آرشاک شجاعی
در سالهای اخیر ایران، کشور عزیزمان، شاهد یکی از مداوم ترین و پرهزینه ترین موجهای اعتراض در تاریخ معاصر خود بوده است. نسلی به میدان آمده که، نه تنها خواهان اصلاح، بلکه در پی دگرگونی بنیادین ساختار سیاسی است. با اینحال، با وجود این همه ایستادگی و استمرار، پرسش اساسی همچنان پابرجاست: آیا به نقطهء قاطع گذار رسیدهایم؟
برای یافتن پاسخ باید در مجموعهای از عوامل درهمتنیده جستوجو کرد — از ضعفهای درونی گرفته تا پیچیدگیهای محیط بینالمللی، و سایهء سنگین جنگ، تهدیدهای امنیتی و حکومتی به غایت خطرناک و دینی.
جنبشهای اعتراضی، هرچند پرانرژی، وقتی فاقد یک مرکز تصمیمگیری منسجم و فراگیر بوده و به همرأیی گسترده تبدیل نشوند بهجای تمرکز، پراکنده خواهند شد. در وضعیت فعلی، و در میان گزینههای مطرح، نمیتوان نادیده گرفت که شاهزاده رضا پهلوی تلاش کرده است نوعی چارچوب یا نقشه راه برای دوران گذار ارائه دهد— از تأکید بر رفراندوم گرفته تا طرح ایدههایی برای ساختار موقت و بازگشت به رأی مردم. و امید آن است که این تلاش ها به بار بنشیند چرا که گزینهء دیگری برای جایگزینی رژیم اسلامی وجود ندارد. اما آیا بخش هائی از اپوزیسیون، به دلایل مختلف، به این تلاشها کمک کرده اند؟ و آیا اگر پاسخ منفی است مشکل به شکافهای درونی اپوزیسیون باز نمیگردد؟
اینجا باید بیپرده سخن گفت. بخشی از اپوزیسیون، بهجای آنکه در خدمت مردم باشد، درگیر بازیهای خود بوده است. متأسفانه جریانهایی (بهویژه در میان برخی نیروهای چپ و به اصطلاح جمهوری خواه که بیش از هر چیز به نفی و تخریب دیگران پرداختند) بیآنکه خود برنامهای عملی داشته باشند، به این تجمیع نیروها ضرر زده و پایگاه اجتماعی قابل اتکا یا مسئولیتی واقعی در قبال آینده کشور از خود نشان نداده اند. در این میان، آنچه کمتر از همه دیده شد، مردم ستمدیده ایران بود. مردمی که در خیابان هزینه دادند، اما در معادلات این رقابتهای فرسایشی، عملاً به حاشیه رانده شدند. برای این گروهها، اولویت نه رهایی جامعه، بلکه حذف رقیب و حفظ هویت ایدئولوژیک خود بود.
و نتیجه چه شده؟ تضعیف روند شکلگیری یک آلترناتیو جدید، فراگیر و گسترده. بیاعتبار شدن چهرههای متعددی که میتوانستند محور گفتگو باشند. و در نهایت، ارسال این پیام به جهان که بخشی از اپوزیسیون ایران حتی در لحظههای تاریخی توان همگرایی ندارد.
در کنار این مسائل:
– نباید از نقش تعیینکنندهء جنگ و سایهء آن غافل شد. در شرایطی که کشور در معرض تنشهای مستمر و تهدیدهای منطقهای قرار دارد، فضای امنیتی تشدید میشود و هر حرکت اعتراضی بهراحتی در چارچوب «امنیت ملی» سرکوب میشود.
– از سوی دیگر، قدرتهای جهانی نیز در چنین شرایطی، ممکن است «ثباتی هر چند شکننده» را به «تغییر نامطمئن» ترجیح دهند. از این منظر، تردید در حمایت جدی دولتهای غربی از آلترناتیو مشخص ما به ملاحظات ژئوپلیتیک، امنیت انرژی و ترس از بیثباتی گستردهتر نیز بازمیگردد.
– در این میان، فاصله میان داخل و خارج کشور نیز بر پیچیدگی وضعیت افزوده است. مردمی که در داخل با فشارهای اقتصادی، امنیتی و سایه جنگ زندگی میکنند، الزاماً اولویتهایی متفاوت با تحلیلهای خارجنشینان دارند. این شکاف، هماهنگی راهبردی را دشوارتر کرده است.
اما آن پرسش اصلی و فراگیر همچنان پابرجاست: چه باید کرد؟
اگر تجربهء این سالها درسی داشته باشد، آن است که هیچ نقشه راهی، هرچند دقیق، بدون پشتوانه اجماع داخلی و اعتماد بینالمللی به نتیجه نخواهد رسید. و هیچ حمایت خارجی نیز جایگزین سازماندهی درونی یک ملت نخواهد شد. ایران برای عبور از این وضعیت، نه فقط به چهره یا شعار، بلکه به همگرایی واقعی، بلوغ سیاسی و اولویت دادن به منافع مردم بر منازعات ایدئولوژیک نیاز دارد.
ما فقط با یک حکومت سرکوبگر روبهرو نبوده ایم— با ناتوانی بخشی از اپوزیسیون که در سر راه ساختن یک آلترناتیو جدی مانع ایجاد می کند هم سر و کار داشته ایم. بطوری که بیم آن می رود که مردمی که در خیابان ایستادند، هزینه دادند، جان دادند تنها بمانند؛ نه فقط در برابر سرکوب، بلکه در برابر اپوزیسیونی که نتوانست در لحظه تاریخ، «ملت» را بر «خود» ترجیح دهد. جهان هم تماشا کرد، نه از سر بیرحمی، بلکه از سر بیاعتمادی. چرا که هیچکس روی نیرویی سرمایهگذاری نمیکند که حتی بر سر حداقلها با خودش به توافق نمیرسد.
ما البته هنوز شکست نخورده ایم اما همواره باید به یاد داشته باشیم که وضعیت کنونی بیش از آنکه محصول قدرت حکومت باشد، نتیجه ضعف بخشی از اپوزیسیون در کمک به تبدیل رنج مردم به یک پروژهء سیاسی منسجم بوده است.
آری، خوشبختانه، هنوز همهچیز تمام نشده است. اگر اینبار—بهجای تکرار گذشته، بهجای حذف یکدیگر، بهجای بازیهای ایدئولوژیک—مردم را در مرکز قرار دهیم، اگر یاد بگیریم که بدون هم رایی، هیچ گذاری ممکن نیست، و بدون مسئولیت پذیری، هیچ اعتمادی شکل نمیگیرد، می توان از دل این وضعیت دشوار، آیندهای مطلوب را ساخت. وگرنه، تاریخ بیرحمتر از آن است که اجازه دهد که یک ملت، چند بار یک اشتباه را تکرار کند.
برگرفته از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 13 اوریل 2026

