آرشاک شجاعی
میگویند: «شما که در ایران زندگی نمیکنید؛ از دور نشستهاید و حرف میزنید.» این جمله را بارها خواندهام؛ اما در این داوری، بخشی از زندگی من و هزاران ایرانی دیگر نادیده میماند: من به میل خود از ایران نرفتم؛ رانده شدم. برای نجات جانم گریختم و تبعید، سهم من از وطنی شد که دوست اش داشتم. خطرها و رنجهای آن گریز، خود کتابی است؛ روایتی که نوشتهام و شاید روزی منتشر کنم.
رنج زندگی در ایران را کوچک نمیشمارم و ادعا ندارم که از دور، تمام آن را میفهمم. اما عادلانه نیست زندگی ما را نیز به تصویری از آسودگی فروبکاهند. امنیت امروز، زخم دیروز را پاک نمیکند. تبعید، محرومشدن از حق ماندن است؛ از زندگی در سرزمینی که به آن تعلق داری. ایران برای من خاطرهای نیست که پشت مرز جا گذاشته باشم. در زبانم، در اندوهم و در نگرانی هر روزهام برای مردم اش ادامه دارد. ما را از وطن راندند؛ چگونه انتظار دارند وطن را نیز از درون خود برانیم؟
این پیوند، به من وکالت نمیدهد که به جای همهٔ مردم تصمیم بگیرم؛ اما دوری نیز حق دلسوزی و سخنگفتن را از من نمیگیرد. حرفم را نقد کنید، استدلالم را به پرسش بکشید؛ اما نشانی خانهٔ امروزم را دلیل بیگانگیام با ایران ندانید.
پرسش من از دل همین دلبستگی برمیآید: «مردم ایران دیگر چه باید میکردند که نکردهاند؟»
چهل و هفت سال از استقرار رژیم اسلامی گذشته است؛ سالهایی که نسل پس از نسل برای آزادی برخاستهاند. از اعدامهای دههٔ شصت و کشتار زندانیان سیاسی در ۱۳۶۷ سرکوب اعتراضهای ۱۳۸۸، از آبان خونین ۱۳۹۸ تا جنبش «زن، زندگی، آزادی»، زخمها بر هم انباشته شدهاند. گزارشهای عفو بینالملل، این تداوم سرکوب و مصونیت عاملان آن را مستند کردهاند. سپس سرکوب دیماه فرا رسید؛ فاجعهای که عفو بینالملل از کشتهشدن هزاران نفر، عمدتاً در هجدهم و نوزدهم دی، خبر داد. نهادهای حقوق بشر ، خبرگذاری ها و حتی ترامپ شمار قربانیان را بالای چهل هزار نفر برآورد و گزارش کردند و، به نقل از منبعی در دستگاه بهداشت ایران ، بیش از ۹۵ درصد این مرگها را مربوط به همان دو روز دانست. پشت هر عدد، انسانی بوده است؛ با نامی، با آرزویی و با کسی که منتظر بازگشت اش مانده است. برای محکوم کردن کشتار، نباید منتظر رسیدن شمار قربانیان به عددی خاص ماند.
مردمی که بارها برخاستهاند و با گلوله و زندان روبهرو شدهاند، سزاوار سرزنش نیستند. نرسیدن آنان به پیروزی، نشانهٔ بیارادگی شان نیست؛ شجاعت مردم بهتنهایی دستگاه سرکوب بیرحم را از کار نمیاندازد. نمیتوان از انسانهای بیدفاع انتظار داشت بیپایان جان بدهند و هر بار همان جمله را تکرار کرد: «خود مردم باید کاری بکنند.»
مردم مبارزه کردهاند؛ بارها و بارها به بهایی سنگین. پرسش از خود لازم است که جهان در برابر این رنج چه مسئولیتی دارد؟
وقتی از کمک بیرونی سخن میگویم، خواستهام واگذاری ایران به دیگری نیست.
میخواهم ایرانیان صاحب اختیار کشورشان شوند. آرزویم برافراشتهشدن پرچم بیگانه بر خانهمان نیست؛ آزادی مردمی است که برای حق انتخاب و شیوهٔ زندگی خود، زیر سایهٔ زندان و گلوله ماندهاند. میدانم دولتهای خارجی منافع خود را دارند و نمیتوان به هیچ قدرتی چک سفیدامضا داد. هر پیشنهاد کمک یا مداخله باید با هدف، دامنه و پیامدهای مشخص سنجیده شود: آیا جان مردم را حفظ میکند؟ آیا استقلال کشور و حق تعیین سرنوشت ایرانیان را محترم میشمارد؟ حمایت سیاسی، فشار بر عاملان سرکوب و اقدام نظامی، پیامدهای یکسانی ندارند.
هزینهٔ ادامهٔ جمهوری اسلامی را چه کسی حساب میکند
مردم ایران بارها برخاستهاند و بهای سنگینی پرداختهاند. به باور من، ضربهای که اقدامات اسرائیل و آمریکا به دستگاه قدرت رژيم اسلامی وارد کرده، چنان بوده است که شاید صد سال مبارزهٔ مردمِ بیدفاع نیز نمیتوانست همان اندازه توان آن را فرسوده کند. این سخن، کوچک شمردن شجاعت مردم نیست؛ بیان نابرابری هولناک میان دستهای خالی و دستگاهی مسلح و بیرحم است. با این همه، حکومت همچنان پابرجاست و سرکوب ادامه دارد. پس تا کی باید منتظر ماند؟ چند نسل دیگر باید عمر و آرزوهایشان را در این انتظار از دست بدهند؟
در چنین بنبستی، درخواست کمک از جهان برای پایاندادن به این حکومت، خواستهای قابلفهم و برخاسته از رنج است. از نگاه من، جامعهٔ جهانی مسئولیتی اخلاقی و حقوقبشری دارد که مردم ایران را در برابر سرکوب تنها نگذارد و برای گذار آنان به حکومتی آزاد و پاسخگو یاری مؤثر برساند. این مسئولیت، مجوز بی قید و شرط برای جنگ نیست؛ معیار هر اقدامی باید حفاظت از جان مردم، حفظ یکپارچگی ایران و سپردن آیندهٔ کشور به انتخاب آزاد ایرانیان باشد.
ما برای نجات خانهمان کمک میخواهیم. ایرانی آزاد، که با مردم خود و جهان در صلح زندگی کند، هم به سود ایرانیان است و هم به سود جامعهٔ جهانی. نمیتوان از مردم خواست همچنان قربانی بدهند و سهم جهان از این فاجعه، تنها ابراز نگرانی باشد.
ما میبایست انتخاب کنیم کدام کمهزینهتر است: ادامهٔ «این حکومت » یا «مداخلهٔ خارجی» بدون مشخصکردن نوع مداخله و پیامدهای آن ممکن نیست. هیچکس نمیتواند تضمین کند که جنگ کوتاه یا کمتلفات خواهد بود؛ اما هیچکس نیز حق ندارد ماندگاری این حکومت را بیهزینه جلوه دهد.
هراس از جنگ، انسانی و محترم است. من نیز برای جان هر کودک و هر انسانی که ممکن است قربانی شود، نگرانم. همین نگرانی اجازه نمیدهد کشتار به دست حکومت را عادی بدانم. جان ایرانی، چه زیر بمب و چه مقابل گلولهٔ مأمور حکومت، به یک اندازه عزیز است. محکومکردن یکی نباید بهانهٔ ندیدن دیگری شود.
از منتقدانم نمیخواهم با من همنظر باشند؛ میخواهم پیش از آنکه بگویند «تو خارج نشستهای»، بشنوند حرفم از کدام درد میآید. من نیز موظفم ترس و تجربهٔ آنان را بشنوم. شاید در راه نجات اختلاف داشته باشیم، اما می توانیم نگرانی یکدیگر برای ایران را به رسمیت بشناسیم. من آزادی ایران را برای زندگی میخواهم؛ برای کودکی که با شوق به مدرسه برود، برای مادری که از دیر رسیدن فرزندش نلرزد، برای جوانی که آینده را تنها در رفتن نبیند؛ و برای آنکه هیچ کس، مانند من و هزاران تن دیگر، ناچار نشود برای زنده ماندن از وطن بگریزد.
از من بخواهید دقیقتر سخن بگویم؛ حق دارید.
بخواهید رنج شما را بشنوم؛ وظیفه دارم.
با نظر من مخالفت کنید؛ حق شماست.
اما از من نخواهید ایران را از دلم بیرون کنم.
من از ایران دورم؛ ایران از من دور نیست.
برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 19 اکتبر 2026

