بهزاد مهرانی
(متن سخنرانی در وبینار حزب پادشاهی ایرانیان)
هممیهنان عزیز، دوستان گرامی،
امروز برای بزرگداشت زادروز مردی گرد هم آمدهایم که زندگیاش، از نوجوانی تا امروز، با دوری از وطن گره خورده است؛ مردی که میتوانست در آسایش زندگی کند، سکوت کند و از سیاست و سرنوشت ایران فاصله بگیرد، اما چنین نکرد.
مردی که در همه این سالها از ایران سخن گفت؛ از مردمی که صدایشان سرکوب شد؛ از آزادیای که از آنان دریغ شد؛ و از روزی که ایرانیان بتوانند دوباره صاحب سرنوشت خود باشند.
امروز سخن من بیش از آنکه دربارهء یک برنامهء سیاسی یا یک نظام حکومتی باشد، دربارهء خودِ شاهزاده رضا پهلوی است: دربارهء انسانی که در ابتدای جوانی ناگهان از خانه و سرزمین اش جدا شد؛ دربارهء مسئولیتی که از همان جوانی بر دوش اش افتاد؛ دربارهء تلخی تبعید و فقدان؛ و دربارهء ایستادگیای که در گذر دههها، در سخن و موضع سیاسی او ادامه پیدا کرد.
زادروزْ، فرصتی برای گفتن تبریک است؛ اما برای ما این زادروز معنای دیگری هم دارد. فرصتی است برای یادآوری اینکه پشت یک نام شناختهشده، انسانی ایستاده که سالهای طولانی از عمر خود را با آرزوی بازگشت به ایران آزاد گذرانده است. انسانی که وطن اش را از دست داد، اما پیوندش با وطن را نه.
شاهزاده رضا پهلوی در نهم آبان ۱۳۳۹ در تهران زاده شد. هنوز نوجوان بود که برای آموزش خلبانی و تحصیل به آمریکا رفت. در همان روزهایی که او در خارج از ایران بود، کشورش دستخوش انقلاب شد و نظام سیاسیای که در آن به دنیا آمده بود فروپاشید.
او دیگر نتوانست به خانه بازگردد.
برای یک نوجوان، این فقط تغییر محل زندگی نبود؛ گسستن ناگهانی از خانه، خانواده، شهر و سرزمینی بود که قرار بود آیندهاش را در آن بسازد.
ما معمولاً درباره تبعید با یک کلمه حرف میزنیم: «دوری». اما تبعید فقط دوری جغرافیایی نیست. تبعید یعنی خانهات را از دست بدهی و نتوانی زمان بازگشت را بدانی. یعنی هر خبر از ایران، هر تصویر از شهرها و خیابانهای آن، هر روایت از زندان و سرکوب، برایت یادآور خانهای باشد که از آن دور افتادهای.
یعنی زندگی در کشوری دیگر، اما احساس کنی مهمترین بخش وجودت در جایی جا مانده است.
برای بسیاری، تبعید سرانجام به عادت تبدیل میشود. آدم به زندگی تازه خو میگیرد؛ کار میکند، خانواده تشکیل میدهد، و شاید کمکم از آنچه در وطن میگذرد فاصله بگیرد. اما شاهزاده رضا پهلوی در این سالها از ایران فاصله نگرفت. زندگیاش در خارج از کشور ادامه یافت، اما موضوع سخنش ایران ماند. مردم ایران ماندند. آینده ایران ماند.
این تفاوت را نباید دستکم گرفت. پایبندی به یک آرمان، در روزهای نخست آسانتر است. آنچه دشوار است ادامه دادن در سالهایی است که ظاهرا خبری از پیروزی نیست؛ وقتی تبعید طولانی میشود، وقتی نسلها عوض میشوند، وقتی مخالفان پراکندهاند، وقتی صدای آزادیخواهی زیر فشار و سانسور گم میشود، و وقتی بسیاری میپرسند: آیا اصلاً تغییری ممکن است؟
در چنین سالهایی، سکوت آسانتر است. کنارهگیری آسانتر است. پذیرفتن اینکه «دیگر کاری از دست من برنمیآید» آسانتر است. اما او از صحنه کنار نرفت. دههها از آزادی ایران، از حقوق مردم و از ضرورت دگرگونی سیاسی سخن گفت؛ نه فقط هنگامی که چشمانداز تغییر روشن بود، بلکه در سالهایی که امید، گاه کمفروغ به نظر میرسید.
