محمدعلی غیبی – هر صبح که از خواب برمیخیزیم آنچه روزمان را تیرهتر میکند خبر اعدام یک یا دو جوان دیگر ایرانی است و گویا دیگر به یک روال عادی و همیشگی تبدیل شدهاست. جوانان بیگناه و عدالتخواه ایرانزمین در مبارزه برای رسیدن به آزادی وطن از چنگال اهریمنانی که جز غارت و ویرانی ایران کاری از دستشان برنمیآید، هماکنون گرفتاراند.
آنها با اتهامات هرزه و رنگباختهای همچون آتشزدن مسجد و عضویت در سازمان مجاهدین و آتشزدن پایگاه بسیج و آتشزدن سطل زبالهی محلات مواجهاند و خیلی راحت بدون ارایه هیچ توضیح قانعکنندهای اعدام میشوند.
صرفنظر از بیارزش واقعشدن آرای «جان لاک» در بارهی حق شورش مردم در صورت ستمپیشگی رژیم، گویی هماکنون جان شهروندان شایستهی ایرانی نیز با جان حشرات هیچ تفاوتی ندارد. بماند آنکه برای قصاص هلاکشدن یک دیو بسیجی در روزهای اعتراضات، چند جوان شایسته و درسخوانده و بیگناه را هم اعدام کردند تا اینگونه نفس پلید هواداران خود را ارضا کنند.
اما هماکنون اعدامها ادامه دارد و البته دور از گوش اهریمن خیانتکار، از دو جوان در روز، به اعدام یک جوان در هر روز کاهش یافتهاست. چقدر این مرا یاد تلاش «گرمایل» و «ارمایل» در شاهنامهی فردوسی میاندازد که با ورود به آشپزخانهی ضحاک، هر روز مغز یک گوسفند را به مغز یک جوان ایرانی میآمیختند تا اینگونه هر روز جان یک جوان دیگر را نجات بخشند.
اما آنچه مسلم مینماید این است که ضحاک برای رفع گرسنگی مارهای خود و لذا آسودگی و دوام حکومت ننگین خود که برایش با وجود گذر هزار سال، پایانی قایل نبود هر روز دو جوان ایرانی را میکشت. هماکنون هم رژیم جمهوری اسلامی برای ارضای طرفداران خود که پایههای فاسد حکومتش هستند هر روز دو جوان ایرانی را اعدام میکند.
آری رژیم مجبور است برای ارضای طرفدارانش که همان مارهای دوش ضحاک هستند، و برای هر شب به خیابان آوردنشان و سوژه دادن برای طغیانکردنشان همچنان راهورسم بیرحمی و سفاکی را وحشیانهتر از قبل ادامه دهد تا دچار فروپاشی داخلی نگردد.
خودیها و طرفدارانی که حتی از مارهای دوش ضحاک هم خطرناکترند و شیوهی کار و خواستههای حقیرشان آشکار است. کیفر خواستن برای این ملت بیچاره و ستمدیده تحتعنوان «فتنهگران» و «عوامل پیادهی دشمن» و «تفالههای صهیونیسم» یا خوشحالیکردن و پخش شیرینی برای حملهی هفتم اکتبر و صدها مورد دیگر که هر روز نظاره میکنیم.
این جماعت مارها، بیش از ده درصد جامعه نیستند اما بانگ گوشخراششان بسیار بلندتر از ندای بیجان و از رمق افتادهی ملت بزرگ اما ستمدیدهی ایران، هر شب از خیابانها به گوش میرسد.
افسران ارتش باید بدانند که اکنون وظیفهی ارتش و نیروی زمینی آمریکا و اسرائیل نیست که برای نجات مردم ایران زمین بیایند. سربازان اسرائیلی به مردم ایران جانی بدهکار نیستند و ضمنا شأن و منزلت نظامی آنها سالها و دههها لگدمال نشدهاست.
آمریکائیها، گرچه تا اینجا موفق به نابودی رژیم اسلامی نشدهاند اما نابودکردن تقریبا تمام ساختمانهای نیروی انتظامی و بویژه سپاه، فرصتی است که بعد از این هیچگاه به چنگ مردم و ارتش ایران نخواهد افتاد. سپاهی که تمام مقرهای خود را از دست داده، توان عملیاتی خود را هم از کف داده است و بعید است بتواند با نیروی زمینی منظم ارتش توان برابری داشته باشد.
هماکنون فرصتی است تا ارتشیان، خود و ملت ایران را از زیر تحقیری سازمانیافته و روزافزون رهایی بخشند. قطعا ملت ایران این تلاش را تنها و بییار نخواهند گذاشت.
رژیم اسلامی سالهای سال مردم را سرکوب کرد، تحقیر کرد و نهایتا مورد تمسخر قرار داد. مردم هماکنون مدتیست که از ارتش ایران ناامید شدهاند، اما با تمام این تفاسیر، هیچ داستان و حماسهای و هیچ متن طالعبینانهای از روایات ضحاکان نیست که پایانش با دادخواهیهای کاوهها و کینجوییهای فریدونها تمام نشود. پایان هر شبی را صبحی دلانگیز است.
رگرفته ای از سایت کیهان لندن، 23 آوریل 2026

