یادداشت روز

Today_talk

یادداشت روز

نقشه راه گذار و دخالت فلج کنندهء بخشی از اپوزیسیون

در سال‌های اخیر ایران، کشور عزیزمان، شاهد یکی از مداوم ‌ترین و پرهزینه ‌ترین موج‌های اعتراض در تاریخ معاصر خود بوده است. نسلی به میدان آمده که، نه تنها خواهان اصلاح، بلکه در پی دگرگونی بنیادین ساختار سیاسی است. با این‌حال، با وجود این همه ایستادگی و استمرار، پرسش اساسی همچنان پابرجاست: آیا به نقطهء قاطع گذار رسیده‌ایم؟

یادداشت روز

زبان رهبری: دستور یا دعوت؟

در لحظات بحرانی تاریخ فقط تصمیم‌ها نیستند که سرنوشت ملت‌ها را رقم می‌زنند،« زبان» نیز نقشی تعیین‌کننده دارد. آنچه یک رهبر می‌گوید، و مهم‌تر از آن «چگونه می‌گوید»، می‌تواند میان امید و بی‌اعتمادی، میان همراهی و فاصله، مرز بکشد.

یادداشت روز

انقلاب شیروخورشید: یا بازپس‌گیری هویت ایرانی

نقلاب شیروخورشید تنها برای بازپس‌گیری ایران از جمهوری اسلامی نیست، بازپس‌گیری ایران از مهاجمینی ست که از ۱۴۰۰ سال پیش تا همین اکنون همچنان سایه‌ی تاریک‌شان بر ارزش‌های فرهنگی و تاریخی ما فرو افتاده است.

یادداشت روز

از الگوهای سینمائی تا سیاست های واقعی

من فیلم «دکتر نو» (Dr. No) را – که سرسلسلهء فیلم های «دو صفر هفتِ جیمزباندی» محسوب می شود – در اواسط دههء 1340 دیدم. داستان فیلم «دکتر نو» از جایی شروع می‌شد که سازمان اطلاعاتی بریتانیا (MI6) مأمور خود، «جیمز باند»، را به جامائیکا می‌فرستاد تا ماجرای کشته شدن یک مأمور انگلیسی را بررسی کند

یادداشت روز

آلترناتیو، میان انتظار و مسئولیت

در سال‌های اخیر، واژه «آلترناتیو» بیش از هر زمان دیگری وارد ادبیات سیاسی ایران شده است. جامعه‌ای که از تداوم وضعیت موجود به ستوه آمده، به‌دنبال نیرویی است که بتواند گذار را نه فقط در سطح شعار، بلکه در عرصه عمل ممکن سازد

یادداشت روز

باز سر و کله «توده ای ها» پیدا شد

این روزها دوباره بازار شعار دادن و انشانویسی‌های «چپ‌ – اسلامیست» ها داغ شده؛ کسانی که انگار کارشان فقط تولید انشاهای احساسی برای درآوردن اشک آدم‌های ساده‌دل و بی‌خبر است.

یادداشت روز

بهاری بهنگام؛ در اواخر حکومتی نابهنگام

صدای جنگ در گوشه گوشه ‌های سرزمین ما شنیده می‌شود و سایهٔ اضطراب بر زندگی مردم افتاده است. جنگ همیشه تلخ است؛ حتی وقتی که بخشی از مردم آن را راهی برای پایان یک رنج بزرگ می‌دانند و بخشی دیگر از آن هراس دارند

یادداشت روز

جنگ، قدرت های خارجی و سرنوشت ‌ایران

در لحظاتی از تاریخ، پرسشی اساسی پیش روی ملت‌ها قرار می‌گیرد: آیا سرنوشت یک کشور را قدرت‌های خارجی تعیین می‌کنند، یا اراده‌ء مردم آن کشور؟ اکنون که بار دیگر سایه‌ء جنگ و درگیری بر سر ایران سنگینی می‌کند، این پرسش با شدتی بیشتر در برابر ما قرار گرفته است.

