نام‌هایی که ماه‌ها پنهان ماندند؛ هویت چهار جان‌باخته دیگر اعتراضات ملی مشخص شد

۱۶۶ روز پس از اعتراضات ملی ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، همچنان نام جان‌باختگان جدیدی از گوشه‌وکنار ایران آشکار می‌شود؛ معترضانی که خانواده‌هایشان به دلیل فشارهای امنیتی، تهدیدهای مکرر نهادهای اطلاعاتی، نگرانی از بازداشت دیگر اعضای خانواده و همچنین قطع و اختلال مداوم در اینترنت، تاکنون امکان روایت سرنوشت عزیزان خود را نداشته‌اند.

اکنون اعضای خانواده چهار تن از جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه برای نخستین بار در گفتگو با ایندیپندنت فارسی، از زندگی، نحوه کشته شدن و ماه‌ها فشار پس از مرگ عزیزانشان سخن گفته‌اند؛ روایت‌هایی از اصفهان، تهران و پاسارگاد که از هزینه سنگینی که بسیاری از خانواده‌های ایرانی در جریان اعتراضات پرداختند، تصویری واضح‌تر ارائه می‌دهد.

محسن رمضانی، کارآفرینی که «خونش را رنگین‌تر از دیگران نمی‌دانست»

محسن رمضانی، مهندس ساختمان و کارآفرین ۳۶ ساله اهل چمگردان اصفهان، یکی از این جان‌باختگان است. اعضای خانواده او می‌گویند محسن یک دختر ۱۰ ساله داشت و در سال‌های فعالیت حرفه‌ای خود برای ده‌ها نفر شغل ایجاد کرده بود.

به گفته خانواده‌اش، او در میان آشنایان به کمک به نیازمندان و حمایت از افراد کم‌برخوردار شناخته می‌شد و تنها چند ماه پیش از کشته شدن، مبلغ قابل‌توجهی به یک مرکز نگهداری افراد تحت پوشش بهزیستی کمک کرده بود.

نزدیکان محسن او را فردی شاد، خوش‌سفر، خانواده‌دوست و عاشق زندگی توصیف می‌کنند و می‌گویند او همواره از مسئولیت اجتماعی و دفاع از مردم سخن می‌گفت و بارها به اطرافیانش گفته بود که «خون من رنگین‌تر از بقیه مردم نیست».

محسن رمضانی روز ۱۸ دی‌ماه در چمگردان اصفهان هدف شلیک مستقیم قرار گرفت و جان باخت. اعضای خانواده‌اش می‌گویند پس از مرگ او، نه‌تنها خانواده بلکه بخش بزرگی از جامعه محلی نیز یکی از تکیه‌گاه‌هایش را از دست داد.

یکی از اعضای خانواده می‌گوید: «محسن ستون خانواده ما بود. از وقتی رفت، انگار ستون اصلی خانه فرو ریخت.»

تقی انصاری، جوانی که برای کمک به زخمی‌ها برگشت

تقی انصاری، متولد ۱۰ فروردین ۱۳۷۶ و ساکن قلعه‌حسن‌خان تهران، دیگر جان‌باخته‌ای است که نامش تاکنون رسانه‌ای نشده بود.

اعضای خانواده او می‌گویند تقی جوانی زحمتکش و مهربان بود و از راه حمل‌ونقل بار با خودرو امرار معاش می‌کرد. به گفته آنان، او شخصیتی آرام داشت و همواره برای کمک به دیگران پیش‌قدم می‌شد.

خانواده تقی روایت می‌کنند که او در روزهای اعتراضات که در خیابان بود، شاهد زخمی شدن دو نفر از معترضان شد. در حالی که برخی از دوستانش از او خواسته بودند محل را ترک کند و جانش را نجات دهد، تصمیم گرفت برای کمک به زخمی‌ها بماند.

به گفته اعضای خانواده، تقی در پاسخ به دوستانش گفته بود که این افراد خانواده دارند و کسانی چشم‌انتظار بازگشت آنان‌اند، اما لحظاتی بعد ماموران با گلوله جنگی به سرش شلیک کردند و او در همان محل جان باخت.

برای نزدیکان تقی، آنچه بیش از هر چیز در ذهن مانده، نه فقط نحوه کشته شدن او، بلکه تصمیم آخرش است؛ تصمیم برای کمک به دیگران در شرایطی که می‌توانست مانند بسیاری از افراد دیگر، از محل دور شود و جانش را نجات دهد.

باربد طهرانی، نوجوانی که از اتاق عمل زنده بیرون آمد، اما به خانه بازنگشت

در میان اسامی تازه افشاشده، نام باربد طهرانی، نوجوان ۱۷ ساله ساکن محله سلسبیل تهران، نیز دیده می‌شود؛ نوجوانی که خانواده‌اش می‌گویند پر از آرزو، امید و برنامه برای آینده بود، اما شامگاه ۱۸ دی‌ماه هدف گلوله جنگی قرار گرفت و یک روز بعد جان باخت.

