آرشاک شجاعی
در چند روز گذشته، حوادث چنان با شتاب از پی یکدیگر گذشتهاند که شاید در نگاه نخست ارتباط میان آنها دیده نشود: پیشروی اسرائیل در جنوب لبنان و تصرف بخشهایی از ارتفاعات راهبردی علیطاهر، انهدام شبکههایی از تونلهای حزبالله، تصرف بندر مخا و جزیرهٔ میون یا پِریم در بابالمندب بهدست حوثیها، حمله به خط لولهٔ شرقی–غربی عربستان و توقف موقت کار آن، افزایش بهای نفت و حضور تدریجی نیروهای خارجی در منطقه.
اما اینها خبرهایی پراکنده نیستند؛ حلقههای یک زنجیرند. زنجیری که یک سر آن به سیاستهای منطقهای رژیم اسلامی بسته شده و سر دیگرش به سفرهٔ مردم ایران رسیده است. سیاست «عمق استراتژیک» قرار بود جنگ را از مرزهای ایران دور کند و امنیت رژیم اسلامی را در لبنان، سوریه، عراق و یمن تأمین سازد. اکنون همان عمق استراتژیک در حال تبدیلشدن به نوعی «محاصرهٔ استراتژیک» است. رژیم اسلامی در لبنان بخشی از زیرساخت و قدرت بازدارندگی خود را از دست میدهد و همزمان، پیشروی حوثیها در بابالمندب کشورهای بیشتری را به مداخلهٔ امنیتی و نظامی میکشاند.
استرالیا هواپیما و نیروهای پشتیبانی به خلیج فارس فرستاده و کرهٔ جنوبی نیز اعزام تجهیزات و مشارکت نظامی در تأمین امنیت تنگهٔ هرمز را بررسی میکند، هرچند هنوز تصمیم قطعی نگرفته است. عربستان نیز پس از حملهٔ پهپادی، خط لولهای را موقتاً متوقف کرده که روزانه چهار تا پنج میلیون بشکه نفت جابهجا میکرد. حوثیها هم با تصرف پِریم به یکی از حساسترین مسیرهای تجارت و انرژی جهان نزدیکتر شدهاند.
تحولات پیش آمده شاید در تبلیغات رژیم اسلامی «افزایش قدرت محور مقاومت» خوانده شود، اما در عمل، کشورهای جهان را علیه تهدید مسیرهای انرژی بسیج میکند. نفت برنت هفته را با بهای بیش از ۱۰۴ دلار به پایان رسانده و هزینهٔ حملونقل و بیمهٔ دریایی افزایش یافته است. در داخل ایران نیز تورم متوسط رسمی حکومت به ۶۹٫۹ درصد رسیده، قیمت مواد غذایی با سرعت بیشتری بالا رفته و ارزش ریال طی یک سال از حدود یک میلیون به بیش از ۲٫۲ میلیون ریال در برابر دلار سقوط کرده است؟ اگر این فشارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی ادامه پیدا کند، تغییر قدرت در ایران چگونه رخ خواهد داد؟ آیا ترامپ الگوی ونزوئلا را در ایران نیز دنبال خواهد کرد؟ در ونزوئلا، آمریکا مادورو را کنار زد، اما قدرت را فوراً به اپوزیسیون واگذار نکرد. دلسی رودریگز، معاون خود مادورو، در رأس دولت باقی ماند؛ زیرا اولویت واشنگتن حفظ ثبات، جریان نفت و جلوگیری از فروپاشی دستگاه حکومتی بود. آمریکا تشخیص داد که همکاری با بخشی از ساختار موجود، کمهزینهتر از سپردن کشور به اپوزیسیونی است که دستگاه اجرایی و نظامی را کنترل نمیکند.
نسخهٔ ایرانی این الگو میتواند بسیار خطرناک باشد: روحانیان و برخی رهبران کنار گذاشته شوند، اما بخشی از سپاه، دستگاه امنیتی و مدیران حکومتی با آمریکا وارد معامله شوند؛ تنگهٔ هرمز باز شود، برنامهٔ هستهای محدود گردد و نام یا ظاهر حکومت تغییر کند، بیآنکه قدرت واقعاً به مردم منتقل شود.
در چنین شرایطی ممکن است رژیم اسلامی برود، اما «رژیم پاسداران» باقی بماند.
البته احتمال ظهور یک گورباچف ایرانی نیز مطرح است؛ فرد یا جناحی از درون نظام که برای نجات کشور، اصلاحات اساسی و عقبنشینی از ایدئولوژی را آغاز کند. اما امروز قدرت واقعی بیش از هر زمان دیگری در دست سپاه و شورای عالی امنیت ملی متمرکز شده است. حتی رئیس جمهور نیز نتوانسته مواضع آشتیجویانهٔ خود را در برابر فرماندهان حفظ کند. بنابراین اگر گورباچفی در ایران ظهور کند، احتمالاً یک فرد تنها نخواهد بود؛ بلکه ائتلافی از مدیران، تکنوکراتها و بخشی از نیروهای نظامی خواهد بود که ادامهٔ وضع موجود را خطری برای بقای ایران بدانند.
راه سوم، اما خیزش مردم است. زمینهٔ اجتماعی آن وجود دارد، ولی خشم و فقر بهتنهایی حکومت را تغییر نمیدهد. اعتراض زمانی به انتقال قدرت منتهی میشود که با اعتصاب، سازمانیافتگی، شکاف در نیروهای نظامی و وجود یک آلترناتیو قابل اعتماد همراه شود.
در اینجا است که جایگاه شاهزاده رضا پهلوی اهمیت پیدا میکند. او شناختهشدهترین چهرهء مخالف رژیم اسلامی و برخوردار از یک پایگاه اجتماعی واقعی است. طبق آخرین نظرسنجی گَمان، حدود ۴۵ درصد پاسخدهندگان دیدگاهی مثبت و پایدار نسبت به او داشتهاند. او ،ا پروژهء شکوفایی ایران، برای دوران پس از رژیم اسلامی برنامههایی ارائه کرده است. اما برنامهءکتوب، هرقدر دقیق، جای تشکیلات سیاسی را نمیگیرد. طیق گزارش تحقیقی رویترز شاهزاده پهلوی هنوز فاقد شبکهای آشکار و منسجم در داخل کشور و ائتلافی پایدار در میان نیروهای مخالف است که بتواند در لحظهٔ فروپاشی، انتقال قدرت را مدیریت کند.
این «نقد» برای نادیده گرفتن شاهزاده رضا پهلوی نیست؛ هشداری دربارهء فرصتی تاریخی است. او میتواند و می بایست نقش یک پل را بازی کند، نه منجی و نه مدعی انحصاری قدرت؛ پلی میان مردم معترض، نیروهای جداشده از حکومت، خواهان رژیمی سکولار، پادشاهیخواهان، زنان، کارگران، اقوام، متخصصان و جامعهٔ جهانی. اما برای ایفای این نقش، سرمایهء اجتماعی باید پیش از لحظهء فروپاشی به یک شورای انتقالی فراگیر، شفاف و پاسخگو تبدیل شود. زیرا در روز سقوط حکومتها، الزاماً محبوبترین چهره قدرت را در دست نمیگیرد؛ سازمانیافتهترین نیرو خلاء قدرت را پُر میکند.
مسئلهء امروز ایران فقط این نیست که رژیم اسلامی چه زمانی میرود. مسئله این است که در آن لحظه چه کسی آمادهتر خواهد بود. مردم و نمایندگان واقعی آنان، شاهزاده رضا پهلوی و تیم او، باید منسجم تر و فراگیرتر در این راه قدم بر دارند. این راه، هر چند تکراری و با تجربه های ناهمگون مواجه بوده. باید دوباره و دوباره آموزده شود تا یک شورای انتقالی ملی فرا گیر تشکیل شود، تا با اقتدار مقابل فرماندهانی نظامی و پاسدار که میخواهند نظام را بدون عمامه حفظ کنند قرار گیرد.
رژیم اسلامی بیش از هر زمان دیگری ضعیف شده است؛ اما اگر آلترناتیو (شامل رهبری، شورای انتقال و دولت موقت) از امروز سازمان نیابد، ممکن است فردای ایران نه آزادی، بلکه ادامهٔ همان حکومت با نام و چهرهای تازه باشد.
برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 15 سپتامبر 2026

