دکتر نیره انصاری
مقدمه
پوپولیسم یا عوامگرایی یکی از پدیدههای مهم سیاسی و اجتماعی دوران معاصر است که بر مفهوم «مردم» و تقابل آنان با نخبگان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی استوار است. بخش عمدهای از مباحث نظری پیرامون این پدیده، بر ابهام موجود در مفهوم «مردم» متمرکز شده است؛ مفهومی که بیش از آنکه بیانگر واقعیتی یکپارچه و مشخص باشد، نوعی برساخت سیاسی و اجتماعی است که میتواند بر اساس شرایط تاریخی و اهداف سیاسی، تفسیرهای متفاوتی پیدا کند. پوپولیسم در ظاهر بر حاکمیت مردم، عدالت اجتماعی و مبارزه با فساد تأکید میکند، اما در عمل میتواند به ابزاری برای بهرهبرداری از نارضایتیها، ترسها و مشکلات جامعه تبدیل شود. سیاستمداران پوپولیست با طرح وعدههای کلی، مبهم و اغلب غیرواقعبینانه، میکوشند حمایت تودههای مردم را جلب کنند، بیآنکه لزوماً برنامهای علمی، تخصصی و بلندمدت برای حل مشکلات ساختاری جامعه ارائه دهند. یکی از ویژگیهای بنیادین این رویکرد، سادهسازی مسائل پیچیده سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و تبدیل آنها به تقابلی میان «مردم پاک» و «نخبگان فاسد» است. در چنین فضایی، استدلال عقلانی و بررسی کارشناسانه جای خود را به تحریک احساسات عمومی، شعارهای جذاب و وعدههای فوری میدهد.
نسبت پوپولیسم با دموکراسی
کاس مود و کریستوبال روویرا کالتواسر، دو پژوهشگر علوم سیاسی، در بررسی رابطه پوپولیسم و دموکراسی، میان «دموکراسی انتخاباتی» و «دموکراسی لیبرال» تمایز قائل میشوند. دموکراسی انتخاباتی بر اصل حاکمیت اکثریت و حق مردم در تعیین سرنوشت سیاسی خود استوار است. در این برداشت، هیچ قدرتی نباید فراتر از اراده مردم قرار گیرد. پوپولیسم نیز با تأکید بر همین اصل، خود را مدافع مستقیم اراده عمومی معرفی میکند. اما دموکراسی لیبرال افزون بر حاکمیت اکثریت، بر اصول دیگری نیز تأکید دارد؛ از جمله حمایت از حقوق بنیادین اقلیتها، محدود ساختن قدرت اکثریت از طریق نهادهای مستقل، وجود دادگاههای قانون اساسی و استقرار سازوکارهای نظارتی برای جلوگیری از تمرکز قدرت.
در این نقطه است که تعارض پوپولیسم با دموکراسی لیبرال آشکار میشود. پوپولیستها ممکن است محدودیتهای قانونی و نظارت نهادهای مستقل را مانعی در برابر اجرای اراده مردم معرفی کنند. بدین ترتیب، اصل حاکمیت اکثریت میتواند به ابزاری برای تضعیف حقوق اقلیتها و کاهش استقلال نهادهای دموکراتیک تبدیل شود. مود و کالتواسر پوپولیسم را ایدئولوژیای میدانند که جامعه را به دو گروه ظاهراً همگن و متخاصم، یعنی «مردم پاک» و «نخبگان فاسد»، تقسیم میکند و معتقد است سیاست باید بیانگر اراده عمومی مردم باشد. یانورنر مولر نیز بر ماهیت ضدکثرتگرای پوپولیسم تأکید میکند. از این منظر، مشکل اساسی پوپولیسم صرفاً مخالفت با نخبگان نیست، بلکه ادعای انحصاری نمایندگی مردم است؛ ادعایی که بر اساس آن، مخالفان سیاسی میتوانند از دایره مردم واقعی کنار گذاشته شوند.
تاریخچه و ریشههای پوپولیسم
واژه پوپولیسم (Populism) با مفهوم مردم ارتباط دارد و در زبان فارسی با اصطلاحاتی چون مردمباوری، عوامگرایی و عوامفریبی شناخته میشود. هرچند این اصطلاحات از نظر معنایی کاملاً یکسان نیستند، در ادبیات سیاسی اغلب برای توصیف جریانهایی به کار میروند که بر جلب حمایت مستقیم تودههای مردم تأکید دارند. یکی از ریشههای تاریخی پوپولیسم را میتوان در جنبش نارودنیکها، یا مردمباوران روسیه، در دهه ۱۸۶۰ میلادی جستوجو کرد. این جنبش که در میان روشنفکران رادیکال روسیه شکل گرفت، بر نقش دهقانان و اجتماعات روستایی در تحولات اجتماعی تأکید داشت. نارودنیکها بر این باور بودند که روسیه میتواند بدون عبور از مرحله کامل سرمایهداری، بر پایه کمونهای روستایی به سوی سوسیالیسم حرکت کند. در این دیدگاه، دهقانان نیروی اصلی تحول اجتماعی به شمار میرفتند.
در ادامه، جریانهای مردمگرای روسیه در شکلگیری تشکلهایی چون «زمین و آزادی» نقش داشتند. در اواخر قرن نوزدهم، مارکسیستهای روسیه که بر سازماندهی حزبی و نقش پیشاهنگ انقلابی تأکید میکردند، بسیاری از رقیبان غیرمارکسیست خود را عوامگرا مینامیدند. بهتدریج این عنوان در برخی مباحث سیاسی معنایی انتقادی و تحقیرآمیز پیدا کرد. در ایالات متحده نیز جنبشهای کشاورزی و اعتراض به تمرکز قدرت اقتصادی در اواخر قرن نوزدهم به پیدایش حزب مردم یا حزب پوپولیست انجامید. این جریان با اعتراض به نفوذ سرمایهداران بزرگ و ساختارهای اقتصادی مسلط، خواهان اصلاحات سیاسی و اقتصادی بود.
در قرن بیستم، پوپولیسم در جنبشهای گوناگون آمریکای لاتین، هند و بخشهایی از اروپا ظهور یافت. از دهه ۱۹۸۰ به بعد نیز احزاب و جریانهای پوپولیستی در کشورهایی مانند کانادا، ایتالیا، هلند، کشورهای اسکاندیناوی و ایالات متحده درجات متفاوتی از موفقیت سیاسی به دست آوردند. پوپولیسم به یک ایدئولوژی خاص محدود نیست. این پدیده میتواند در جنبشهای چپگرا، راستگرا، ملیگرا و حتی در برخی جریانهای اقتدارگرا مشاهده شود. در هر یک از این موارد، مفهوم مردم و شیوه بسیج سیاسی آنان با توجه به شرایط تاریخی و اجتماعی شکل متفاوتی پیدا میکند.
ارکان اساسی پوپولیسم
با وجود تفاوتهای تاریخی و ایدئولوژیک، میتوان سه ویژگی اساسی را در بسیاری از جریانهای پوپولیستی شناسایی کرد: نخست، جلب حمایت مردم از طریق وعدههای کلی و مبهم مانند عدالت، برابری و مبارزه با فساد؛ دوم، پیشبرد اهداف سیاسی از طریق بسیج مستقیم تودهها و گاه مستقل از احزاب و نهادهای موجود؛ و سوم، مخالفت با نهادهای مستقل جامعه مدنی، بهویژه هنگامی که این نهادها در برابر تمرکز قدرت سیاسی مقاومت میکنند. در چنین شرایطی، مشارکت سیاسی آگاهانه و سازمانیافته ممکن است جای خود را به مشارکت هیجانی و مقطعی بدهد. تبلیغات گسترده، شعارهای ساده و تحریک احساسات جمعی میتوانند بر بحثهای کارشناسانه و تصمیمگیری عقلانی غلبه کنند. نتیجه چنین روندی، تضعیف نهادهای واسطه میان مردم و حکومت و افزایش امکان تمرکز قدرت در دست رهبر یا گروه حاکم است.
مفاهیم مرکزی پوپولیسم
پوپولیسم بر سه مفهوم مرکزی استوار است: مردم، نخبگان و اراده عمومی. شناخت این سه مفهوم برای درک منطق سیاسی پوپولیسم ضروری است.
مفهوم مردم
مفهوم «مردم» در اندیشه پوپولیستی دارای ابهامی بنیادین است. مردم ممکن است به معنای صاحبان حاکمیت سیاسی، شهروندان عادی یا اعضای یک ملت تعریف شوند. همین انعطاف معنایی به رهبران پوپولیست امکان میدهد که در شرایط متفاوت، گروههای مختلف اجتماعی را مخاطب قرار دهند. در نخستین معنا، مردم سرچشمه نهایی قدرت سیاسی و صاحبان حق حاکمیت هستند. این برداشت با اصل بنیادین دموکراسی مدرن ارتباط دارد و یادآور سخن مشهور آبراهام لینکلن درباره حکومت مردم، به دست مردم و برای مردم است. با این حال، در نظامهای دموکراتیک نیز ممکن است میان حاکمان و شهروندان فاصله ایجاد شود. هنگامی که مردم احساس کنند نمایندگان سیاسی آنان منافع عمومی را نادیده میگیرند، زمینه برای اعتراض، بسیج سیاسی و ظهور جریانهای پوپولیستی فراهم میشود. در چنین شرایطی، شعار «بازگرداندن حکومت به مردم» میتواند به یکی از ابزارهای اصلی بسیج سیاسی تبدیل شود.
دومین معنا، «مردم کوچه و بازار» است. در این برداشت، مردم عادی در برابر گروههای صاحب قدرت، ثروت و منزلت اجتماعی قرار میگیرند. پوپولیستها میکوشند با تأکید بر مشکلات روزمره و نارضایتیهای عمومی، گروههای مختلف اجتماعی را در برابر دشمنی مشترک متحد کنند. این رویکرد از یک سو ظرفیت بسیج اجتماعی دارد و از سوی دیگر میتواند به تشدید شکافها و دشمنیهای سیاسی منجر شود. سومین معنا، مردم به منزله «ملت» است. در این برداشت، مردم به یک اجتماع ملی تعلق دارند که ممکن است بر اساس معیارهای مدنی یا قومی تعریف شود. تعیین مرزهای این اجتماع و مشخص کردن اینکه چه کسانی به آن تعلق دارند، یکی از مسائل مهم در اندیشه پوپولیستی است. هنگامی که مفهوم ملت با برداشتهای انحصاری و طردکننده همراه شود، خطر کنار گذاشتن گروههای اجتماعی، قومی و سیاسی افزایش مییابد.
مفهوم نخبگان
دومین مفهوم مرکزی پوپولیسم، «نخبگان» است. در منطق پوپولیستی، تقابل میان مردم و نخبگان بیش از آنکه صرفاً اقتصادی یا طبقاتی باشد، ماهیتی اخلاقی پیدا میکند. در این چارچوب، مردم پاک، درستکار و صاحب حق معرفی میشوند، در حالی که نخبگان فاسد، خودخواه و بیاعتنا به منافع عمومی به تصویر کشیده میشوند. نخبگان مورد انتقاد پوپولیستها تنها سیاستمداران نیستند، بلکه ممکن است صاحبان قدرت اقتصادی، مدیران رسانهها، دانشگاهیان و شخصیتهای فرهنگی را نیز دربر گیرند.
این تقابل برای رهبران پوپولیست، بهویژه پس از دستیابی به قدرت، کارکرد سیاسی مهمی دارد. آنان میتوانند ناکامیهای خود را به مقاومت نخبگان و کارشکنی ساختارهای موجود نسبت دهند. برای نمونه، هوگو چاوز در ونزوئلا بارها نخبگان اقتصادی و سیاسی را متهم میکرد که در مسیر برنامههای او برای دموکراتیک کردن کشور مانع ایجاد میکنند. در برخی کشورهای اروپایی نیز احزاب پوپولیست، نخبگان سیاسی را متهم میکنند که منافع اتحادیه اروپا را بر منافع ملی کشورهای خود ترجیح میدهند. بدین ترتیب، مفهوم نخبگان به ابزاری انعطافپذیر برای شناسایی مخالفان سیاسی و توضیح ناکامیهای حکومت تبدیل میشود.
مفهوم اراده عمومی
سومین مفهوم مرکزی پوپولیسم، «اراده عمومی» است که با اندیشههای ژانژاک روسو، فیلسوف سیاسی فرانسوی، ارتباط دارد. روسو میان «اراده عمومی» (Volonté générale) و «اراده همگان» (Volonté de tous) تمایز قائل بود. اراده عمومی به خیر مشترک جامعه معطوف است، در حالی که اراده همگان میتواند حاصل جمع خواستههای فردی شهروندان باشد. پوپولیستها با بهرهگیری از مفهوم اراده عمومی، مدعی میشوند که سیاست باید مستقیماً بیانگر خواست مردم باشد و نهادهای نمایندگی نباید مانع تحقق آن شوند. از این منظر، دموکراسی نمایندگی گاه ساختاری نخبهگرایانه معرفی میشود که نقش شهروندان را به شرکت دورهای در انتخابات محدود میکند.
در مقابل، پوپولیستها از سازوکارهایی مانند همهپرسی، رفراندوم و مشارکت مستقیم مردم در تصمیمگیریهای سیاسی حمایت میکنند. در برخی کشورهای آمریکای لاتین، تغییرات قانون اساسی از طریق برگزاری همهپرسی و تشکیل مجالس مؤسسان دنبال شده است. با این حال، هنگامی که اراده عمومی به خواست یکپارچه و تغییرناپذیر مردم تعبیر شود، امکان سوءاستفاده سیاسی افزایش مییابد. در چنین شرایطی، رهبر پوپولیست ممکن است خود را تنها نماینده واقعی مردم معرفی کند و هرگونه مخالفت را اقدامی علیه اراده عمومی بداند.
پوپولیسم، اقتدارگرایی و خطر نفی کثرتگرایی
یکی از سویههای خطرناک پوپولیسم، گرایش آن به یکسانسازی جامعه و نفی تنوع سیاسی و اجتماعی است. کارل اشمیت، نظریهپرداز سیاسی آلمانی، در مباحث خود درباره دموکراسی بر اهمیت همگنی سیاسی مردم تأکید میکرد. چنین برداشتی، هنگامی که با مرزبندیهای انحصاری همراه شود، میتواند زمینه طرد کسانی را فراهم کند که خارج از اجتماع سیاسی مورد نظر قرار میگیرند. در منطق اقتدارگرایانه پوپولیسم، مخالفان ممکن است نه بهعنوان شهروندانی دارای حقوق برابر، بلکه بهعنوان دشمنان مردم و ملت معرفی شوند. این نگرش میتواند به گسترش نظریههای توطئه، دشمنسازی سیاسی، سرکوب مخالفان و تشدید خصومتهای قومی و اجتماعی منجر شود.
در تاریخ معاصر، نمونههایی از بهرهبرداری سیاسی از ترس عمومی، دشمنسازی و تبلیغات گسترده را میتوان در مککارتیسم آمریکایی، فاشیسم و نازیسم مشاهده کرد. البته این جریانها از نظر ساختار و مبانی ایدئولوژیک یکسان نبودهاند، اما استفاده از بسیج هیجانی و معرفی دشمنان داخلی و خارجی از ویژگیهای قابل بررسی در آنهاست. در چنین شرایطی، خطر اصلی زمانی پدیدار میشود که یک رهبر یا جریان سیاسی، حق نمایندگی مردم را در انحصار خود بداند و مشروعیت مخالفان را انکار کند.
کاربردهای سیاسی پوپولیسم
پوپولیسم در هر جامعهای متناسب با ساختار سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آن کشور جلوههای متفاوتی پیدا میکند. با این حال، برخی ویژگیهای مشترک در عملکرد سیاسی جریانهای پوپولیستی قابل شناسایی است. نخستین ویژگی، کوتاهمدت بودن افق تصمیمگیری است. سیاستمدار پوپولیست بیش از آنکه به پیامدهای بلندمدت تصمیمات خود توجه کند، در پی کسب رضایت فوری و حفظ حمایت سیاسی مردم است. در چنین رویکردی، سیاستگذاری علمی و برنامهریزی ساختاری ممکن است قربانی اقدامات نمایشی و زودبازده شود.
ویژگی دوم، استفاده از شعارهای کلی و گاه ضد امپریالیستی، بدون ارائه برنامههای روشن برای حل بحرانهای اقتصادی و اجتماعی است. وعدههای عدالت، رفاه و مبارزه با فساد زمانی به ابزار عوامفریبی تبدیل میشوند که با سازوکارهای عملی و پاسخگویی سیاسی همراه نباشند.
ویژگی سوم، تلاش برای بسیج مستقیم مردم، مستقل از احزاب، اتحادیهها و نهادهای مدنی است. در چنین شرایطی، رابطه میان رهبر و هواداران میتواند جایگزین سازوکارهای سازمانیافته مشارکت سیاسی شود. ویژگی چهارم، برخورد ابزاری با ارزشهای بنیادین مانند آزادی، برابری، صداقت، اخلاق و عدالت اجتماعی است. سیاستمدار عوامفریب ممکن است از این ارزشها در شعارهای خود بهره ببرد، اما در عمل به اصول و الزامات آنها پایبند نباشد. ویژگی پنجم، تحریک نارضایتیهای عمومی علیه گروههای متخصص، دانشگاهیان و نخبگان فرهنگی و اقتصادی است. در این شیوه، به جای بررسی علمی ریشه مشکلات، احساسات منفی مردم علیه گروههایی هدایت میشود که بهعنوان مسئول نابسامانیها معرفی شدهاند.
ویژگی ششم، بهرهبرداری گسترده از رسانهها و تبلیغات سیاسی است. رسانههای وابسته یا همسو میتوانند با تکرار شعارها، تخریب مخالفان و بزرگنمایی موفقیتهای رهبر، تصویری کاریزماتیک و گاه تقدسیافته از او ایجاد کنند. در برخی موارد، باورهای مذهبی و احساسات ملی نیز برای تقویت این تصویر به کار گرفته میشوند و شخصیت سیاسی به جای آنکه موضوع نقد و ارزیابی عقلانی باشد، به نمادی فراتر از پاسخگویی تبدیل میشود.
ویژگی هفتم، همراهی فرصتطلبانه با باورها و خواستههای عمومی است. سیاستمدار پوپولیست ممکن است حتی هنگامی که از نادرستی یک مطالبه آگاه است، برای حفظ محبوبیت سیاسی از آن حمایت کند.
ویژگی هشتم، فاصله گرفتن تدریجی بخشی از هواداران پس از آشکار شدن ناکارآمدی سیاستها و تحقق نیافتن وعدههاست. با این حال، تبلیغات گسترده و دشمنسازی میتوانند برای مدتی مانع کاهش حمایت عمومی شوند. و سرانجام، یکی از ویژگیهای مهم عوامفریبی آن است که سیاستمدار پوپولیست معمولاً خود را عوامفریب نمیداند، بلکه اقدامات خویش را دفاع از حقوق مردم و مبارزه با ساختارهای فاسد معرفی میکند.
عوامفریبی و بهرهبرداری از مشکلات اقتصادی و اجتماعی
عوامفریبی زمانی شکل میگیرد که برای حل مسائل بنیادین جامعه، به جای استفاده از دانش تخصصی، تحلیل علمی و برنامهریزی بلندمدت، از تحریک احساسات عمومی و ارائه وعدههای ساده و فوری استفاده شود. برای نمونه، پرداخت کمکهای مالی محدود و مقطعی ممکن است برای مدتی رضایت بخشی از جامعه را جلب کند، اما اگر با اصلاح ساختار اقتصادی، بهبود فضای کسبوکار، اصلاح نظام مالیاتی و برقراری روابط معقول بینالمللی همراه نباشد، مشکلات اساسی همچنان پابرجا خواهند ماند. در چنین شرایطی، سیاستمدار میتواند از رضایت کوتاهمدت مردم امتیاز سیاسی کسب کند، در حالی که هزینههای بلندمدت تصمیمات او بر اقتصاد و جامعه تحمیل میشود.
یکی دیگر از ابزارهای عوامفریبی، تقسیم جامعه به دو گروه متخاصم است: مردم عادی و صاحبان قدرت. در این تقسیمبندی، گروه حاکم فاسد معرفی میشود و رهبر پوپولیست خود را فردی دلسوز و نماینده واقعی مردم نشان میدهد. او با بهرهبرداری از نارضایتیهای عمومی، شهروندان را به حمایت از خود فرا میخواند و تلاش میکند از این حمایت برای دستیابی به قدرت سیاسی استفاده کند. در رقابتهای انتخاباتی، این شیوه میتواند بسیار مؤثر باشد. نامزد پوپولیست با تمرکز بر دغدغههای روزمره، وعدههای جذاب و حمله به نخبگان سیاسی، گروههای مختلف مردم را گرد خود جمع میکند و حمایت انتخاباتی به دست میآورد. مسئله اساسی آن است که این حمایت الزاماً بر پایه بررسی برنامههای سیاسی، توانایی مدیریتی یا شناخت پیامدهای تصمیمات آینده شکل نمیگیرد، بلکه ممکن است محصول هیجانات جمعی و انتظارات غیرواقعبینانه باشد.
پوپولیسم و مخالفت با جامعه مدنی
جامعه مدنی مجموعهای از نهادها، انجمنها، اتحادیهها، سازمانهای مستقل و تشکلهای داوطلبانه است که میان شهروندان و قدرت سیاسی قرار میگیرند و زمینه مشارکت آگاهانه، سازمانیافته و مستمر مردم را فراهم میکنند. وجود جامعه مدنی نیرومند از تمرکز قدرت جلوگیری میکند و امکان نظارت عمومی، نقد سیاستهای حکومت و دفاع از حقوق شهروندان را افزایش میدهد. اما جریانهای پوپولیستی اقتدارگرا غالباً این نهادها را مانعی در برابر رابطه مستقیم خود با مردم تلقی میکنند. از این منظر، احزاب مستقل، رسانههای آزاد، اتحادیهها و سازمانهای حقوق بشری ممکن است بهعنوان ابزار نخبگان یا مخالفان اراده عمومی معرفی شوند.
تضعیف چنین نهادهایی، قدرت جامعه را برای کنترل حکومت کاهش میدهد و زمینه را برای گسترش اقتدار فردی و تصمیمگیری یکجانبه فراهم میسازد. در غیاب نهادهای مستقل، مشارکت سیاسی شهروندان ممکن است به حضور مقطعی در تجمعات، انتخابات و حرکتهای تبلیغاتی محدود شود؛ مشارکتی که بیش از آنکه بر آگاهی و مسئولیتپذیری مدنی استوار باشد، تحت تأثیر هیجانات سیاسی و تبلیغات قرار میگیرد. از این رو، مخالفت با جامعه مدنی یکی از مهمترین ابعاد انتقادی پوپولیسم اقتدارگراست؛ زیرا با تضعیف نهادهای واسطه، امکان نظارت بر قدرت و دفاع سازمانیافته از حقوق شهروندان محدود میشود.
نتیجهگیری
پوپولیسم پدیدهای چندوجهی است که در شرایط تاریخی، سیاسی و اجتماعی متفاوت ظهور میکند. این پدیده با تأکید بر حاکمیت مردم و نقد نخبگان، میتواند از نارضایتیهای واقعی جامعه بهره گیرد، اما هنگامی که به عوامفریبی، نفی کثرتگرایی و دشمنسازی سیاسی متوسل شود، به تهدیدی برای دموکراسی و جامعه مدنی تبدیل خواهد شد. مشکل بنیادین پوپولیسم اقتدارگرا آن است که مفهوم مردم را به ابزاری برای مشروعیتبخشی به قدرت سیاسی تبدیل میکند و با ادعای نمایندگی انحصاری اراده عمومی، زمینه تضعیف نهادهای مستقل و محدود شدن حقوق مخالفان را فراهم میسازد.
دموکراسی تنها به حاکمیت اکثریت و برگزاری انتخابات محدود نمیشود، بلکه مستلزم احترام به حقوق اقلیتها، استقلال نهادهای نظارتی، آزادی رسانهها، حاکمیت قانون و مشارکت آگاهانه شهروندان است. جامعهای که در آن احساسات جمعی جایگزین اندیشه انتقادی شود و وفاداری به رهبران سیاسی بر پاسخگویی و نظارت عمومی تقدم پیدا کند، بیش از پیش در معرض عوامفریبی و تمرکز قدرت قرار خواهد گرفت. بنابراین، مقابله با پیامدهای زیانبار پوپولیسم نیازمند تقویت جامعه مدنی، گسترش آموزش سیاسی، ارتقای آگاهی عمومی و پاسداری از نهادهای مستقل دموکراتیک است. تنها در چنین شرایطی میتوان از تبدیل اراده مردم به ابزاری در خدمت قدرتطلبی جلوگیری کرد و زمینه مشارکت واقعی و مسئولانه شهروندان را فراهم ساخت.
۳۱ اکتبر ۲۰۲۶
منابع
۱. قوام، عبدالعلی. سیاستهای مقایسهای، ص ۱۴۴.
۲. فرهنگ علوم سیاسی. مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، ۱۳۷۴، ص ۲۶۴.
۳. بشیریه، حسین. جامعهشناسی سیاسی. نشر نی، ص ۳۴۱.
۴. Mudde, Cas, and Cristóbal Rovira Kaltwasser. (2017). Populism: A Very Short Introduction. New York: Oxford University Press.
۵. Müller, Jan-Werner. (2016). What Is Populism? Philadelphia: University of Pennsylvania Press.
*دکتر نیره انصاری، حقوقدان ایرانی–سوئدی، متخصص حقوق بینالملل عمومی، حقوق اروپا، حقوق عمومی و عدالت انتقالی، نویسنده، پژوهشگر و مدافع حقوق بشر است.
برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 5 نوامبر 2026