اعضای خانواده باربد به ایندیپندنت فارسی گفتند که او در یک کافی‌شاپ مشغول به کار بود و رویای راه‌اندازی مجموعه‌ای از کافه‌های زنجیره‌ای را در سر داشت. به گفته آنان، باربد صبح ۱۸ دی با خوشحالی با خانواده تماس گرفته و گفته بود که با صاحبکارش برای بیمه شدن و افزایش حقوق به توافق رسیده است. او آرزو داشت روزی با دسترنج خود صاحب خودرو شود، کسب‌وکارش را گسترش دهد و آینده‌ای بهتر برای خود بسازد.
باربد شامگاه ۱۸ دی، همزمان با اعتراضات گسترده در محله سلسبیل، در خیابان بود که هدف شلیک قرار گرفت. به گفته خانواده، شاهدان حاضر در محل روایت کرده‌اند که تیراندازی از بالای مسجد حجت ابن‌الحسن خیابان سلسبیل انجام شد و گلوله جنگی به سمت راست سینه او اصابت کرد.

خانواده می‌گویند گلوله از پشت وارد بدن باربد شد و پس از عبور از قفسه سینه از بدنش خارج شد. این جراحت باعث خونریزی شدید شد. او را ابتدا به یک درمانگاه و سپس به بیمارستان لقمان منتقل کردند و پزشکان هم او را به سرعت به اتاق عمل بردند. پس از پایان جراحی به خانواده اطلاع داده شد که عمل موفقیت‌آمیز بود، اما دقایقی بعد در بامداد جمعه ۱۹ دی ناگهان خبر مرگ او را به خانواده دادند.

پیکر باربد پنج روز بعد به آنان تحویل داده و در قطعه ۷۹ بهشت زهرا تهران به خاک سپرده شد.

یکی از اعضای خانواده می‌گوید: «حالا که به آن روزها فکر می‌کنیم، انگار خودش می‌دانست قرار است برود. بیشتر از همیشه ابراز محبت می‌کرد. مدام می‌خواست خوشحالمان کند. آن روزها برای ما عادی بود، اما حالا هر بار که به آن لحظات فکر می‌کنیم، احساس می‌کنیم باربد می‌خواست پیش از رفتن، تمام عشقش را به خانواده نشان بدهد.»

محمد مقصودفر، پدری که برای خرید داروی دخترش از خانه خارج شد

شاید تکان‌دهنده‌ترین روایت در میان این چهار پرونده مربوط به محمد مقصودفر، ۴۸ ساله و ساکن ملک‌شهر اصفهان، باشد. مردی که به گفته خانواده‌اش، شب ۱۸ دی برای همراهی همسرش از خانه خارج شد و دیگر هرگز بازنگشت.

اعضای خانواده محمد می‌گویند که دختر او آن شب دچار آبسه دندان شده بود و آن‌ها قصد داشتند برای تهیه دارو از خانه خارج شوند، اما خیابان‌ها مملو از جمعیت معترض بود و آنان نیز در میان سیل جمعیت قرار گرفتند.

به گفته خانواده، محمد در میان راه بارها درباره امید به پیروزی اعتراضات سخن گفته بود. آنان روایت می‌کنند که دقایقی پیش از تیراندازی، یک کپسول گاز اشک‌آور در نزدیکی او فرود آمد و او آن را به سمت نیروهای حکومتی بازگرداند. لحظاتی بعد صدای شلیک شنیده شد و محمد بر زمین افتاد.

خانواده می‌گویند در حالی که برای نجات او تلاش می‌کردند، افراد حاضر در محل او را به یک مجتمع مسکونی و سپس به درمانگاه منتقل کردند، اما شدت خونریزی به‌حدی بود که پزشکان موفق به احیای او نشدند.

اعضای خانواده می‌گویند روزهای پس از مرگ محمد نیز با فشارهای گسترده امنیتی همراه بود. آنان روایت می‌کنند که برای تحویل پیکر، خاکسپاری و برگزاری مراسم یادبود با محدودیت‌های متعدد مواجه شدند و حتی برای پذیرش عنوان «شهید» از سوی نهادهای حکومتی تحت فشار قرار گرفتند، اما مخالفت کردند.

بر اساس این گزارش دریافتی، ماموران هنوز اجازه نصب سنگ قبر دائمی بر مزار محمد مقصودفر را نداده‌اند و مزار او بدون سنگ، تنها با کاشت گل مشخص است.

نام‌هایی که یکی‌یکی آشکار می‌شوند

نام محسن رمضانی، تقی انصاری، باربد تهرانی و محمد مقصودفر تنها چهار نام از میان شمار زیادی از جان‌باختگان اعتراضات ملی دی‌ماه است که خانواده‌هایشان در ماه‌های گذشته به دلیل فشارهای امنیتی، تهدیدها و نگرانی از پیامدهای سخن گفتن، امکان روایت سرنوشت عزیزانشان را نداشتند.

در هفته‌های اخیر نیز ایندیپندنت فارسی در مجموعه‌ای از گزارش‌های اختصاصی، نام و روایت ده‌ها جان‌باخته دیگر این اعتراضات را برای نخستین بار منتشر کرده است. اکنون اعضای خانواده این چهار جان‌باخته نیز می‌گویند هدفشان از بازگو کردن خاطرات، صرفا روایت یک فقدان شخصی نیست، بلکه تلاشی است برای فراموش نشدن انسان‌هایی که هر یک زندگی، خانواده، آرزوها و آینده‌ای داشتند و اکنون تنها نام و یادشان برای عزیزانشان باقی مانده است.

برگرفته ای از سایت ایندیپندنت فارسی، 24 ژوئن 2026

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا