ساوراو دات
حکومت اسلامی ایران دهه ها کوشید امنیت خود را با کشاندن درگیری ها به آن سوی مرزهایش تامین کند؛ یعنی با استفاده از موشک ها، شبه نظامیان و نیروهای نیابتی هزینه هایی را بر دشمنان خود تحمیل کند و در همان حال، رژیم خود را از فشار مستقیم مصون نگه دارد. اکنون این منطق زیر فشار قرار گرفته است. اعتراضات، گسترش مقاومت مسلحانه در مناطق پیرامونی کشور، و افزایش نگرانی در درون تشکیلات امنیتی، تهران را ناچار می کنند که بخش بیشتری از ظرفیت نظامی و اطلاعاتی خود را به دفاع از رژیم در داخل کشور اختصاص دهد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همچنان نیرویی قدرتمند است، اما مسئله راهبردی آن در حال تغییر است: رژیم هنوز می تواند دشمنان خود را در خارج تهدید کند، اما قلمرو خودش به جبهه ای روز به روز پرتقاضاتر تبدیل می شود.
یک حکومت امنیتی در موضع دفاعی
نشانه های هشدار دهنده دیگر به حوادث پراکنده و جدا از هم محدود نیستند. رژیم، از شهرهای بزرگ ایران تا مناطق پیرامونی کردنشین و بلوچ نشین، با دامنه ای رو به گسترش از تهدیدها روبروست که هر یک بیش از پیش برای جلب توجه دستگاه امنیتی کشور با دیگری رقابت می کند.
سپاه پاسداران همچنان دارای زرادخانه قابل توجهی از موشک ها، شبکه های گسترده اطلاعاتی، و توانایی اعمال قدرت در سراسر خاورمیانه است. اما مشکل تهران دیگر در یک جبهه واحد متمرکز نیست. قلمرو و جمعیتی که حکومت خود را ناگزیر به کنترل آنها می بیند در حال گسترش است، در حالی که هزینهء مالی و سیاسی اعمال این کنترل نیز همچنان افزایش می یابد.
تغییرات اخیر در رهبری نهادهای امنیتی بازتاب همین فشار است. در ماه اوت، احمد وحیدی فرماندهی سپاه پاسداران را بر عهده گرفت، مصطفی ایزدی معاون او شد و حسین طائب، رئیس پیشین سازمان اطلاعات سپاه، برای فرماندهی بسیج بازگشت. محسن رضایی نیز به دبیری شورای عالی امنیت ملی و نمایندگی رهبر رژیم اسلامی در آن شورا منصوب شد.
این انتصاب ها چیزی بیش از جابجایی دوبارهء چهره های آشنا هستند. آنها نفوذ تندروهای امنیتی را در زمانی تثبیت می کنند که دفاع از رژیم دینکاران از موضع نظامی گسترده تر ایران جدایی ناپذیر شده است.
بازگشت طائب به ویژه معنادار است. بسیج همچنان یکی از ابزارهای اصلی رژیم برای نظارت بر جامعه و سرکوب ناآرامی هاست. طائب، که سال ها در مرکز دستگاه اطلاعاتی سپاه پاسداران قرار داشته، نمایندهء همان تجربهء تشکیلاتی است که تهران هنگام تبدیل شدن اعتراض، مخالفت و اپوزیسیون سیاسی به تهدیدهای امنیتی به آن تکیه می کند.
آماده شدن برای خیابان ها
نگرانی رژیم از تجدید ناآرامی ها بیش از پیش آشکار شده است. فایل صوتی ای که در ماه اوت از سوی رسانهء مخالف حکومت، ایران اینترنشنال، منتشر شد و گفته می شود مربوط به جلسه ای غیرعلنی در «قرارگاه رسانه و فضای مجازی» بوده، بنا بر گزارش ها بر احتمال بروز اعتراضات تازه، کاهش حمایت اجتماعی از بسیج، و گسترش نظارت بر فعالیت های اینترنتی مخالفان تمرکز داشته است.
فضای سیاسی پیرامون ترور حمیدرضا رجب زاده، خواننده مذهبی طرفدار رژیم، نیز احساس ناامنی فزاینده در محافل نزدیک به قدرت را آشکار کرد. دربارهء چگونگی و انگیزه های این حادثه اختلاف نظر وجود دارد، اما این رویداد تحول ناخوشایندی را برای تهران برجسته ساخت: دستگاه امنیتی ای که برای ترساندن جامعه طراحی شده، اکنون بیش از پیش نگران آسیب پذیری هواداران و مقامات خود شده است.
اعدام ها معیار خشن تری برای سنجش اضطراب رژیم به دست می دهند. به گفتهء کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد، مقام های ایرانی از ۱۹ مارس تاکنون دست کم ۵۶ نفر را به اتهام های مربوط به امنیت ملی اعدام کرده اند. ۲۷ نفر از آنان در پرونده های مرتبط با اعتراضات اوایل امسال محکوم شده بودند و بیش از ۱۰۰ نفر دیگر نیز همچنان در معرض خطر اعدام قرار دارند.
سرکوب لزوماً نشانهء فروپاشی قریب الوقوع نیست. با این حال، میزان تهدیدی را آشکار می کند که تهران احساس می کند با آن روبروست. به نظر می رسد رژیم مصمم است پیش از آنکه خشم عمومی بار دیگر به چالشی سیاسی و پایدار تبدیل شود، هزینهء مخالفت را افزایش دهد.
آلمان به همراه ۳۱ کشور دیگر و نماینده عالی اتحادیه اروپا، اعدام معترضان در ماه اوت را محکوم کردند و به کارگیری مجازات مرگ برای خاموش کردن مخالفت ها و ترساندن جامعه ایران را مورد نکوهش قرار دادند.
فشار در مناطق پیرامونی
نگرانی های تهران بسیار فراتر از شهرهای بزرگ کشور است. در مناطق کردنشین، گزارش های مخالفان حکومت از اعزام نیروهای تقویتی سپاه پاسداران و جابجایی نیروها در نزدیکی مرز عراق و همچنین تشدید محدودیت ها در مناطق حساس مرزی حکایت داشته اند.
اهمیت موضوع کمتر به شمار نیروهای اعزام شده مربوط است و بیشتر از فشارهایی ناشی می شود که بر حکومت وارد می کند. تهران باید حضور امنیتی قابل توجهی را در طول مرزهای کردنشین خود حفظ کند و همزمان تهدیدهای خارجی و ناآرامی های داخلی را نیز مهار کند.
وضعیت بلوچستان ممکن است حتی پیامدهای مهم تری داشته باشد. تشکیل «جبهه مبارزان خلق» در ماه دسامبر، پس از ادغام جیش العدل با چند گروه بلوچ دیگر، تلاشی برای غلبه بر اختلافات دیرینه و ایجاد یک اپوزیسیون مسلح هماهنگ تر بود. این گروه سپس مسئولیت حملاتی علیه نیروهای امنیتی و سپاه پاسداران در اطراف زاهدان و مناطق دیگر را بر عهده گرفت.
این موضوع به آن معنا نیست که جبهه جدید در آینده ای نزدیک چالشی سراسری برای رژیم اسلامی ایجاد خواهد کرد. اما به این معناست که تهران در مناطق پیرامونی شرق کشور با یک اپوزیسیون مسلح و سازمان یافته تر روبرو شده است؛ نیرویی که بار مستمری بر منابع نظامی، اطلاعاتی و امنیتی حکومت تحمیل می کند.
برای رژیمی که از دل انقلاب زاده شده، دشوار است که از طنز نهفته در این وضعیت چشم بپوشد. رژیم اسلامی پس از دهه ها تلاش برای ترویج و صدور نفوذ انقلابی خود به خارج، اکنون ناچار است بخش فزاینده ای از منابع خود را صرف جلوگیری از پیدایش شرایط انقلابی در داخل کشور کند.
محدودیت های عمق راهبردی
سپاه پاسداران برای حفاظت از انقلاب ایجاد شد. بعدها این نهاد به ابزار اصلی ایران برای اعمال نفوذ در خارج از مرزهای کشور تبدیل شد. تهران آنچه را «عمق راهبردی» می نامید در عراق، سوریه، لبنان و یمن ایجاد کرد و با پرورش شبه نظامیان متحد و تامین پول، سلاح، آموزش، موشک و پهپاد برای آنان، بر نفوذ منطقه ای خود افزود.
مزیت این سیاست، همان اندازه که سیاسی بود، جغرافیایی نیز بود. ایران می توانست به صورت غیرمستقیم با دشمنان خود مقابله کند و بخش بزرگی از خشونت ناشی از آن را به بیرون از مرزهای خود براند. هزینه های فوری این سیاست را دیگران می پرداختند.
این معادله اکنون برای رژیم کمتر سودمند شده است.
رژیم بیش از پیش ناچار است منابع خود را به مقابله با تهدیدهایی اختصاص دهد که در داخل قلمرو آن شکل گرفته اند. سپاه پاسداران باید بر جمعیتی ناآرام نظارت کند، مخالفان را زیر نظر بگیرد، مراقبت دیجیتال را گسترش دهد، گروه های مسلح را مهار کند و از چهره های وابسته به رژیم محافظت کند. هر یک از این وظایف، نیروی انسانی، پول، ظرفیت اطلاعاتی و توجه سیاسی ای را مصرف می کند که در غیر این صورت می توانست صرف فعالیت های خارجی شود.
این وضعیت به آن معنا نیست که ایران توانایی فعالیت منطقه ای خود را از دست داده است. سپاه پاسداران همچنان نهادی قدرتمند است و رژیم اسلامی هنوز موشک ها، نیروهای امنیتی و شبکه های منطقه ای قابل توجهی در اختیار دارد. همچنین نمی توان گفت که رژیم لزوما در آستانه فروپاشی قرار گرفته است.
اما رژیم با وارونه شدن راهبردی روبروست که بخش بزرگی از روند صعود آن به جایگاه یک قدرت منطقه ای را شکل داده بود. ایران سال ها دشمنان خود را ناچار می کرد که برای دفاع از خویش در برابر فشارهای آن، هزینه های سنگینی بپردازند. اکنون خود ایران ناچار است بخش فزاینده ای از منابعش را به حفاظت از خویش اختصاص دهد.
از این رو، پرسش تعیین کننده صرفاً این نیست که چه تعداد موشک در زرادخانهء سپاه پاسداران باقی مانده است. پرسش اصلی این است که تهران تا چه اندازه می تواند همچنان نیروی انسانی، پول، ظرفیت تشکیلاتی و انعطاف پذیری راهبردی خود را در خارج از کشور به کار گیرد، در حالی که فضای داخلی ایران به صحنه ای روز به روز مهم تر از درگیری تبدیل می شود.
چالش رژیم دیگر فقط اعمال قدرت در خارج نیست. رژیم باید بتواند امنیت کافی را در داخل کشور حفظ کند تا ادامهء اعمال قدرت در خارج همچنان برایش امکان پذیر باشد
_____________________________________
ساوراو دات نویسنده و مفسر امور جهانی است که آثارش در مجله «تایم» معرفی شده اند. او نویسندهءکتاب های «مودی و من: بیداری دوبارهءسیاسی، فرهنگی و مذهبی» و «موازنهء قدرت: روابط ایالات متحده و هند در دوران ترامپ و مودی» است.
ترجمه از هوش مصنوعی
برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی، 14 سپتامبر 2026