یادداشت روز

برآمدن اقتدار ملت ها در تعیین شکل آینده

دکتر اسماعیل نوری علایکی از «مفاهیم پایه» که در قرن نوزدهم در ادبیات سیاسی جهان شکل گرفت و تا اواسط قرن بیستم هم بر اندیشه ها حاکم بود «استعمار» نام داشت. این مفهوم جهان را به دو دستهٔ عمده تقسیم می‌کرد: کشورهای استعمارگر و کشورهای استعمارشده. و بر اساس همین تقسیم‌بندی، مجموعه‌ای از مفاهیم سیاسی، مبارزات ایدئولوژیک و مواضع نظری پدید آمد که برای دهه‌ها بر فضای سیاسی جهان سایه انداخت. اما در شصت سال اخیر، به‌خصوص پس از جنگ جهانی دوم، شاهد تحول تدریجی این مفهوم بوده‌ایم. کشورهای استعمارزده در آسیا و آفریقا یکی پس از دیگری استقلال یافته و به عضویت سازمان ملل متحد درآمده اند. در نتیجه رابطهٔ میان کشورها نیز دگرگون شده. بطوری که اکنون، بیش از هفتاد سال گذشته از پایان جنگ جهانی دوم و نزدیک به یک ربع قرن از آغاز قرن بیست و یکم، می‌توان با اطمینان گفت که در زمانه ای بسر می بریم که لازم است در راستای درک تعریف برخی مفاهیم نوین در تحلیل‌های سیاسی بکوشیم. 2 در گذشته شاید مهم‌ترین مفهومی که از دل مبارزات ضد استعماری زاده شده و همچون شاه‌کلیدی آرمانی برای حل مشکلات سیاسی مطرح می‌شد مفهوم «استقلال» بود؛ مفهومی که در بسیاری از کشورها حرکات و سکنات رجال سیاسی بر اساس نسبت‌شان با این مفهوم سنجیده می‌شد. مثلاً، در ایران، طرفداران «دکتر محمد مصدق» او را «قهرمان ملی استقلال» می‌دانستند، قهرمانی که با «شیر پیر بریتانیا» درافتاده و صنعت نفت را ملی کرده بود. در مقابل، اعضای حزب توده همان مصدق را دست‌نشاندهٔ بریتانیا معرفی می‌کردند. در عین حال هر دو گروه محمدرضاشاه پهلوی را گوش به فرمان آمریکا می‌دانستند. در این اظهارات اتهام اصلی رجل سیاسی ما دست نشاندگی بیگانه در راستای محو استقلال ایران بود. تمام تجربهٔ نوجوانی من نیز با این واژه درآمیخته بود. شاعران و نویسندگانی همچون به‌آذین، کسرایی و ابتهاج با شور و شوق از اردوگاه سوسیالیسم سخن می‌گفتند. خلیل ملکی و جلال آل احمد هم‌زمان با وابستگی به آمریکا و «نوکری» روسیه مخالفت می‌کردند. انقلاب 1347 نیز، در تبلیغات رسمی، به صورت تلاشی برای دستیابی به استقلال و رهایی از «وابستگی به بیگانه» معرفی می‌شد. واژهٔ «استقلال» از دهان ابوالحسن بنی‌صدر، نخستین رئیس‌جمهور رژيم اسلامی، نمی‌افتاد. دانشجویان خط امام نیز سفارت آمریکا را «لانهٔ جاسوسی» می نامیدند و با چسباندن تکه‌های کاغذهای ریزشدهٔ اسناد سفارت، پرونده‌های «خیانت به استقلال» بسیاری از سرشناسان سیاسی را منتشر می کردند. در سوی دیگر، مخالفان جمهوری اسلامی نیز همیشه موضعی روشن در این زمینه نداشته‌اند. سازمان مجاهدین خلق که سال‌ها در عراقِ دشمن ایران مستقر بود و سپس در کشورهای دیگر پراکنده شد، برای جلب حمایت سیاستمداران غربی تلاش می کرد و می کند. رهبران برخی احزاب قومیتی نیز همواره با سیاستمداران خارجی در تماس بوده‌اند. بازماندهٔ سلسلهٔ پهلوی، شاهزاده رضا پهلوی، نیز در سال‌های طولانی تبعید در انتظار فرصتی بود که بسیاری تصور می‌کردند کلید آن