یادداشت روز

Today_talk

یادداشت روز

آیا حملهء آمریکا و اسرائیل می‌تواند به نفع مردم باشد؟

حملهء نظامی آمریکا و اسرائیل به رژيم اسلامی ایران، که با ادعای جلوگیری از دستیابی حکومت ایران به سلاح هسته‌ای صورت گرفت، یکی از بحث‌برانگیزترین رخدادهای سیاسی در میان ایرانیان داخل و خارج کشور شد.

یادداشت روز

راه چندانی از تهران تا پیونگ‌ یانگ نیست!

هیچ جامعه‌ای یکشبه به کره شمالی تبدیل نمی‌شود. انزوا، خاموشی و عادت دادن مردم به محدودیت، همیشه قدم به قدم به اعماق جامعه نفوذ می‌کند. شاید خطرناکترین بخش ماجرا نیز همین باشد؛ اینکه جامعه، در میانۀ بحران‌های روزمره، متوجه عمق تغییری که در حال وقوع است نشود.

یادداشت روز

حریم خصوصی در برابر شایعه‌ و گسترش لُمپنیسم

این روزها دوباره بخشی از رسانه‌ها و فضای مجازی فارسی‌زبان، به‌جای پرداختن به بحران‌های واقعی جامعهء ایران، سرگرم شایعه‌سازی و دخالت در زندگی خصوصی انسان‌ها شده‌اند؛ فضا سازی‌ هایی که، بخش مهمی از آن، آگاهانه و هدفمند، از سوی نهادهای امنیتی و دستگاه تبلیغاتی رژيم اسلامی گسترش و بازتولید می‌شود.

یادداشت روز

چرا آینده ایران را نمی‌توان در یک واژه خلاصه کرد؟

پرسشی که عنوان این مقاله را ساخته همانی است که در هفته‌های اخیر بارها در انتقادات و پرسش های خوانندگان مقالات من مطرح شده و در برخی از آنها، به‌درستی، به تفاوت میان «سلطنت» «پادشاهی‌خواهی» و «پادشاهی مشروطه» اشاره شده است؛ تفاوتی که در نوشتهء پیشینی از من به اندازهء کافی تفکیک نشده بود. از همین‌رو، این یادداشت تلاشی است برای توضیح و اصلاح آن برداشت.

یادداشت روز

پیشنهاد اقدامی ساختاری برای دوران گذار

براستی آنچه که اکنون “انقلاب شیر و خورشید” نام گرفته، از لحاظ گفتمانی، در جستجوی چیست؟ آیا این چیستی را باید صرفاً در وجود شاهزاده رضا پهلوی جستجو کرد، یا آن را در “مجموعه” ای وسیع تر دید که از انقلاب مشروطه تا امروز، بصورتی زیگزاگی اما مداوم، همواره در جامعهء ایران وجود داشته و در بخش عمده ای از آن خاندان پهلوی حاملان تاریخی آن بوده اند؟

یادداشت روز

ایران با این اوضاع به کجا خواهد رفت؟

امروز، روزگار ایران روزگار خوبی نیست. کشوری با آن همه ثروت طبیعی، نیروی انسانی توانمند و تاریخی بزرگ، به جایی رسیده که مردمش زیر فشار فقر، ناامیدی و بلاتکلیفی روزگار می‌گذرانند. بخش مهمی از این وضعیت، نتیجه جنگ‌ها و بحران‌هایی است که رژیم اسلامی بر مردم تحمیل کرد؛ تصمیم‌هایی که سودش برای صاحبان قدرت بود و هزینه‌اش بر دوش ملت افتاد. این جنگ‌ها فقط در میدان نظامی نبود؛ جنگی علیه اقتصاد، رفاه، آرامش روانی و آینده مردم بود. نتیجه‌اش تورم، سقوط ارزش پول ملی، فرار سرمایه، مهاجرت نخبگان و فرسودگی جامعه شد. امروز بسیاری از خانواده‌ها برای ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی در تنگنا هستند و آینده‌ای روشن پیش روی خود نمی‌بینند. فقر دیگر فقط یک واژه اقتصادی نیست؛ واقعیتی است که در خانه‌ها دیده می‌شود. پدری که شرمندهء خانواده است، مادری که برای داروی فرزندش درمانده، جوانی که شغلی ندارد و سالمندی که از پس هزینه‌های زندگی برنمی‌آید. این‌ها نشانه‌های جامعه‌ای است که زیر فشار مدیریت ناکارآمد و استبداد خم شده است. بیکاری نیز زخمی عمیق بر پیکر جامعه است. جوانان تحصیل‌کرده‌ای که باید سازندگان آینده باشند، یا در صف مهاجرت ایستاده‌اند یا در انتظار فرصتی که هرگز نمی‌رسد. کارخانه‌ها نیمه‌تعطیل‌اند، سرمایه‌گذاری متوقف شده و اقتصاد کشور در حالت بی‌اعتمادی و رکود به سر می‌برد. از همه تلخ‌تر، قرار دادن مردم در وضعیت انتظار است. انتظار برای آرامش، انتظار برای ثبات، انتظار برای اینترنت، انتظار برای دارو، انتظار برای کاهش قیمت‌ها، انتظار برای فردایی که هر روز دورتر می‌شود. جامعه‌ای که مدام در انتظار نگه داشته شود، به تدریج فرسوده می‌شود. اما تنها حکومت نیست که مردم را ناامید کرده است بخشی از اپوزیسیون نیز درمانده و وامانده مانده است؛ اپوزیسیونی که سال‌ها به مردم وعده داد، از اتحاد سخن گفت، از برنامه و تغییر حرف زد، اما در لحظه‌های حساس نتوانست پشتوانه‌ای واقعی برای مردم باشد. اختلاف‌های بی‌پایان، خودمحوری، پراکندگی و ناتوانی در سازماندهی، باعث شده بخشی از جامعه نسبت به آنان نیز دچار تردید شود. مردم ایران امروز در میانهء دو ناکامی گرفتار شده‌اند: از یک سو حکومتی که توان ادارهء کشور را از دست داده و از سوی دیگر اپوزیسیونی که هنوز نتوانسته اعتماد عمومی را به نیرویی موثر تبدیل کند. این وضعیت، حس تلخ بی‌پناهی سیاسی را در جامعه گسترش داده است. ایران فقط حکومت نیست، فقط اپوزیسیون هم نیست؛ ایران مردمانی دارند که سال‌ها رنج کشیده‌اند و همچنان خواهان زندگی عادی، آزاد و آبرومند هستند.مردم ایران امروز نه فقط از فقر و فشار، بلکه از بلاتکلیفی خسته‌اند. نمی‌دانند چه خواهد شد، چه تصمیمی فردا گرفته می‌شود، چه بحرانی در راه است، و چه هزینه تازه‌ای باید بپردازند. این نااطمینانی، یکی از سنگین‌ترین بارهایی است که بر دوش جامعه گذاشته شده است. از همه تلخ‌تر، قرار دادن مردم در وضعیت انتظار است. انتظار برای تغییر، انتظار برای کار، انتظار برای ثبات، انتظار برای اینترنت آزاد، انتظار برای دارو، انتظار برای روزی که شاید برسد. جامعه‌ای که سال‌ها در انتظار نگه داشته شود، خسته و فرسوده می‌شود. ایران با این اوضاع به کجا خواهد رفت؟ اگر این چرخهء جنگ‌افروزی، استبداد، بی‌برنامگی و قربانی کردن مردم ادامه یابد، کشور بیشتر در فرسایش فرو خواهد رفت. اگر حکومت همچنان بر مسیر سرکوب و بحران اصرار کند و اگر اپوزیسیون نیز از خواب پراکندگی بیدار نشود، کشور هزینه‌های بیشتری خواهد پرداخت. اما اگر نیروهای سیاسی مسئولیت‌پذیر شوند، اگر صدای مردم محور قرار گیرد، اگر اتحاد و برنامه جای خودنمایی و نزاع را بگیرد، هنوز راهی برای نجات وجود دارد. این اراده ملی، عقلانیت، آزادی و پاسخگویی جای آن را بگیرد، ایران هنوز ظرفیت برخاستن دارد. آیندهء ایران روزی نه با شعار، بلکه با اراده ملت و مسئولیت‌پذیری یکایک ما ساخته خواهد شد. آن روز، پایان این فرسایش طولانی خواهد بود برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 4 می 2026

یادداشت روز

چرا آینده ایران را نمی‌توان فقط در سلطنت خلاصه کرد؟

آرشاک شجاعیاین روزها بار دیگر بحث سلطنت در میان بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی پررنگ شده است. برای عده‌ای، سلطنت یادآور ثبات، نظم، توسعه و چهره‌ای آشنا در سیاست ایران است. برای گروهی دیگر، نماد بازگشت به گذشته و تکرار ساختاری است که جامعه ایران یک‌بار از آن عبور کرده است. اما شاید مسئله اصلی نه دفاع مطلق از سلطنت باشد و نه نفی احساسی آن؛ بلکه این پرسش مهم‌تر است که آیا آینده ایران را می‌توان تنها در یک قالب سیاسی خلاصه کرد؟ایران امروز، ایران پنجاه سال پیش نیست. جامعه‌ای پیچیده‌تر، باسوادتر، متصل‌تر به جهان و چندصداتر از گذشته شکل گرفته است. نسل جوان ایران مطالباتی دارد که با زبان نوستالژی به‌تنهایی پاسخ داده نمی‌شود. آزادی‌های مدنی، عدالت قضایی، رسانه مستقل، انتخابات آزاد، پاسخ‌گویی حکومت و کرامت شهروندی، خواسته‌هایی هستند که هر نظام سیاسی باید برای آن برنامه روشن داشته باشد؛ چه سلطنت باشد، چه جمهوری، چه هر مدل دیگر.بزرگ‌ترین خطا آن است که تصور کنیم با تغییر نام نظام، همه مشکلات حل می‌شود. تجربه جهان نشان داده است که موفقیت کشورها بیشتر از آنکه به عنوان نظام وابسته باشد، به کیفیت نهادها وابسته است. کشورهایی با نظام سلطنتی موفق وجود دارند، همان‌گونه که جمهوری‌های موفق نیز فراوان‌اند. در مقابل، هم سلطنت‌های ناکارآمد بوده‌اند و هم جمهوری‌های شکست‌خورده. مسئله اصلی، قانون، تفکیک قوا، شفافیت، و احترام به حقوق مردم است.از سوی دیگر، تکیه صرف بر یک نماد سیاسی، خطر حذف دیگر صداها را نیز در پی دارد. ایران کشوری متنوع است؛ از نظر قومی، مذهبی، فرهنگی و فکری. آینده‌ای پایدار زمانی ساخته می‌شود که همه احساس کنند در آن سهم دارند، نه آنکه یک روایت بر همه روایت‌ها غلبه کند. هر پروژه سیاسی که نتواند تکثر جامعه ایران را بپذیرد، دیر یا زود با بحران مشروعیت روبه‌رو خواهد شد. سلطنت‌طلبان اگر می‌خواهند جدی گرفته شوند، باید به‌جای تکیه صرف بر گذشته، درباره آینده سخن بگویند: برنامه اقتصادی چیست؟ رابطه دین و دولت چگونه تعریف می‌شود؟ جایگاه ارتش و نهادهای امنیتی کجاست؟ حقوق اقلیت‌ها چگونه تضمین می‌شود؟ عدالت انتقالی چگونه اجرا خواهد شد؟ پاسخ به این پرسش‌ها مهم‌تر از هر شعار و هر نامی است.در سوی دیگر، مخالفان سلطنت نیز اگر تنها با برچسب‌زنی و واکنش احساسی پاسخ دهند، کمکی به بلوغ سیاسی جامعه نمی‌کنند. جامعه ایران نیازمند گفت‌وگوی بالغ، رقابت برنامه‌ها و سنجش واقع‌بینانه گزینه‌هاست. نه تقدیس گذشته راه‌حل است، نه نفرت از گذشته. به باور من، مسئله امروز ایران بیش از آنکه «سلطنت یا جمهوری» باشد، «استبداد یا آزادی»، «انحصار یا مشارکت»، و «شخص‌محوری یا نهادسازی» است. آینده ایران را نمی‌توان فقط در سلطنت خلاصه کرد، همان‌گونه که نمی‌توان آن را فقط در جمهوری خلاصه کرد. ایران آینده، بیش از هر چیز، به عقلانیت، مدارا و ساختن نهادهایی نیاز دارد که از مردم بزرگ‌تر نباشند، بلکه در خدمت مردم باشند.

یادداشت روز

آیا اپوزیسیون ایران تحمل صدای متفاوت را دارد؟

آرشاک شجاعی پرسش آغازین این پرسش برای من صرفاً یک موضوع تئوریک یا بحثی روشنفکرانه نیست؛ از دل تجربه‌ای واقعی و تکرار شونده بیرون آمده است. بارها پیش آمده که در فضای مجازی، در صفحات سیاسی، یا در میان جمع‌هایی که خود را دغدغه‌مند آیندهء ایران می‌دانند، مطلبی نوشته‌ام، نظری داده‌ام یا پرسشی مطرح کرده‌ام. انتظار طبیعی آن است که پاسخ، استدلال، نقد محترمانه یا حتی مخالفت منطقی دریافت شود. اما آنچه بارها رخ داده، برخوردهای عصبی، توهین‌آمیز و استفاده از الفاظی بوده که بیشتر نشانه خشم است تا استدلال. البته باید منصف بود. همه چنین نیستند. در میان مخالفان رژیم اسلامی، افراد بسیاری هستند که اهل گفتگو، خردورزی، مدارا و ادب سیاسی‌اند. اما وجود بخشی پرصدا، کم‌تحمل و تهاجمی، واقعیتی است که نمی‌توان آن را انکار کرد. بخشی که هر صدای مستقل یا متفاوت را تهدید می‌بیند و به جای پاسخ، به حذف کلامی روی می‌آورد. همین تجربه‌ها سبب شد یادداشت این هفته را به موضوعی اختصاص دهم که به گمان من، از بسیاری از بحث‌های روزمره مهم‌تر است: آیا اپوزیسیون ایران تحمل شنیدن صدای متفاوت را دارد؟ دمکراسی از فرهنگ آغاز می‌شود، نه از صندوق رأی. بسیاری گمان می‌کنند دمکراسی صرفاً با سقوط یک حکومت و برگزاری انتخابات آغاز می‌شود. این برداشت ناقص است. دمکراسی پیش از آنکه در قانون اساسی نوشته شود، باید در رفتار سیاسی، در زبان عمومی و در فرهنگ نیروهای اجتماعی شکل گرفته باشد. اگر گروه‌ها و جریان‌هایی که امروز در اپوزیسیون قرار دارند، نتوانند مخالف خود را تحمل کنند، اگر منتقد را خائن بخوانند، اگر پرسشگر را مزدور بنامند، اگر تفاوت نظر را تهدید بدانند، چگونه می‌توان انتظار داشت فردا در قدرت، رفتاری متفاوت داشته باشند؟ بنا بر این، استبداد فقط در نهاد حکومت زندگی نمی‌کند؛ گاه در ذهن‌ها، زبان‌ها و عادت‌های سیاسی نیز ریشه دوانده. در واقع همان بازتولید همان فرهنگ قدیمی است. یکی از مشکلات جدی بخشی از اپوزیسیون ایران آن است که با وجود مخالفت با رژیم اسلامی، در روش های سیاسی گاه شباهت‌هایی نگران ‌کننده با همان فرهنگ اقتدارگرا نشان می‌دهد. در رژیم اسلامی نیز «منتقد» برچسب می‌خورد. مخالف، تخریب می‌شود. پرسشگر، متهم می‌شود. اگر نیروهایی در بیرون از قدرت نیز همین شیوه را دنبال کنند، تفاوت اصلی آنان با ساختار موجود چه خواهد بود؟ باید پذیرفت که جامعهء ایران تشنهء تغییر نام‌ها نیست؛ تشنهء تغییر روش‌هاست. جامعه‌ء زنده و سالم جامعه‌ای است که در آن دیدگاه‌های مختلف حضور دارند. یکی ممکن است از نظام پادشاهی پارلمانی دفاع کند، دیگری حمهوری‌خواه باشد، سومی بر فدرالیسم تأکید کند، چهارمی اولویت را حقوق بشر بداند، پنجمی عدالت اجتماعی را اصل بگیرد. این تفاوت‌ها و اختلاف نظرها، نه تهدید است و نه خطر، بلکه نشانه حیات سیاسی جامعه است. هیچ جریان سیاسی حق ندارد خود را مالک انحصاری آیندهء ایران بداند. اگر کسی تصور کند فقط یک شعار، فقط یک نماد، فقط یک نسخه و فقط یک مسیر مشروع است، در حقیقت هنوز با روح دمکراسی آشنا نشده است. فضای مجازی می بایست میدان گفت‌وگو ها باشد نه میدان تخریب. متأسفانه بخشی از نزاع‌های سیاسی ایرانیان در شبکه‌های اجتماعی، به جای آنکه به ارتقای فهم عمومی کمک کند، به میدان پرخاش و توهین تبدیل شده است. گاه کاربران با نام آزادی سخن می‌گویند، اما کوچک‌ترین نقدی را تحمل نمی‌کنند. گاه از آینده‌ای آزاد دفاع می‌کنند، اما در همان لحظه مخالف خود را تحقیر می‌کنند. نام این تناقض چیست؟ ریشه های آن از کجا سرچشمه گرفته؟ هر چه هست این تناقض ها باید جدی گرفته شود. فضای مجازی آیینه‌ای از فرهنگ سیاسی ماست. اگر در آنجا تمرین گفتگو نکنیم، در ساختارهای رسمی آینده نیز موفق نخواهیم شد. نقد با توهین تفاوت دارد هیچ جامعه‌ای بدون نقد رشد نمی‌کند. نقد لازم است، ضروری است، و حتی نشانهء سلامت فکری است. اما نقد با توهین، تمسخر و حمله شخصی تفاوت دارد. می‌توان با کسی مخالف بود، نوشته‌اش را نادرست دانست، تحلیلش را رد کرد، اما همچنان حرمت او را نگه داشت. این مرز ساده، یکی از پایه‌های سیاست مدرن است. هرگاه این مرز از بین برود، گفت‌وگو جای خود را به جنگ قبیله‌ای یا بهتر بگویم به جنگ ایدلوژیکی خواهد داد که عواقب خوبی را در پی نخواهد داشت.ایران آینده، کشور تک‌صدایی نیست زیرا ایران کشوری متنوعی است؛ از نظر قومی، زبانی، مذهبی، نسلی، فرهنگی و سیاسی. هیچ پروژه ملی‌ای بدون پذیرش این تکثر موفق نخواهد شد. ایران آینده را نمی‌توان بر پایهء حذف دیگران ساخت. نیروهایی که امروز به‌جای ائتلاف، به تسویه‌ حساب مشغول‌اند؛ به‌جای جذب، دفع می‌کنند؛ به‌جای گفتگو، صف‌کشی می‌سازند؛ در عمل بیش از آنکه به گذار کمک کنند، آن را به تأخیر می‌اندازند. بی پرده بگویم: معیار سنجش یک جریان سیاسی فقط شعارهای زیبا، پرچم‌های جذاب، یا چهره‌های مشهور نیست. معیار اصلی، رفتار آن جریان با منتقدان، دگراندیشان و افراد مستقل است. آیا صدای مخالف را می‌شنود؟ آیا حق پرسش را به رسمیت می‌شناسد؟ آیا با نقد، عصبی می‌شود یا پاسخ می‌دهد؟ آیا به جای برچسب، استدلال می‌آورد؟ پاسخ به این پرسش‌ها، بیش از هر بیانیه‌ای ماهیت واقعی یک جریان را روشن می‌کند. و سخن پایانی: این یادداشت نه برای تخریب اپوزیسیون، بلکه برای هشدار دلسوزانه نوشته شده است. جامعه ایران فرصتی دوباره برای تکرار استبداد، با نام‌ها و چهره‌های تازه، ندارد. اگر قرار است آینده‌ای بهتر ساخته شود، باید از همین امروز در رفتار سیاسی خود آن آینده را تمرین کنیم. ایران فردا با حذف یکدیگر ساخته نمی‌شود؛ با تحمل یکدیگر، گفتگو با یکدیگر، و احترام به حق اختلاف ساخته می‌شود. برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 20 آوریل 2026

پیمایش به بالا