تشدید تنشهای بینالمللی، وجود سایه جنگ بر سر ایران، اعتراضات دی۴۰۴ و کشتار بیرحمانه هزاران شهروند، همگی به مشکلات ساختاری اقتصاد ایران افزوده شده و ریسک سرمایهگذاری و فعالیت در اقتصاد کشور را افزایش داده است. نتیجه این روند، فرار سرمایه از اقتصاد، کمبود منابع برای فعالیت اقتصادی و در نهایت کوچک شدن اقتصاد کشور است.
فعالان اقتصادی هشدار میدهند دو برابر شدن نرخ ارز در یکی دو ماهه اخیر باعث شده است خیلی از شرکتهای تولیدی نقدینگی ریالی لازم را برای ثبت سفارش جدید و خرید ارز نداشته باشند. شماری از واحدهای اقتصادی ناچار به تعطیلی یا کاهش سطح فعالیت کردهاند. این موضوع هشدارهایی درباره موجی از اخراج نیروی کار و همچنین کمبود برخی کالاها و در نتیجه افزایش قیمت آنها را در پی داشته است.
مشکل هفتههای گذشته اقتصاد ایران اما فقط افزایش نرخ ارز نبوده است و ریسکها نیز افزایش یافته است. تشدید تنشهای بینالمللی، وجود سایه جنگ بر سر ایران، اعتراضات دی۴۰۴ و کشتار بیرحمانه هزاران شهروند، همگی در افزایش ریسکهای اقتصادی نقش داشته است.
افزایش ریسک اقتصادی بهطور مستقیم بر کاهش سطح سرمایهگذاری و خروج سرمایه از بخشهای اقتصادی موثر است. آمارها نیز بیانگر اینست که اقتصاد ایران جذابیتی برای سرمایهگذاران خارجی و داخلی ندارد و حتی ایرانیان نیز تمایلی به سرمایهگذاری در اقتصاد کشور ندارند.
تشکیل سرمایه ثابت ناخالص یکی از مهمترین شاخصهایی است که آینده اقتصاد را ترسیم میکند. این متغیر در واقع بیانگر میزان سرمایهگذاریهای زیرساختی است که منجر به افزایش تولید میشود و هرچه رشد کند به این معناست که سرمایههای تولیدی یک اقتصاد در یک دوره زمانی مشخص، رشد کرده است.
طبق گزارش مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، تشکیل سرمایه ثابت ناخالص در آبانماه ۱۴۰۴ نسبت به ماه مشابه سال قبل رشد منفی ۷/۹ درصدی داشته است که میتواند در آینده تبعات سنگینی برای اقتصاد ایران داشته باشد. نخستین تاثیر کاهش نرخ تشکیل سرمایه ثابت ناخالص، کاهش رشد اقتصادی است. کاهش اشتغالزایی، تداوم استهلاک صنعتی، کاهش بهره وری تولید و رشد نرخ بیکاری نیز از دیگر نتایج این روند است.
علاوه بر این عدم سرمایه گذاری جدید و بهروز کردن خطوط تولید در کنار بالا رفتن استهلاک تولید، منجر به کاهش ظرفیت تولید نیز خواهد شد.
در همین رابطه فرشید شکرخدایی، رئیس کمیسیون سرمایهگذاری و تامین مالی اتاق بازرگانی ایران معتقد اقتصاد ایران در یک دوره «تعلیق» قرار گرفته و افزوده «استراتژی همه فعالان در دوره تعلیق، حفظ وضع موجود است. در حفظ وضع موجود، دیگر کسی به فکر توسعه و اشتغال نیست، بلکه تنها میخواهد بنگاه زنده بماند.»
رئیس کمیسیون سرمایهگذاری و تامین مالی اتاق ایران با تأکید بر اینکه ادامه تعلیق بیشک ما را دچار فرسوده شدن کسب و کارهای داخلی میکند، افزوده «۸ سال است که نرخ تشکیل سرمایه در ایران منفی است، به این معنا که سرمایهگذاریهایی که انجام میشود، تکافوی حتی استهلاک سرمایه قبلی را نمیکند، زیرا باید بیشتر از چیزی که مستهلک میشود سرمایهگذاری کنیم تا نرخ تشکیل سرمایه مثبت شود.»
او با اشاره به طولانی شدن وضعیت مبهم مذاکره و توافق طی سالهای گذشته که سبب خشم مردم به ویژه نسل جوان شده، گفته «فرصتها دارد از بین میرود وعدم تصمیمگیری در نهادهای تصمیمگیر به شکلی که تعیین تکلیف را مدام به عقب میاندازند، چیزی که ما بهعینه شاهدیم که در حاکمیت، دولت و مجلس شورای اسلامی همه عاشق این موضوع هستند که تعیین تکلیف این شرایط را عقبتر میاندازند و تصمیم نمیگیرند.»
این فعال صنفی تأکید کرده «نهتنها خارجیها در ایران سرمایهگذاری نمیکنند، بلکه خود ایرانیان نیز در کشور سرمایهگذاری نمیکنند» و افزوده «سرمایههای مردم به جای اینکه به سمت کارهای مولد برود، تبدیل به چیزهای نقدشونده مثل طلا و دلار میشود.»
اقتصاددانان نیز هشدارهای خود در رابطه با سرنوشت اقتصاد ایران و اثرات بحرانهای اقتصادی و معیشتی بر حیات جمهوری اسلامی را افزایش دادهاند.
در همین رابطه محمد طاهری، سردبیر هفته نامه تجارت فردا در سرمقاله این شماره نوشته است «به عقیده اقتصاددانان، منشأ اصلی بحرانهای امروز ایران نه در سطح تصمیمگیران اقتصادی، بلکه در سطح تصمیمگیران سیاسی و دیپلماسی قرار دارد. این سیاستمدار است که با تصمیمهای نادرست، محیط سیاسی داخلی و بینالمللی را برای فعالیت اقتصادی نامساعد میکند.»
محمد طاهری افزوده «بهطور مشخص آنچه در بازار ارز مشاهده میشود، بیش از آنکه محصول خطاهای فنی بانک مرکزی باشد، بازتاب مستقیم تصمیمهای غلط سیاسی و دیپلماسی تهاجمی است.»
همچنین علی سرزعیم، اقتصاددان هشدار داده که «ما متأسفانه به جایی رسیدیم که هم در سیاست داخلی و هم در سیاست خارجی با بحران مواجهیم؛ یعنی هم فشار داخلی وجود دارد و هم فشار بینالمللی».
این اقتصاددان افزوده «معتقدم بخش بزرگی از مردم به دلیل وضعیت معیشت تحت فشار هستند و هدفشان بهبود شرایط است، اما واقعیت این است که معیشت اصلاح نخواهد شد مگر آنکه شیوه حکمرانی تغییر کند. واقعیت این است که هر تغییری که در زمان مناسب خود انجام نشود، در آینده باید با هزینهای بسیار بیشتر صورت پذیرد.»
مسعود نیلی اقتصاددان و از جمله مدیران دولتی پیشین در جمهوری اسلامی نیز با تأکید بر اینکه «جامعه ایران، یک انبار باروت است که هر لحظه امکان انفجار دارد» به جمهوری اسلانی هشدار داده که «نظام حکمرانی به فکر پایان دادن به منازعات مخرب بینالمللی باشد» در غیر اینصورت «آیندهای دهشتبار برای ایران رقم میخورد.»
مسعود نیلی نوشته «ضعیت کنونی ایران یکی از غمبارترین و بحرانیترین مقاطع تاریخی است؛ دورهای که در آن طی کمتر از ۴۸ ساعت هزاران نفر، عمدتاً جوانان، جان خود را از دست دادند و جامعهای سوگوار و خشمگین برجا ماند. این وقایع قابل پیشبینی و قابل پیشگیری بوده و ریشه آن در انباشت طولانیمدت نارضایتیها، بهویژه اقتصادی، نهفته است.»
او با بیان اینکه «تورمهای بالای ۴۵ و حتی ۵۰ درصد، بدون جبران متناسب در دستمزدها، نارضایتی گسترده ایجاد کرده» گفته «ترکیب فقر، بیکاری، نابرابری، تورم، ناامنی روانی ناشی از سایه جنگ و تعارضات فرهنگی، بهویژه جوانان را در کانون بحران قرار داده است. بیتوجهی به این واقعیتها و نادیده گرفتن ریشههای اقتصادی و اجتماعی نارضایتی، آیندهای بسیار خطرناک برای کشور رقم خواهد زد.»
برگرفته ای از سایت کیهان لندن، 13 فوریه 2026

