آرشاک شجاعی
بیائید فرض کنیم که مواضع رسمی هفتههای اخیر دولت ایالات متحده، از جمله سخنان دونالد ترامپ، پیت هگست و مارکو روبیو، پیام روشنی داشته: هدف اعلام شدهء آمریکا تغییر حکومت در ایران نیست و آنچه واشنگتن بهطور رسمی دنبال میکند مهار برنامهء هستهای حکومت اسلامی، محدود کردن توان نظامی آن، و واداشتن حکومت به پذیرش یک توافق است. همچنین فرض کنیم که اروپا هم از سالها پیش نشان داده است که اولویت اش حفظ ثبات منطقه، جلوگیری از گسترش بحران و تأمین منافع امنیتی خود است، نه طراحی آیندهء سیاسی ایران.
ممکن است بسیاری از ایرانیان از این رویکرد فرضی ناخرسند باشند، اما آشکار است که سیاست خارجی دولتها بر اساس منافع ملی آنها شکل میگیرد، نه بر اساس آرزوهای ملتهای دیگر.
اما این واقعیت دعوت به ناامیدی نیست. دعوت به تغییر راهبرد است.
سالها بخشی از انتظار جامعهء ایران بر این تصور استوار بود که فشارهای بینالمللی، تحریمها یا حتی درگیری نظامی، سرانجام به تغییر حکومت خواهد انجامید. حال فرض کنیم که حتی افزایش فشارها نیز الزاماً به معنای تعهد آنها برای تغییر حکومت نیست.
پس آبا مأیوسانه باید پرسید که حال چه خواهد شد؟ به نظر من این پرسش از سر استیصال است و راه بجائی نمی برد. و فکر می کنم که پرسش اساسی باید این باشد که «ما ایرانیان چه خواهیم کرد؟»
مگر نه اینکه سیاست همواره هنر شناخت زمان بوده است و، در نتیجه، هرگاه واقعیت تغییر کند، راهبرد نیز باید تغییر کند؟
به باور من، چه مفروضات ابتدای این مطلب درست باشد و چه نباشد ابرای ما ایرانیان زمان آن رسیده که از «سیاست انتظار» عبور کرده و وارد «سیاست ابتکار» شویم.
اما سیاست ابتکار چیست؟ مگر نه اینکه سالها بخش مهمی از انرژی مخالفان حکومت اسلامی صرف این مشعله می شد که «چه کسی رهبر باشد؟» اما شاید امروز، پرسش مهمتر آن است که چگونه میتوانیم برای آزاد سازی کشورمان متحد شویم؟ چرا که ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به وفاداری ما به یک میثاق ملی دوران گذار نیاز دارد؛ میثاقی نه برای تقسیم قدرت، بلکه برای نجات کشور؛ میثاقی که همهء نیروهای سکولار دموکرات، جمهوریخواه، پادشاهیخواه، ملیگرا و همه جریانهایی که به آزادی، تمامیت ارضی ایران، حاکمیت مردم و حقوق بشر باور دارند، بتوانند آن را امضا کنند، میثاق که بر چند اصل بنیادین استوار است: حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی ایران؛ جدایی مذهب از حکومت، پایبندی به حقوق بشر و حاکمیت قانون؛ تشکیل دولت موقت برای اداره دوران گذار؛ برگزاری انتخابات آزاد در نخستین فرصت ممکن؛ واگذاری تعیین شکل نظام آینده به رأی آزاد مردم؛ رد انتقامجویی، حذف خشونت.
آشکار است که اگر بر سر این اصول توافق کنیم، اختلاف میان جمهوریخواه و مپادشاهی خواه دیگر تهدیدی برای آیندهء ایران نخواهد بود؛ بلکه رقابتی خواهد بود که داور آن، مردم ایران خواهند بود.
اگر شرایط بینالمللی تغییر کرده است، طبیعی است که راهبردهای اپوزیسیون نیز باید متناسب با این شرایط بازنگری شوند. امروز شاید مهمترین نقش تاریخی همهء چهرههای اثرگذار، از جمله شاهزاده رضا پهلوی، نه افزودن بر شمار هواداران یک جریان، بلکه دعوت به شکلگیری یک اجماع ملی باشد؛ اجماعی که در آن، نیروهای دموکراسیخواه، پیش از رقابت بر سر قدرت، بر سر قواعد دوران گذار به توافق برسند.
شاهزاده رضا پهلوی ، در طی سالهای گذشته، با ارائهء مفاد یک چنین مبثاقی توانسته است امید و اعتماد بخش قابل توجهی از ایرانیان را نمایندگی کند. این سرمایه، سرمایهء یک جریان سیاسی نیست؛ سرمایهای ملی است. اما هر سرمایهء سیاسی، زمانی ارزشمندتر میشود که بتواند از مرزهای هواداران خود عبور کند و به سرمایهای برای همبستگی ملی تبدیل شود.
از همین رو، پیشنهاد مشخص این یادداشت، برگزاری یک کنفرانس ملی برای دوران گذار ایران است. نه برای تعیین پادشاه. نه برای تعیین رئیسجمهور. نه برای تقسیم قدرت. بلکه برای پاسخ به واقعت هائی که آینده ایران به آنها وابسته است: چگونه از فروپاشی نهادهای کشور جلوگیری کنیم؟، چگونه امنیت مردم را حفظ کنیم؟ چگونه انتقال قدرت را با کمترین هزینه ممکن انجام دهیم؟ و چگونه تضمین کنیم که رأی مردم تنها سرچشمه محقانیت حکومت آینده باشد؟
اگر چنین توافقی شکل بگیرد، جامعهء ایران با امید بیشتری به آینده فکر خواهد کرد و جامعهء جهانی نیز با اطمینان بیشتری به آن خواهد نگریست. بزرگترین خدمت ناخواسته به حکومت اسلامی، ادامهء اختلاف میان نیروهایی است که همگی خواهان پایان این رژیم هستند.
اگر راهبردهای دیروز به نتیجهء مطلوب نرسیدهاند، تکرار همان راهبردها آیندهء متفاوتی نخواهد ساخت. تغییر در روش، به معنای عقبنشینی از اصول نیست. تغییر در روش، نشانهء بلوغ سیاسی است.
امروز، بیش از هر زمان دیگری، ایران به این بلوغ نیاز دارد. و سرانجام، باید این واقعیت را با خود صادقانه در میان بگذاریم: اگر فرض کنیم که که جهان تصمیم گرفته که به انجام رساندن پروژهء تغییر حکومت در ایران را بر عهده نگیرد، کار ما نا امیدی نیست. همان کاری است که از روز اول باید انجام می دادیم: اتحاد بر سر ایران، نه رقابت بر سر قدرت.
شاید امروز، بزرگترین پیروزی سیاسی، پیروزی یک حزب یا یک شخصیت نباشد. شاید بزرگترین پیروزی، پیروزی ایران بر اختلافات ایرانیان باشد. تاریخ، ملتها را نه با تعداد دشمنان شان، بلکه با توانایی شان در تبدیل اختلاف به همبستگی قضاوت میکند.
اگر نسل ما بتواند این همبستگی را بسازد، آن روز، آغاز فصلی تازه در تاریخ ایران خواهد بود؛ نه به این دلیل که قدرتی خارجی آن را رقم زده است، بلکه به این دلیل که ایرانیان، پس از سالها انتظار، تصمیم گرفتند خود نویسندگان آیندهء کشورشان باشند.
آری، شاید بزرگترین پیام این روزهای پرآشوب تنها یک جمله باشد:سیاست انتظار به پایان رسیده است؛ اکنون زمان ابتکار، همبستگی و مسئولیت تاریخی ایرانیان برای ایران از همه مهمتر ماست.
برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 27 جولای 2026

