بازگشت «چهره‌های شناخته‌شده» به ایران

شهرام در سایت امروز ایران
مقاله «حق بازگشت به میهن…» آقای علوی (در سایت ایران امروز)، شامل نکاتی دقیق، سنجیده و قابل تأمل است. نقطهء قوت اصلی آن این است که مسئله «بازگشت به میهن» را از یک قضاوت ساده سیاسی یا اخلاقی خارج کرده و میان حق بازگشت، مسئولیت اخلاقی، استقلال فردی و امکان و احتمال بهره‌برداری سیاسی و ابزاری از افراد سرشناس توسط ساختار قدرت، مرز روشنی ایجاد می‌کند.

به‌ویژه تفکیک میان «اجازه بازگشت» و «آزادی پس از بازگشت» بسیار مهم و روشنگر است. همچنین مقایسه مورد حبیب و محسن نامجو، و تأکید نویسنده بر اینکه نباید بدون شواهد، نیت یا انگیزه سیاسی به افراد نسبت داد، نشان‌دهنده احتیاط و انصاف تحلیلی مقاله است.

به نظرم ارزشمندترین بخش مقاله این پرسش نهایی است که آیا بازگشت افراد نشانه گسترش واقعی حقوق و آزادی‌هاست، یا صرفاً می‌تواند به ابزاری برای مشروعیت‌سازی و عادی‌سازی سیاسی تبدیل شود؟ این پرسش، بحث را از قضاوت درباره یک فرد فراتر می‌برد و به مسئله مهم‌ترِ رابطه قدرت، آزادی و شهرت، اعتبار و نفوذ اجتماعی افراد سرشناس می‌رساند.

از یک منظر، بازگشت هر فرد ایرانی به کشور خود باید یکی از بدیهی‌ترین و اولیه‌ترین حقوق او باشد، نه فضل، بخشش یا هدیه‌ای از طرف نظام حاکم. در عین حال، با اندکی دقت می‌توان تفاوت میان «بازگشت هر فرد ایرانی» و «بازگشت افراد خاص و سرشناس» را از منظر نظام حاکم به‌خوبی تشخیص داد؛ زیرا وزن اجتماعی و ارزش نمادین این دو با یکدیگر قابل مقایسه نیست و نباید غافل شد از نیتی که در پشت این نرمش برای هنرمندان و چهره های سرشناس وجود دارد.

حکومتی که به‌دلیل سرکوب و کشتار گسترده و نقض حقوق شهروندان، با بحران جدی مشروعیت در داخل و خارج مواجه است، طبیعتاً می‌تواند از بازگشت چهره‌های شناخته‌شده برای بازسازی تصویر و مشروعیت خدشه دار شده خود، بهره ببرد. بنابراین مسئله فقط این نیست که فرد «حق بازگشت» دارد یا نه؛ مسئله مهم‌تر این است که آیا فرد پس از بازگشت، آگاهانه یا ناآگاهانه، به ابزار مشروعیت‌سازی قدرت تبدیل می‌شود یا استقلال و شهرت، اعتبار و نفوذ اجتماعی خود را حفظ می‌کند.

بدیهی است که نمی‌توان انتظار داشت ساختاری که دهه‌ها بر سرکوب وحشیانه و شکنجه و زندانی و تبعید و شلاق و قلع و قمع و محدودیت استوار بوده، یک‌شبه ماهیت و رویکرد خود را تغییر داده باشد.

قلب ماهیت در توان چنین ساختاری نیست، و لاجرم اجازه چنین امری را نخواهد داد و قصدش تنها بهره برداری از شهرت و نام و اعتبار این افراد است و این افراد دیر و یا زود باید در خدمت منافع رژیم باشند و یا در زندانی به نام ایران خاموش و بی ثمر خواهند ماند. نمونه آن حبیب، نمونه آن بهرام بیضائی.

استاد بهرام بیضایی عمر خویش را وقف پاسداری از هویت، زبان و تاریخ ایران کرد اما تا زمانی که در ایران بود اجازه انتشار و اجرای هیچکدام از آثار خود را نداشت و تنها هنگامی که در گذشت بسیاری خواستار بازگرداندن پیکر بی جان او به ایران شدند، جالب اینجا است که بدانیم درخواست بازگرداندن پیکر بیضایی به ایران، عمدتاً از سوی کسانی مطرح می شد که خود مسبب و عامل خروج این هنرمند بزرگ از ایران بودند این متولیان استبداد و واپس‌گرایی، اگر بتوانند از نام و شهرت و اعتبار یک مرده نیز برای کسب مشروعیت خود بهره ببرند، از آن ابایی نخواهند داشت.

بنابراین بازگشتن به آغوش چنین رژیمی و مصونیت گرفتن از چنین مقاماتی بقول آقای بهرامی «غیر اخلاقی» میباشد. این یعنی کمک و خدمت آگاهانه به جمهوری اسلامی. در مجموع، مقاله آقای علوی تلاش موفقی برای ایجاد تعادل میان احترام به حق انتخاب افراد و توجه به پیامدهای سیاسی و اجتماعی انتخاب آنهاست و می‌تواند زمینه بحث جدی‌تری درباره معنای واقعی «گشایش» و تفاوت آن با «لطف قدرت» فراهم کند. اما شاید لازم باشد یک گام فراتر برویم: در حکومتی که هنوز حق بازگشت شهروندانش را به امتیازی حکومتی تبدیل می‌کند، بازگشت چند چهره سرشناس را نمی‌توان به‌سادگی نشانه تغییر و گشایش دانست.

گشایش واقعی زمانی معنا دارد که حق بازگشت، آزادی بیان، امنیت، فعالیت فرهنگی و سیاسی و برخورداری از حقوق شهروندی، نه به انتخاب و تشخیص صاحبان قدرت، بلکه به‌عنوان حقوق مسلم و برابر همه ایرانیان به رسمیت شناخته شود.

در غیر این صورت، آنچه «گشایش» نامیده می‌شود، ممکن است چیزی جز مدیریت هوشمندانه‌ترِ همان محدودیت‌های قدیمی نباشد؛ تغییر در ویترین، بدون تغییر در ماهیت و ساختار

برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 4 سپتامبر 2026

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا