آرشاک شجاعی
تقریباً همه ما خود را طرفدار آزادی بیان و مدافع نقد میدانیم؛ اما این باور معمولاً تا جایی دوام میآورد که نوک نقد بهسوی خودمان، رهبر محبوب مان یا جریان سیاسی مورد علاقهمان برنگشته باشد. از همان لحظه، نقد ناگهان به «تخریب»، «اختلافافکنی»، «تضعیف جبهه» یا سخنی نامناسب برای «شرایط حساس کنونی» تلقی میشود. گویی آزادی بیان حقی است که برای خود مطالبه میکنیم، اما هنگام شنیدن صدایی متفاوت، بهسادگی آن را به حالت تعلیق درمیآوریم.
اما اگر قرار باشد در هر شرایط حساسی نقد را کنار بگذاریم، پس چه زمانی برای نقد مناسب است؟ مگر نه اینکه جامعه دقیقاً در بزنگاههای دشوار بیش از هر زمان دیگری به پرسشگری، سنجش تصمیمها و هشدار درباره خطاها نیاز دارد؟
نقد برای روزهای آرام و بیخطر ساخته نشده است. در روزهای عادی، بسیاری از اشتباهات پیامد فوری و ویرانگری ندارند؛ اما در دورههای بحرانی، یک تصمیم نادرست، یک تحلیل غلط یا اعتماد بیچونوچرا به یک فرد یا جریان سیاسی میتواند سرنوشت نسلی را تغییر دهد. بنابراین، هرچه شرایط حساستر باشد، نیاز به نقد نیز بیشتر است؛ نه کمتر.
بااینحال، نقد در شرایط بحرانی محدودیتها و خطرهایی نیز دارد. اطلاعات ممکن است ناقص یا نادرست باشد، واکنشهای شتابزده به تشدید اختلافها بینجامد و انتشار بیملاحظه برخی مطالب، امنیت افراد یا روند همکاری جمعی را به خطر اندازد. برای حفظ تعادل، باید میان نقد فوری و نقد سنجیده تفاوت گذاشت، ادعاها را تا حد امکان راستیآزمایی کرد، از زبان تحقیرآمیز و اتهامهای بیپایه پرهیز کرد و در موضوعات عملیاتی یا حساس، از انتشار جزئیاتی که میتواند به دیگران آسیب بزند خودداری کرد. همکاری جمعی نیز میتواند بر اهداف مشترک و اصول حداقلی استوار باشد، بیآنکه نقد و پرسشگری تعطیل شود.
تجربه تلخ انقلاب سال ۱۳۵۷ پیش روی ماست. در آن روزها نیز بسیاری میگفتند اکنون هنگام اختلاف و انتقاد نیست؛ نخست باید حکومت پیشین کنار برود و بعد درباره آینده گفتوگو خواهیم کرد. هشدارها درباره ماهیت روحانیت، خطر حکومت دینی، حذف آزادیهای فردی و حقوق زنان یا سرنوشت مخالفان، یا شنیده نشد یا به حاشیه رانده شد. فضای «وحدت کلمه» مجالی برای پرسشهای جدی باقی نمیگذاشت. هر صدای متفاوتی میتوانست به همراهی با حکومت یا مخالفت با انقلاب متهم شود.
البته کسانی بودند که هشدار دادند و هزینه نیز پرداختند؛ اما بخش بزرگی از جامعه سیاسی یا سکوت کرد، یا خطر را دستکم گرفت و یا نقد را به «بعد از پیروزی» موکول کرد. آن «بعد» هرگز فرا نرسید. هنگامی که قدرت تثبیت شد، نخستین قربانیان همان آزادی و حق نقدی بودند که پیش از پیروزی نیز جدی گرفته نشده بودند.
اگر آن روز نشانههای آشکار استبداد بهموقع نقد و به چالش کشیده میشد؛ اگر درباره نوع حکومت آینده، جایگاه دین، حقوق زنان، آزادی احزاب و حدود قدرت رهبران پرسشهای جدی مطرح میشد؛ اگر شور انقلابی! و شور حسینی! جای عقل نقاد را نمیگرفت، شاید تاریخ ایران مسیر دیگری را میپیمود. سکوت همه علت فاجعه امروز نبود، اما بیتردید یکی از راههایی بود که استبداد از آن عبور کرد.
ما نباید همان اشتباه را با نامها و چهرههایی تازه تکرار کنیم.
اگر خواهان ایرانی آزاد و دموکراتیک هستیم، باید از همین امروز تمرین دموکراسی را آغاز کنیم. دموکراسی فقط صندوق رأی، انتخابات یا تغییر حکومت نیست. دموکراسی پیش از هر چیز، توانایی شنیدن سخنی است که با آن موافق نیستیم. توانایی پرسیدن از کسانی است که دوستشان داریم، به آنان اعتماد داریم یا آنها را برای آینده ایران مؤثر میدانیم. اتفاقاً هرچه جایگاه یک فرد یا جریان مهمتر باشد، مسئولیت ما برای نقد تصمیمها و سخنان او نیز سنگینتر است.
هیچکس نباید بهدلیل محبوبیت، سابقه خانوادگی، جایگاه سیاسی، مبارزه با جمهوری اسلامی یا نقشی که ممکن است در آینده داشته باشد، فراتر از پرسش و نقد قرار گیرد. تقدسسازی از انسانها، حتی با بهترین نیتها، مقدمه پاسخگو نبودن قدرت است. ما یک بار بهای سنگین چنین اعتمادی را پرداختهایم و حق نداریم بار دیگر آینده ایران را قربانی مصلحتاندیشی و سکوت کنیم.
البته باید میان نقد و تخریب تفاوت گذاشت. نقد بر پایه دلیل، شواهد و پرسش است؛ تخریب بر پایه تحقیر، اتهام و نفرت. نقد رفتار، تصمیم و اندیشه را بررسی میکند؛ تخریب شخصیت انسان را هدف میگیرد. نقد در پی اصلاح و سازندگی است؛ تخریب خواهان حذف و انتقام است. نقد میگوید «این سخن یا تصمیم میتواند اشتباه یا خطرناک باشد و باید دربارهاش توضیح داده شود»؛ تخریب میگوید «چون با من همنظر نیستی، باید از میدان بیرون بروی.»
ما به نقدی نیاز داریم که نه از سر دشمنی، بلکه از سر مسئولیت باشد؛ نقدی که قصدش شکستن افراد نباشد، بلکه از شکستن دوباره ایران جلوگیری کند. منتقد الزاماً دشمن نیست. گاهی وفادارترین همراه همان کسی است که در لحظه خطا سکوت نمیکند و اجازه نمیدهد تشویق اطرافیان، واقعیت را از چشم ما پنهان سازد.
برخی میگویند در شرایط کنونی نباید اختلافات را آشکار کرد، زیرا جمهوری اسلامی از آن بهرهبرداری میکند. اما وحدتی که تنها با خاموشکردن پرسشها حفظ شود، اتحاد نیست؛ تعلیق حقیقت است. همبستگی واقعی به معنای یکساناندیشی نیست. میتوان بر سر هدفی مشترک همکاری کرد و همزمان سخنان، رفتارها و تصمیمهای یکدیگر را به نقد کشید. شعار «تفاوت در نظر، همکاری در عمل» زمانی معنا دارد که تفاوت نظر واقعاً تحمل شود، نه اینکه فقط تا هنگام نخستین مخالفت محترم شمرده شود.
برای حفظ همزمان نقد و همکاری، باید بر چند اصل ساده پایبند ماند: هدف مشترک را از اختلافهای فرعی جدا کنیم، نقد را متوجه تصمیمها و روشها بدانیم نه شخصیت افراد، پیش از انتشار ادعاها آنها را بررسی کنیم و در مسائل حساس میان گفتوگوی درونگروهی و اطلاعرسانی عمومی تمایز بگذاریم. همچنین لازم است سازوکارهایی برای شنیدن اعتراضها، پاسخگویی و اصلاح تصمیمها وجود داشته باشد تا نقد به شکاف و همکاری به سکوت اجباری تبدیل نشود.
امروز هر ادعا، وعده و تصمیمی که بر آینده ایران اثر میگذارد، باید آشکارا بررسی شود. آنچه نادرست، مبهم یا خطرناک به نظر میرسد، باید دربارهاش صحبت کرد؛ نه برای تخریب یک فرد یا جریان، بلکه برای ساختن فرهنگی که در آن هیچ قدرتی از پاسخگویی معاف نباشد.
آزادی را نمیتوان با خاموشکردن صداهای منتقد بنا کرد. جامعهای که در دوران مبارزه تحمل نقد ندارد، پس از رسیدن به قدرت نیز بهآسانی آزادی را تحمل نخواهد کرد. اگر میخواهیم فردای ایران تکرار دیروز نباشد، باید از همین امروز بپذیریم که نقد دشمن همبستگی نیست؛ سپر جامعه در برابر خطا، خودکامگی و تکرار فاجعه است.
برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 29 سپتامبر 2026