هممیهنان،
پیوند شاهزاده رضا پهلوی با ایران را باید در استمرار زندگی سیاسیاش دید. او از نوجوانی دور از وطن ماند، اما ایران از سخنان و دغدغههایش کنار نرفت.
در سالهایی که تبعید طولانی شد و امید به تغییر برای بسیاری کمرنگ به نظر میرسید، او همچنان از آزادی ایران، حقوق مردم و بازگشت اختیار کشور به شهروندان سخن گفت.
از آن روزها دههها گذشته است. زندگی سیاسی او مسیرهای دشواری را پشت سر گذاشته؛ زندگی خانوادگیاش نیز از فقدان و اندوه خالی نبوده است. او پدرش را در تبعید از دست داد. خواهر و برادرش را نیز از دست داد؛ فقدانهایی که هرکدام برای هر خانوادهای سنگین است، چه رسد به خانوادهای که زندگیاش زیر نگاه دائمی سیاست و تاریخ قرار دارد.
ما نمیتوانیم از بیرون، عمق اندوه انسان دیگری را اندازه بگیریم. اما میتوانیم بفهمیم که از دست دادن عزیزان در غربت، در کنار دوری از وطن، چه بار سنگینی بر زندگی آدم میگذارد. میتوانیم حدس بزنیم که چگونه ممکن است انسان را از ادامه دادن خسته کند؛ چگونه ممکن است او را به کنارهگیری وادارد. با این حال، رضا پهلوی به سخن گفتن از ایران ادامه داد. رنج شخصی، پیوند او را با سرنوشت عمومی مردم ایران قطع نکرد.
در اینجا میخواهم بر یک ویژگی مهم تأکید کنم: استمرار. ما گاهی واژههایی مانند «شجاعت» و «پایداری» را آسان به کار میبریم. اما پایداری فقط یک تصمیم قهرمانانه در یک لحظه نیست. پایداری یعنی هر بار که خستگی و ناامیدی از راه میرسد، دوباره به مسئولیتی که پذیرفتهای بازگردی. یعنی آرمان را تنها برای روزهای پرشور و پرجمعیت نخواهی. یعنی وقتی دوربینها خاموشاند، وقتی تیترها عوض شدهاند، وقتی جهان سرگرم موضوع دیگری است، باز هم نام ایران و رنج مردمش را فراموش نکنی.
شاهزاده رضا پهلوی بیش از چهار دهه از زندگی سیاسی خود را در تبعید گذرانده و در این مدت از آزادی ایران و برابری شهروندان سخن گفته است. این استمرار را میتوان در تکرار یک خواست دید: ایرانیان باید بتوانند بدون اجبار و سرکوب، درباره آینده کشورشان تصمیم بگیرند. مواضع علنی او بر جدایی دین از حکومت، برابری شهروندان در برابر قانون، حفظ یکپارچگی ایران و حق انتخاب مردم تأکید داشته است.
برای او، سیاست فقط بحث بر سر قدرت نیست.او در گفتههای علنیاش، بارها بر این نکته تکیه کرده که مسئله نهایی باید حق مردم برای انتخاب باشد. ما میتوانیم درباره هر موضع او بحث کنیم؛ از او برنامه بخواهیم؛ سخنانش را نقد کنیم؛ و درباره راه رسیدن به آزادی اختلاف نظر داشته باشیم. اما نمیتوانیم از کنار تداوم این خواست بگذریم: اینکه مردم ایران،و نه حاکمان، تعیین کنند چه نظامی بر کشورشان حاکم باشد.
و اینجا به ویژگی دیگری میرسیم که در شخصیت سیاسی او برای بسیاری از هوادارانش اهمیت دارد: آماده بودن برای پذیرفتن مسئولیت، بدون آنکه حق انتخاب مردم را انکار کند.
او در سالهای اخیر مسئولیت رهبری گذار و انقلاب ملی را پذیرفته و خود را در جایگاه دعوتکننده و پیونددهنده نیروهای مخالف جمهوری اسلامی قرار داده است. در عین حال، موضع اعلامشدهاش این بوده که شکل نهایی حکومت را مردم ایران باید آزادانه تعیین کنند.
به باور من، اینجا باید میان دو چیز فرق گذاشت: رهبری و مالکیت. رهبری، اگر معنایی داشته باشد، یعنی پذیرفتن مسئولیت در لحظههای سخت؛ یعنی به میدان آمدن وقتی مردم به صدایی برای همبستگی نیاز دارند؛ یعنی کمک به باز شدن راهی که شهروندان بتوانند از آن عبور کنند. اما هیچ رهبریای مالک ایران نیست. هیچ فردی صاحب سرنوشت یک ملت نیست. رهبری ملی زمانی شایسته این نام است که مردم را به جایگاه تصمیمگیری بازگرداند.کاری که شاهزاده بارها در سخنانش بر آن تاکید کرده است.
برای بسیاری از ما، شاهزاده رضا پهلوی به این دلیل رهبر انقلاب ملی است که در دورهای طولانی، صدای پیوستهای برای آزادی ایران بوده؛ چون در تبعید، از ایران نگسسته؛ چون خواسته است اختلافها بهانهای برای انفعال نشود؛ و چون در بزنگاههای سیاسی، مسئولیت فراخواندن مردم به همبستگی را پذیرفته است.
اینها علاوه بر فریاد مردمانی است که بارها نام او و خاندانش رو در خیابان و زیر رگبار گلولهها و در زندانهای رژیم فریاد زدهاند.
ما در این جایگاه، فقط از یک نام سخن نمیگوییم. از تصویری سخن میگوییم که در ذهن بسیاری از ایرانیان شکل گرفته است: تصویر کسی که در برابر جمهوری اسلامی، تسلیم موقتی یا اصلاحات نمایشی را راه نجات کشور ندانسته؛ کسی که از تغییر بنیادین سخن گفته؛ و کسی که میخواهد نیروهای پراکنده را به هدفی مشترک نزدیک کند.
البته هیچ انسانی از پرسش و نقد بینیاز نیست. احترام به یک شخصیت سیاسی نباید به معنای تعطیل کردن اندیشه باشد. اما نقد نیز نباید باعث شود ویژگیهای مثبت و مسیر طولانی یک انسان را نادیده بگیریم. میتوانیم پرسشگر باشیم و در عین حال منصف؛ میتوانیم از او پاسخ بخواهیم و در عین حال قدر استمرار و مسئولیتپذیریاش را بدانیم.
در مورد شاهزاده رضا پهلوی، آنچه برای من اهمیت دارد فقط این نیست که چه عنوانی دارد یا از چه خانوادهای برخاسته است. اهمیت دارد که در طول دههها، خود را در برابر یک مسئولیت تاریخی قرار داده است: تلاش برای آزادی ایران.
نام خانوادگی او بخشی از تاریخ ایران است، اما زندگی سیاسی او را نمیتوان فقط به آن نام تقلیل داد. مهم این است که او در تمام این سالها چه موضعی گرفته، درباره چه چیزی سخن گفته، و چه آیندهای را برای مردم ایران خواسته است.
او میتوانست در گذشته و جایگاه خانوادگیاش متوقف بماند؛ میتوانست تنها از شکوه یا خاطرات گذشته بگوید. اما بخش عمده سخن سیاسی او به آینده اختصاص داشته است: به ایران آزاد، به حکومت پاسخگو، به حقوق برابر شهروندان و به انتخاب مردم. این نگاه رو به آینده، برای بسیاری از ما مهم است؛ زیرا انقلاب ملی قرار نیست ما را در گذشته محبوس کند. قرار است راه بازگشت به آینده را بگشاید.
در روزگار تبعید، او باید زندگی شخصی و مسئولیت عمومی را با هم پیش میبرد؛ باید در جایی زندگی میکرد که خانه تاریخیاش نبود؛ باید شاهد نسلهایی میبود که در ایران بزرگ شدند، بیآنکه او بتواند کنارشان باشد؛ باید از دور خبر زندانها، اعدامها، سرکوبها و اعتراضها را دنبال میکرد.
با این همه، سخن گفتن از مردم ایران را کنار نگذاشت. این انتخاب، بخشی از شخصیت عمومی اوست: ترجیح ندادن آسایش ِ خاموشی بر دشواری سخن گفتن.
هممیهنان،
آدمی را در روزهای آسان نمیتوان بهدرستی شناخت. در روزهای دشوار است که روشن میشود چه چیزی برای او ارزش دارد.
شاهزاده رضا پهلوی با تبعید آغاز کرد؛ با از دست دادن خانه و سرزمین؛ با سالهایی که از ایران دور بود؛ با فقدان عزیزان؛ با دشواری ساختن یک صدای سیاسی در بیرون از مرزهای کشور. در چنین شرایطی، تداوم یک تعهد، خود گویای چیزی درباره صاحب آن تعهد است.
این تعهد، فقط تکرار یک جمله یا انتشار یک بیانیه نیست. تعهد یعنی سالها برای آزادی ایران سخن گفتن؛ یعنی در برابر فراموشی ایستادن؛ یعنی یادآوری اینکه میلیونها ایرانی زیر فشار حکومت زندگی میکنند؛ یعنی دفاع از حق مردمی که حتی امکان بیان آزادانه خواست خود را ندارند.
امروز، وقتی از شاهزاده رضا پهلوی بهعنوان رهبر انقلاب ملی یاد میکنیم، منظورمان این نیست که همه ایرانیان باید در همه چیز با او همنظر باشند. چنین انتظاری نه ممکن است و نه دموکراتیک.
منظورمان این است که بخش بزرگی از مردم، در او چهرهای میبینند که میتواند در لحظه گذار، مسئولیت بپذیرد و نیروهای گوناگون را حول اصول مشترک گرد آورد. این مسئولیت سنگین است؛ اما او آن را پذیرفته است.
پذیرفتن چنین مسئولیتی آسان نیست. رهبر سیاسی در تبعید با پرسشهای دشوار روبهروست: چگونه صدای مردم داخل کشور را بازتاب دهد؟ چگونه نیروهای گوناگون را کنار هم نگه دارد؟ چگونه امید را زنده نگه دارد بیآنکه وعده آسان و بیپشتوانه بدهد؟
چگونه در عین دعوت به اتحاد، به تفاوتها احترام بگذارد؟ و چگونه بر این اصل پای بفشارد که آینده ایران، متعلق به همه ایرانیان است؟
شاهزاده رضا پهلوی، در پاسخ به این پرسشها، بارها از همبستگی ملی و انتخاب آزاد مردم سخن گفته است. در مواضع رسمی او، تمامیت ارضی ایران، جدایی دین از حکومت، برابری شهروندان و حق تعیین نظام آینده جایگاه دارند.
این اصول صرفاً بندهایی در یک برنامه سیاسی نیستند؛ معنای شخصی هم دارند. آنها نشان میدهند که او چه ایرانی را میخواهد: کشوری که در آن هیچ فردی به سبب عقیدهاش از حقوق برابر محروم نشود، و هیچ حکومتی خود را بالاتر از مردم نداند.
وقتی از شخصیت مثبت او سخن میگوییم، منظورمان ستایش بیچونوچرا نیست. منظورمان دیدن ویژگیهایی است که در مسیر عمومیاش آشکار شدهاند: حس تعلق به ایران؛ وفاداری به مردمش؛ پایداری در دورانی طولانی؛ آمادگی برای پذیرفتن مسئولیت؛ و تأکید بر اینکه مردم باید تصمیم نهایی را بگیرند. اینها چیزهاییاند که میتوان دربارهشان سخن گفت و از آنها دفاع کرد.
از سوی دیگر، او برای ایرانیان فقط یک سیاستمدار نیست. برای بسیاری، شاهزاده رضا پهلوی پیوندی است میان چند نسل: میان کسانی که ایران پیش از انقلاب را به یاد دارند، کسانی که در جمهوری اسلامی بزرگ شدند، و جوانانی که نه گذشته را از نزدیک دیدهاند و نه حاضرند آیندهشان را به حکومت فعلی بسپارند. آنان در نام او، امکان تداوم یک ایران ملی را میبینند؛ ایرانی که نه در گذشته متوقف میشود و نه هویت خود را به یک ایدئولوژی حکومتی واگذار میکند.
این مسیر، مسیر آسانی نبوده است. اما چیزی که امشب آن را گرامی میداریم، فقط دشواری نیست؛ پاسخ او به دشواری است. پاسخ او این بوده که ایران را فراموش نکند، از مردمش سخن بگوید، و امید به آزادی را زنده نگه دارد.
هممیهنان عزیز،
در زادروز شاهزاده رضا پهلوی، طبیعی است که برای او تندرستی، آرامش و پایداری آرزو کنیم. اما تبریک واقعی ما میتواند چیزی بیش از چند جمله باشد. میتواند پیمانی باشد با آرمانهایی که او سالها از آنها سخن گفته است؛ پیمانی با ایران؛ پیمانی با مردمی که در زندان و خیابان و دانشگاه، بهای آزادی را پرداختهاند؛ و پیمانی با نسل جوانی که زندگیاش را در گرو آیندهای آزاد میبیند.
به شاهزاده رضا پهلوی میگوییم: در این سالهای طولانی، شما از ایران سخن گفتید، حتی وقتی ایران از شما دور بود. از آزادی گفتید، حتی وقتی آزادی در دسترس به نظر نمیرسید. از مردم گفتید، حتی وقتی صدای مردم زیر فشار و سرکوب خاموش میشد. ما این استمرار را میبینیم و آن را ارج مینهیم.
ما ایستادگی شما را در نام و عنوان خلاصه نمیکنیم. آن را در تداوم سخن گفتن از ایران میبینیم؛ در وفاداری به وطن؛ در پذیرش مسئولیت سیاسی؛ و در تأکید بر حق مردم برای انتخاب آیندهشان.
و ما نیز در برابر شما و در برابر ایران، پیمان میبندیم که از یاد نبریم آزادی بدون همبستگی به دست نمیآید؛ اینکه هیچ شخصیتی، هرقدر محبوب، جای مردم را نمیگیرد؛ و اینکه بزرگترین خدمت به ایران، بازگرداندن حق تصمیمگیری به ایرانیان است. و این آرزویی که که شما همیشه از آن سخن گفتهاید و در راه آن جد و جهد ورزیدهاید.
این همان ایرانی است که شایسته آنیم: ایرانی آزاد، آباد، یکپارچه و سربلند؛ ایرانی که در آن هیچکس بهخاطر باور، جنسیت یا اندیشهاش از حقوق شهروندی محروم نباشد؛ ایرانی که در آن قدرت از مردم سرچشمه بگیرد و در برابر مردم پاسخگو باشد.
امشب، زادروز شاهزاده رضا پهلوی را گرامی میداریم؛ اما همزمان به یاد میآوریم که زادروز یک انسان میتواند فرصتی برای تجدید پیمان با یک آرمان نیز باشد. آرمان آزادی ایران. آرمان بازگشت مردم به جایگاه صاحبان کشور. آرمان روزی که تبعید پایان یابد، درهای وطن به روی فرزندانش باز شود، و هیچ ایرانی ناچار نباشد از دور برای آزادی سرزمینش سخن بگوید.
به امید آن روز که شاهزاده رضا پهلوی و همه ایرانیان تبعیدی، به ایران آزاد بازگردند؛
به امید آن روز که مردم ایران بیهراس درباره آینده خود تصمیم بگیرند؛
و به امید روزی که فرزندان این سرزمین، در ایرانِ آزاد و سربلند زندگی کنند.
زادروز شاهزاده رضا پهلوی خجسته باد.
پاینده ایران.
جاوید شاه.
برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 6 نوامبر 2026

