخشی از یافتهها به مؤسسهٔ شرقشناسی دانشگاه شیکاگو منتقل شود. با این حال، رضاشاه پس از اطلاع از کشف و اهمیت کتیبهها، دستور داد هر چهار لوح در ایران باقی بمانند.
به نوشتهٔ علی موسوی، باستانشناس و پژوهشگر تاریخ تخت جمشید، رضاشاه پس از آگاهی از کشف لوحها اعلام کرد که نمیخواهد «آنچه بر سر آثار شوش آمد، بار دیگر تکرار شود». اشارهٔ او به امتیازهایی بود که در دورهٔ قاجار به باستانشناسان فرانسوی واگذار شده بود.
فرانسه در سال ۱۸۹۵ امتیاز انحصاری کاوشهای باستانشناسی در ایران را به دست آورد و بر اساس قرارداد سال ۱۹۰۰، حق مالکیت آثار کشفشده در شوش نیز، با شرایطی ویژه برای اشیای طلا و نقره، به این کشور واگذار شد. در نتیجه، تعداد زیادی از آثار تاریخی ایران، از جمله قانوننامه حمورابی که باستانشناسان فرانسوی در شوش کشف کردند، به موزهٔ لوور پاریس منتقل شد.
محمدتقی مصطفوی، باستانشناس و نمایندهٔ دولت ایران در کاوشهای تخت جمشید، که بعدها ریاست ادارهٔ کل باستانشناسی کشور را بر عهده گرفت، ماجرای تصمیم رضاشاه برای جلوگیری از خروج لوحهای آپادانا را در خاطرات خود روایت کرده است.
سرانجام هر چهار لوح در ایران باقی ماندند؛ یک جفت شامل یک لوح زرین و یک لوح سیمین به کاخ مرمر منتقل شد و جفت دیگر را هم به موزهٔ ایران باستان سپردند.
راز نهفتهٔ داریوش بزرگ در پی کاخ آپادانا
داریوش بزرگ هخامنشی دستور ساخت کاخ آپادانا در تخت جمشید را حدود دو هزار و ۵۰۰ سال پیش صادر کرد. بخشهایی از این کاخ نیز در زمان پادشاهی پسرش، خشایارشا تکمیل شد. به گواهی اسناد تاریخی در آن روزگار، قرار دادن کتیبهها و اشیای ارزشمند در پی بناهای سلطنتی سنتی دیرینه در خاور نزدیک باستان بود.
فرمانروایان بینالنهرین هنگام ساخت کاخها و معابد، اسنادی را زیر پایههای ساختمان دفن میکردند که نام پادشاه و گاه شرح ساخت بنا و نیایش برای پاسداری از آن در آنها آمده بود. داریوش بزرگ نیز به پیروی از همین سنت، کتیبههایی را در پی کاخ آپادانا قرار داد. او در این نوشتهها خود را «شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر ویشتاسپ، هخامنشی» مینامد و قلمرو هخامنشی را نیز را از سرزمین سکاهای آن سوی سغد تا کوش در نوبه و از هند تا سارد در آسیای صغیر توصیف میکند.
این کتیبهها به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی نوشته شده بودند؛ زبانهایی که هر یک جایگاه مهمی در سنتهای نوشتاری و اداری شاهنشاهی هخامنشی داشتند.
در کنار لوحها، سکههایی از سرزمینهای غربی جهان باستان نیز دفن شده بودند. پژوهشگران احتمال دادهاند که انتخاب این سکهها افزون بر ارزش مادی، معنایی نمادین داشته و نشاندهندهٔ گسترهٔ نفوذ شاهنشاهی هخامنشی تا سرزمینهای غربی بوده است. بررسی همین سکهها همچنین به تاریخگذاری پیریزی آپادانا، احتمالاً در حدود ۵۰۰ سال پیش از میلاد کمک کرده است.
لوح زرین؛ از موزهٔ شهیاد تا سرنوشت پر رمز و راز
چهار لوح زرین و سیمین داریوش بزرگ در شهریور ۱۳۱۲ و در شرایطی کشف شدند که دولت ایران پس از دههها واگذاری امتیاز حفاری به هیأتهای خارجی، قصد داشت بر کاوشهای باستانشناسی و حفاظت از میراث تاریخی کشور نظارت بیشتری داشته باشد. در آن زمان، ساختمان موزهٔ ایران باستان هنوز افتتاح نشده بود و بسیاری از آثار ارزشمند تاریخی در مجموعههای دولتی و سلطنتی نگهداری میشد.
بدین ترتیب، پس از افتتاح موزهٔ ایران باستان در سال ۱۳۱۶، یک جفت از لوحهای زرین و سیمین داریوش بزرگ به این موزه سپرده شد و جفت دیگر که ابتدا به کاخ مرمر تهران منتقل شده بود، راهی مجموعهٔ سلطنتی کاخ گلستان شد.
چند دهه بعد، با ساخته شدن برج شهیاد (آزادی) در تهران، دو لوحی که در مجموعهٔ سلطنتی نگهداری میشدند به موزهٔ شهیاد منتقل شدند. پیش از آن نیز محمدرضاشاه پهلوی، در مراسم آغاز ساخت برج، با الهام از سنت هخامنشی نهادن کتیبه در پی بنا، لوح یادبود بنیانگذاری شهیاد را در پایهٔ شمالغربی آن نهاده بود.
پس از وقوع انقلاب، مسئولان وقت تصمیم گرفتند آثار تاریخی موزهٔ شهیاد را به موزهٔ ایران باستان منتقل کنند. دو لوح زرین و سیمین داریوش بزرگ نیز در میان این آثار بودند، اما بعدها مشخص شد که اسناد ثبت و تحویل آنها به موزهٔ ایران باستان مخدوش بوده است. به این صورت که شمارههای ثبت دو لوح منتقلشده با شمارههای اختصاصیافته به اشیای دیگر تداخل داشت.
با این حال، همچنان این موضوع سالها پنهان ماند تا اینکه در سال ۱۳۷۷، هنگامی که شاهرخ رزمجو، باستانشناس، مشغول بررسی و ساماندهی کتیبههای موزهٔ ملی ایران بود، متوجه شد دو لوح منتقلشده از شهیاد در خزانه وجود ندارند.
پس از آن، در جریان تحقیقات، نصرتالله معتمدی، از مدیران پیشین موزهٔ ملی، مدعی شد لوح زرین را قطعهقطعه و ذوب کرده و با پول فروش طلای آن یک خودرو پیکان خریده است. با این حال، جزئیات کامل تحقیقات و اسناد قضایی دربارهٔ ذوب شدن لوح زرین در دسترس نیست و این پرسش همچنان بیپاسخ مانده است که آیا یکی از مهمترین اسناد شاهنشاهی هخامنشی هدف سرقتی سازمانیافته قرار گرفته و از کشور خارج شده است. شاید روزی پردههای دیگری از این راز کنار بروند.
برگرفته ای از سایت ایندیپندنت فارسی، 28 اکتبر 2026

