هسته مرکزی قدرت کلید مهار را چرخاند!

حمید آصفی
واکنش‌های چند روز اخیر، اگر در کنار یکدیگر دیده شوند، تصویری فراتر از چند تجمع پراکنده ارائه می‌کنند. آنچه در حال شکل‌گیری است، صرفاً اختلاف نظر درباره یک توافق نیست؛ بلکه آغاز فرآیند «بازتنظیم درون‌قدرت» است؛ فرآیندی که در آن، هسته مرکزی قدرت می‌کوشد پیش از نهایی شدن هر توافق احتمالی، آرایش سیاسی داخل را نیز بازچینی کند.

تجمع‌های محدود، شعارهای تند علیه تیم مذاکره‌کننده، متهم کردن مسئولان به نفوذ و خیانت، زیر سؤال بردن نهادهای رسمی و حتی حمله به شورای عالی امنیت ملی، همگی یک ویژگی مشترک دارند؛ این جریان احساس کرده است که مرکز ثقل تصمیم‌گیری از روایت مطلوب او فاصله گرفته است. هرچه فاصله از مرکز قدرت بیشتر می‌شود، حجم فریادها نیز بلندتر می‌شود. این یک قاعده قدیمی در سیاست است؛ وقتی قدرت واقعی تحلیل می‌رود، قدرتِ صدا جای آن را می‌گیرد.

اما هم‌زمان، نشانه دیگری نیز قابل مشاهده است. تأکید بر وحدت ملی از سوی عالی‌ترین سطوح نظام، هشدار رسانه‌های اصولگرا نسبت به تجمعات رادیکال و انتقاد از حمله به نهادهای تصمیم‌گیر، صرفاً موضع‌گیری رسانه‌ای نیست؛ اینها نخستین علائم «قرنطینه سیاسی تندروها» است. هنگامی که رسانه‌های همسو نیز زبان به انتقاد می‌گشایند، معمولاً به این معناست که مرزهای تحمل سیاسی در حال بازنویسی است.

جمهوری اسلامی در بزنگاه‌های راهبردی، بیش از آنکه به حذف مستقیم مخالفان درون خود متوسل شود، از «استهلاک سیاسی» بهره می‌گیرد. مخالفان را به نقطه‌ای می‌رساند که یا ناچار به سکوت شوند، یا روایت خود را تغییر دهند، یا به حاشیه رانده شوند. این همان چیزی است که می‌توان آن را «فرسایش گفتمانی» نامید؛ فرآیندی که در آن، پیش از حذف افراد، اعتبار روایت آنان تحلیل می‌رود. در سیاست، همیشه افراد حذف نمی‌شوند؛ گاهی فقط روایت‌هایشان از اعتبار ساقط می‌شود.

تندروها امروز در یک پارادوکس سیاسی گرفتار شده‌اند. اگر بر مخالفت خود اصرار بورزند، ناگزیر بخشی از ساختار رسمی تصمیم‌گیری را نیز زیر سؤال می‌برند و این، هزینه ماندن در مدار قدرت را برای آنان افزایش می‌دهد. اگر هم با تصمیم نهایی همراه شوند، باید سال‌ها ادبیات، شعارها و مواضع خود را بازنویسی کنند. به بیان دیگر، آنان نه در آستانه شکست سیاسی، بلکه در آستانه «ورشکستگی روایی» قرار گرفته‌اند؛ وضعیتی که در آن، سرمایه اصلی یک جریان، یعنی روایتش، دیگر توان اقناع گذشته را از دست می‌دهد.

به همین دلیل، مسئله اصلی دیگر این نیست که آیا تندروها با توافق مخالف‌اند یا نه؛ مخالفت آنان از ابتدا نیز قابل پیش‌بینی بود. پرسش مهم‌تر این است که هسته مرکزی قدرت با این مخالفت چه خواهد کرد. شواهد موجود نشان می‌دهد پاسخ، نه مدارا و نه تقابل آشکار، بلکه «مهار هوشمند» است؛ مهاری که با محدود کردن تریبون‌ها، بازتعریف خطوط قرمز و تغییر موازنه مشروعیت، مخالفت را از یک نیروی اثرگذار به یک صدای حاشیه‌ای تبدیل می‌کند.

اگر این روند ادامه یابد، احتمالاً در روزها و هفته‌های آینده شاهد پدیده‌ای خواهیم بود که می‌توان آن را «بازآرایی وفاداری» نامید؛ جایی که بسیاری از چهره‌های امروز، فردا با همان صلابت از تصمیمی دفاع خواهند کرد که امروز آن را «تسلیم» می‌خوانند. در جمهوری اسلامی، تغییر راهبرد معمولاً با تغییر واژگان آغاز می‌شود؛ واژگان تغییر می‌کنند تا حافظه سیاسی نیز بازتعریف شود.

از این منظر، تجمع‌های امروز را نباید پایان ماجرا دانست؛ آنها آخرین تلاش‌های یک گفتمان برای حفظ موقعیت پیشین خود هستند. هرچه توافق نزدیک‌تر می‌شود، دایره مخالفت کوچک‌تر و شدت مخالفت بزرگ‌تر می‌شود. هرچه تصمیم نهایی به مرحله اجرا نزدیک‌تر شود، وزن خیابان کاهش می‌یابد و وزن ساختار افزایش پیدا می‌کند. در سیاست، همیشه پرصداترین جریان، تعیین‌کننده‌ترین جریان نیست. در نهایت، آنچه تعیین‌کننده خواهد بود، نه بلندترین شعار، بلکه نهایی‌ترین تصمیم است؛ و در ساختار جمهوری اسلامی، تصمیم نهایی همواره بر پرصداترین مخالفت‌ها غلبه کرده است.

برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 16 ژوئن 2026

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا