گزارش میدانی از ایران در شرایط جنگی؛ از خدمات‌رسانی خیران به خانواده‌های نیازمند تا بالا رفتن قیمت املاک در شمال

فیروزه نوردستروم – بهار و نوروز ۱۴۰۵ به زودی از راه می‌رسد در شرایطی که به دلیل سرکوب خونین مردم و قتل‌عام ۱۲ تا ۳۰ هزار شهروند ایرانی توسط نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی، هزاران خانواده سوگوار هستند. حال در شرایط جنگی و شروع عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی شهروندان ایرانی وارد سیزدهمین روز قطع اینترنت شده‌اند.

شهروندان داخل ایران در این روزها نسبت به مداخله نظامی آمریکا و اسرائیل و آینده ایران پس از سقوط جمهوری اسلامی چه دیدگاهی دارند؟ آنها نوروز امسال را در شرایط امنیتی و جنگی و خاموشی ناشی از قطعی اینترنت جهانی چگونه برگزار خواهند کرد؟ آن هم در شرایطی که خانوارهای قشر متوسط امسال تورم ۶۰ درصدی، سقوط ارزش پول ملی  و ورود به زیر خط فقر را تجربه می‌کنند.

«کیهان لندن» در این گزارش میدانی با چند شهروند تهرانی گفتگو کرده است که در شرایط جنگی به سختی موفق شدند به اینترنت دسترسی پیدا کنند.

مرجان ساکن ستارخان است که همراه با چند تن از دوستان و همکارانش گروهی برای ارسال مواد غذایی و بهداشتی به خانواده‌های بی‌بضاعت تشکیل داده است.

او که به سختی و خیلی محدود به نت دسترسی پیدا کرده است توضیح می‌دهد: «بی‌شرف‌ها  نت را می‌زنند، الان ساعت نزدیک ده شب است موفق شدم دوباره وصل شوم، آنقدر نت بسته است که حتی نت ما محدودیت ارسال دارد، مثلاً ایمیل مطلقا کار نمی‌کند.»

او که در شرایط جنگی به همراه چند تن از دوستان و همکارانش گروهی را برای ارسال مواد غذایی و بهداشتی به خانواده‌های بی‌بضاعت تشکیل داده است ادامه می‌دهد:« داستان از جایی شروع شد که من در بین جمعی از سرمایه‌داران تهرانی داستان مخالف جنگ بودنم را گفتم در جنگ دوازده روزه دعا می‌کردم زودتر تمام شود. داستان ترومای بچه‌گی‌هایم را تعریف کردم که تا سال‌ها به خاطر ترس از جنگ حرف نمی‌زدم و لکنت داشتم. تاثیر جنگ عراق بر روی من و خلاصه که جنگ ایران با عراق را هنوز هم یک دفاع مشروع می‌دانم و هیچ وقت بلاهایی که سر رزمنده‌ها آمد را فراموش نمی‌کنم و اگر به عقب برگردم و همان سن را داشته باشم قطعا با وجود ترس از جنگ، پشت جبهه برای رزمنده‌ها آشپزی می‌کردم. بعد گفتم اما بعد از ایرانی‌کشی در دی‌ماه‌، تازه سیلی خوردم، در عمق وجود، متوجه شدم که این  نیروهای نظامی و لباس شخصی هیچ بویی از انسانیت نبرده‌اند. این همان چیزی بود که به آن ایمان و باور داشتم که سال‌ها اصرار کنم این افراد هم انسان هستند و فقط باید آن‌ها را متقاعد کنیم که کنار ما باشند و هسته اصلی مشترکی داریم که همه ایرانی هستیم ولی بعد به این نتیجه تلخ رسیدم که اشتباه می‌کردم، همه ما ایرانی نیستیم، آنها بازماندگان قوم مغول و تازی‌های باقی مانده عصر ساسانی هستند. یکی از دوستان سرمایه‌دار مخالف نظام مخالف که جنگ را تخریبی می‌دانست معتقد بود جنگی اتفاق نمی‌افتد، حداقل تا یک سال آینده. گفتم اگر شد چه؟ گفت من یک میلیارد به تو می‌دهم. من هم از دهانم در رفت و گفتم من به نداشتن‌هایک عادت کردم اگر جنگ شد تو این پول را بده به نیازمندی که نجاتش می‌دهد.

همان جا درجا گفت اگر جنگ شد می‌توانی یک تیم تشکیل بدهی. چند نفری که دورمان بودند گفتند ما هم هستیم. یک هفته بعد که جنگ شروع شد، او با من تماس گرفت که به دفتر کارش بروم. گفت این پانصد میلیون، من به تو اعتماد دارم.

خلاصه صدایم کرد و گفت از قبل می‌دانستم که شرط را می‌بازم، هر چه خودت لازم دانستی بخر، یک انبار هم به ما داد. دو سه روز طول کشید و جالب است که تقریبا کم‌تر از ۴۸ ساعت بعد، خریدها جمع شد. بسته‌های مواد غذایی خیلی پر بار نیست. به هر خانوار، فقط یک یا دو کیلو گوشت یخ‌زده. اما تازه خریدیم و بدون برش منجمد کردیم. چند صابون. صابون کاغذی. یک یا نهایت دو جعبه آب. یک کارتن نان خشک. لوبیا چیتی و عدس، بعضی از بسته‌ها کمتر یا زیادتر هستند. در داخل تمام بسته‌ها قرص تصفیه آب و توضیح استفاده در شرایط اضطراری گذاشتیم. بعد از شروع جنگ، دوستی که یک میلیارد شرط بسته بود تا این لحظه هفتصد میلیون تومان دیگر مواد غذایی تهیه کرده و در بسته‌های جدید، چهار بسته ماکارونی و کنسرو ماهی هم گذاشتیم. ولی بسته‌‌های اولی نداشتند. برنج هم نمی‌گذاریم اما دو کیلو آرد می‌گذاریم، حالا مهم اینجاست که اصلا این بسته‌ها برای تمام دوران جنگ کافی نیستند.»

این شهروند تهرانی توضیح می‌دهد: «یک سری بسته کنار این‌ها داریم شامل شیشه شیر و سه بسته شیرخشک و یک قوطی سرلاک. دو نایلون شش‌تایی کهنه بچه هم  گذاشتیم. چند روز پیش هم یک نفر دیگر  اعلام کرد که سیصد میلیون کمک می‌کند، فردای آن روز، کنار کهنه بچه، پوشک گذاشتیم تا بهداشتی باشد و اگر آب قطع شد مادرها مشکل کمتری داشته باشند. این بسته‌ها را به کسانی که نوزاد دارند می‌دهیم و کنار آنها هم قوطی شیرخشک و سرلاک هست، اگر ببینیم کسی بچه زیر شش سال دارد به او یک قوطی شیرخشک و یک قوطی سرلاک می‌دهیم که در صورت اضطرار بچه‌ها گرسنه نشوند و همین طور دو بسته بزرگ بیسکوییت مادر به هر کس که بچه زیر ۱۲ سال دارد،  به هرحال، منابع ما کم است.

حالا یک سری بچه در حاشیه تهران هستند که اصلا جنگ و غیر جنگ برایشان فرقی ندارد، کلا در قحطی زندگی می‌کنند. یعنی اصلا فرقی ندارد، شاید نان و کثافت نگهشان می دارد، چه بگویم.

بدترین بخش ماجرا اینجاست که در بیشتر اوقات وقتی بسته‌ها را می‌دهیم کسی نمی‌گوید ممنونم درخواست یک بسته دیگر می‌کند و تو نمی‌دانی چه حالی می‌شویم که می‌گوییم نه!»

این خانم کارمند ادامه می‌دهد: «تقسیم کار کرده‌ایم و شیفت عوض می‌کنیم. و بعد از این همه مدت بیشتر از چند محله را نتوانستیم پوشش بدهیم، یعنی اصلا کمک محسوب نمی‌شود.

در یکی از روزها که برای توزیع بسته به یکی از محله‌های پایین شهر رفته بودیم خانمی را دیدیم که خیلی مرتب و تمیز بود اما شوهرش معتاد داشت و به شدت افسرده بود، حاضر نمی‌شد حرف بزند و کمک‌ها را بگیرد. بسته را قبول نکرد ولی موقع رفتن ما دمپایی پوشید آمد و گفت لباس داری بهم بدی؟ گفتم نه گفت پول چی؟ گفتم به خدا نقد ندارم. موضوع را به دوست سرمایه‌دارم گفتم او پنجاه میلیون به حسابم ریخت و گفت ماهی ده میلیون به او بده و باز ده میلیون نقد دیگر داد و گفت هر کس طلب پول کرد صدهزارتومان بگذار کف دستش.

خیلی عصبی‌ام، دست ما هم خیلی کوتاه است و منابع مالی ما کم. همه از یک پیکریم. دعا کن این جنگ زودتر تمام شود و این کرکس‌ها فلج شوند. دعا کن هرج و مرج نشود و ما روسیاه نشویم. این چیزها ترس من از جنگ بود، حالا که به آن تن دادم خوف دارم. دعا کن پیش وجدانم سربلند شوم.»

صبا دانشجوی ارشد رشته شیمی که هر چند روز یک بار به سختی آنلاین می‌شود هم به این بحث می‌پیوندد: «پالایشگاه شهرری و انبار نفت شهران را زدند، امروز اصلا تهران صبح را ندید، انگار شب بود، انقدر که دود در هواست، نمی‌توانند خاموشش کنند باید با فوم خاموش شود نه با آب، چون بیشتر شعله‌ور می‌شود، نه سوادش را دارند نه فومش را، به عنوان یک شیمیست می‌دانم این هوا چقدر خطرناک و سرطان‌زاست، به هرکسی که می‌شناسید بگویید که حتما باید ماسک N95 بزنند، بعد از هر بیرون رفتن باید اول زیر دوش آب بروند و از شامپو و مواد شوینده استفاده کنند، لباس‌هایشان را با دست بشویند که ماشین لباسشویی آلوده نشود، اگر شرایطش را ندارند و با ماشین لباسشویی باید کار کنند باید ماشین لباسشویی را بعد از شستشوی لباس‌ها یک بار بدون لباس با یک مشت نمک آشپزخانه در داخلش روشن کنند که لباس‌های دیگر آلوده نشوند. »

علی شهروند ایرانی ساکن استانبول به نقل از دختر خود می‌گوید دخترم همه مواد غذایی و مایحتاج اصلی خود را تهیه کرده و در خانه نشسته و منتظر فراخوان شاهزاده است که چه زمان به خیابان‌ برود. مردم اطمینان دارند که آمریکا و اسرائیل کارشان دقیق است آنها می‌زنند و مردم  پشت پنجره‌ها فیلم می‌گیرند و شادی می‌کنند.

از وقتی حمله‌های موشکی ایران و اسرائیل شروع شده به جای اینکه لیر بالا برود مدام  پایین می‌آید، یک مبحثی داریم، در اقتصاد به نام «انتظارات» مردم انتظارشان این است که شرایط بهتر می‌شود، جنگ تمام می‌شود، رژیم بر می‌گردد و قیمت‌ها پایین می‌آید، همانطور که در برنامه گذار شاهزاده مطرح شده ما تا ۱۸ ماه دوران اضطرار خواهیم داشت، ممکن است نرخ تورم بالاتر برود اما با توجه به بحث انتظارات چون مردم انتظار دارند شرایط بهتر می‌شود، به بازار فشار می‌آورند که بازار به این شکل، نرخ‌ها را تغییر می‌دهد در حالی که اگر رژیم برگردد آن زمان واقعیت بازار مشخص می‌شود ممکن است همین قیمت‌ها ثابت بمانند یا حتی کمی بالاتر بروند، اگر وضعیت اقتصادی بهتر شود کم کم قیمت‌ها پایین می‌آیند.

دوستان من در ایران که با آنها در تماس هستم در خانه نشسته‌اند و در انتظارند کی کار اینها تمام می‌شود به خیابان‌ها برویم، آنها اصلا از این شرایط جنگی ناراحت نیستند، چون می‌دانند اهداف آمریکا و اسرائیل مشخص هستند.»

علی به نقل از یکی از دوستانش که در شرایط جنگی به ویلای خود در شمال نقل مکان کرده می‌گوید: «به طرز عجیبی قیمت املاک و ویلاها در شمال بالا رفته، درست از همان روزی که حمله‌های نظامی علیه جمهوری اسلامی شروع شده قیمت املاک و ویلاها هر کدام به نسبت خودش بالا رفته، مثلا برای خرید ویلایی که قصد خرید آن را داشتم، باید حدود یک میلیارد، گران‌تر بخرم، اینجا در شمال، همه کسبه و فعالان حوزه املاک می‌گویند اگر رژیم برگردد بسیاری از ایرانی‌های خارج کشور برمی‌گردند، در شمال، ملک و ویلا خواهند خرید، اینجا ایتالیا خواهد شد و دیگر کسی به ترکیه نخواهد رفت.»

او در مورد حال و هوای این روزهای تهران در روزهای نزدیک به نوروز توضیح می‌دهد: «کارمندان دولت که وضعشان خوب است، حقوق و عیدی‌شان را از پیش گرفته‌اند، کسبه هم اغلب باز هستند و انگار نه انگار که در شرایط جنگی هستیم.بازارهای خرید هم اغلب شلوغ هست.اگر تا نوروز با همین شدت ادامه پیدا کند فکر نمی‌کنم مردم دید و بازدیدی داشته باشند، ولی همه راضی از حملات هستند و کسی نمی‌گوید خسته شدیم یا کی تمام می‌شود، همه اغلب تعجب می‌کنند که چرا اینها انقدر پررو و سگ جان هستند.»

برگرفته ای از سایت کیهان لندن، 17 مارس 2026      

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا