آرشاک شجاعی
اصغر فرهادی پرسیده است: «چه کسی از شما خواست بیایید و ما را نجات دهید؟» پاسخ من روشن است: «من خواستم!» من، یک ایرانی، خواستم جهان صدای مردم کشورم را بشنود و در برابر سرکوب آنان بیتفاوت نماند. شما حق دارید نگاه هالیوود به ایران را نقد کنید؛ اما وقتی میگویید «ما»، من هم جزئی از همین «ما» هستم و درخواست کمک و همبستگی مرا نمیتوانید با یک پرسش انکار کنید.
وقتی دربارهء هزاران زندانی سیاسی خواندم که در تابستان ۱۳۶۷، پشت دیوارهای زندان، به قتل رسیدند و خانوادههایشان حتی از دانستن محل دفن عزیزان خود محروم ماندند، من خواستم جهان برای حقیقت و عدالت کنار مردم ایران بایستد.
وقتی تصاویر و گزارشهای آبان ۱۳۹۸ را دیدم؛ وقتی نیروهای امنیتی به مردم شلیک کردند و اینترنت قطع شد تا صدای قربانیان به جهان نرسد، من خواستم این کشتار در تاریکی پنهان نماند. عفو بینالملل نام و مشخصات دستکم ۳۲۳ جانباخته را ثبت کرده است؛ پشت هر نام، زندگی و خانوادهای بود.
وقتی گزارش مرگ مهسا ژینا امینی در بازداشت گشت ارشاد را خواندم و دیدم مطالبه حق انتخاب پوشش با خشونت پاسخ میگیرد، من خواستم جهان از حق زنان ایران برای زندگی آزادانه دفاع کند.
وقتی در جنبش «زن، زندگی، آزادی» به معترضان شلیک شد، کودکان کشته شدند و چشمهایی با گلولههای ساچمهای آسیب دید، من خواستم مردم بیدفاع در برابر دستگاه سرکوب تنها نمانند.
وقتی گزارش جمعه خونین زاهدان را خواندم؛ روزی که بنا بر اطلاعات معتبر بررسیشده توسط هیئت حقیقتیاب سازمان ملل، ۱۰۴ معترض و رهگذر کشته شدند، من خواستم جان مردم بلوچستان هم به اندازه جان هر انسان دیگری برای جهان اهمیت داشته باشد.
وقتی گزارشهای شکنجه و خشونت جنسی علیه بازداشتشدگان را خواندم؛ وقتی انسانها برای گرفتن اعتراف زیر ضربوشتم و آزار قرار گرفتند، من خواستم شکنجهگران پاسخگو شوند.
وقتی جوانان معترض پس از محاکمههای شتابزده و ناقض حق دادرسی عادلانه اعدام شدند، من خواستم جهان برای نجات جان زندانیان اقدام کند.
وقتی روزنامهنگار، نویسنده، هنرمند، معلم و فعال کارگری بهخاطر بیان عقیده یا مطالبه حق خود بازداشت شدند، من خواستم آزادی بیان و حق اعتراض مردم ایران موضوع همبستگی جهانی باشد.
وقتی خانوادههای دادخواه بهجای دریافت پاسخ، با تهدید و بازداشت روبهرو شدند، من خواستم حق سوگواری و دادخواهی آنان پایمال نشود.
وقتی زندانیان از درمان کافی محروم شدند، من خواستم جان آنان ابزار مجازات و فشار نباشد.
وقتی کولبران کرد و سوختبران بلوچ، در تلاش برای تأمین معاش، هدف تیراندازی قرار گرفتند، من خواستم فقر با گلوله پاسخ نگیرد. وقتی تبعیض علیه زنان و اقلیتهای قومی و مذهبی ادامه یافت، من خواستم حقوق برابر شهروندی از مردم کشورم دریغ نشود.
وقتی گزارش تازه هیئت حقیقتیاب سازمان ملل درباره سرکوب اعتراضات آغازشده در دیماه ۱۴۰۴، از کشتار، زندان و شکنجه و اعمالی در حد جنایت علیه بشریت خبر داد، من خواستم این چرخه بیپایان خشونت متوقف شود.
آقای فرهادی، توانایی مردم ایران برای نجات کشورشان، مسئولیت جهان در حمایت از حقوق آنان را از میان نمیبرد. مردمی که با دست خالی در برابر گلوله ایستادهاند، شجاعت خود را ثابت کردهاند. درخواست همبستگی، نشانه ناتوانی آنان نیست.
حمایت از مردم میتواند شکلهای روشن و عملی داشته باشد: دفاع از آزادی زندانیان، کمک به گردش آزاد اطلاعات، حمایت از پناهجویان، پیگیری قضایی جنایتها و فشار بر مسئولان سرکوب. نقد روایتهای هالیوودی، پاسخی به این خواستهها نیست.
شما حق دارید بگویید چه نوع دخالتی را زیانبار میدانید و چرا. اما حق ندارید خواسته دیگر ایرانیان را نادیده بگیرید. همانطور که هیچ دولت خارجی مالک آینده ایران نیست، هیچ هنرمندی هم سخنگوی همه ایرانیان نیست.
من خواستم مردم کشورم در برابر کشتار و شکنجه تنها نمانند. من خواستم جهان کنار حق زندگی، آزادی و انتخاب آنان بایستد.
آقای فرهادی، معیار موضعگیری یک هنرمند باید رنج مردم و حقوق انسان باشد؛ معیاری که با تغییر کشور، جشنواره و مخاطب تغییر نکند.
شما حق دارید آمریکا و هالیوود را نقد کنید؛ اما نقد آمریکا چه پاسخی برای ایرانیِ گرفتار در زندان، زنِ زیر فشار حجاب اجباری و خانوادهای دارد که فرزندش را با گلوله کشتهاند؟ مردم ایران حق دارند از جهان کمک بخواهند و شما حق ندارید این خواسته را از طرف همه آنان انکار کنید.
اگر منظورتان نقد یک روایت سینمایی است، همان روایت را نقد کنید. اما وقتی میپرسید «چه کسی خواست ما را نجات دهید؟»، صدای ایرانیانی را هم بشنوید که خواستهاند جهان کنارشان بایستد.
اعتبار هنرمند را تنها جایزه و تشویق جشنوارهها تعیین نمیکند؛ ایستادن کنار حقیقت، حتی وقتی برایش هزینه دارد، نیز معیار اعتبار اوست.
آقای فرهادی، من خواستم. حرف حساب شما چیست؟
برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 12 اکتبر 2026