در دست دولت‌های غربی است، حال آنکه تجربهٔ سال‌های اخیر نشان داده است که این کلید در نهایت در جای دیگری پنهان است. 3 برای آشنائی بهتر با این تحولات می‌توان به تغییر مفاهیمی توجه کرد که در طول قرن بیستم جایگزین مفهوم «استعمار» شدند: پس از انقلاب کمونیستی روسیه، مفهوم «اردوگاه» به ادبیات سیاسی راه یافت و جهان به دو بخش «اردوگاه سوسیالیسم» و «اردوگاه امپریالیسم» تقسیم شد. در سوی دیگر، بریتانیا مفهوم «کشورهای مشترک‌المنافع» را مطرح کرد. در این چارچوب، شوروی مرکز اردوگاه سوسیالیسم محسوب می‌شد و بریتانیا نقش هژمونیک را در مجموعهٔ کشورهای مشترک‌المنافع داشت. ایالات متحده در این میان نه یک امپراتوری استعماری کلاسیک بود و نه عضو اصلی یک مشترک‌المنافع. اما جنگ جهانی دوم این کشور را به مرکز معادلات قدرت جهانی کشاند و در برابر اردوگاه سوسیالیستی قرار داد. دوران طولانی جنگ سرد نیز با شکل‌گیری پیمان‌هایی چون ناتو و سنتو همراه شد و جهان عملاً در قالب شبکه‌ای از اتحادهای سیاسی و امنیتی سازمان یافت. با این حال، برای توصیف وضعیت امروز جهان شاید بتوان از استعاره‌ای ساده‌تر و روشنگرتر استفاده کرد: «باشگاه‌ها». در این نگاه، جهان امروز از چند باشگاه بزرگ سیاسی و اقتصادی تشکیل شده است. هر باشگاه دارای مرکزی هژمونیک است و مجموعه‌ای از کشورها به عنوان اعضای آن در چارچوب قواعد مشترک عمل می‌کنند. عضویت در این باشگاه‌ها مزایا و هزینه‌هایی دارد و در کشورهای دموکرات ملت ها و در حکومت های تمامیت خواه هژمونیک رهبری، با توجه به منافع خود، تصمیم می‌گیرند که به کدام باشگاه نزدیک شوند. 4 «باشگاه» صرفاً یک استعارهٔ ادبی نیست بلکه ساختاری واقعی در نظام بین‌الملل امروز است. هر باشگاه جهانی معمولاً سه ویژگی اساسی دارد: نخست، وجود یک قدرت هژمونیک که نقش سازمان ‌دهنده و حافظ قواعد باشگاه را بر عهده دارد؛ دوم، مجموعه‌ای از قواعد سیاسی، اقتصادی یا امنیتی مشترک که اعضاء برای بهره‌مند شدن از مزایای عضویت ناگزیر به رعایت آن‌ها هستند؛ و سوم، شبکه‌ای از منافع متقابل که عضویت در باشگاه را برای کشورهای عضو سودمند می‌سازد. به همین دلیل ملت ها یا حکومت های مسلط بر ملت ها اغلب نه از طریق اجبار مستقیم بلکه از طریق محاسبهٔ منافع خود تصمیم می‌گیرند که به کدام باشگاه نزدیک شوند. برای مثال، اتحادیهٔ اروپا و پیمان ناتو را می‌توان نمونه هائی از باشگاه هائی دانست که حول محور ارزش‌های لیبرال دموکراتیک و اقتصاد بازار شکل گرفته اند. در سوی دیگر، مجموعه‌ای از همکاری‌های اقتصادی و امنیتی پیرامون چین و روسیه نیز در حال شکل دادن نوعی باشگاه رقیب اند که بیشتر بر اصل حاکمیت دولت‌ها و مخالفت با هژمونی غرب تأکید می‌کنند. و بسیاری از کشورها در عمل ناگزیرند جایگاه خود را در میان این باشگاه‌های قدرت تعریف کنند. این نگاه پردهٔ اخلاقی ضخیمی را که در دوران مبارزات ضد استعماری شکل گرفته بود کنار می‌زند و نوعی واقع‌گرایی سیاسی را جایگزین آن می‌کند. در چنین چارچوبی مسئلهء اصلی دیگر صرفاً «استقلال» به معنای کلاسیک آن نیست، بلکه انتخاب آگاهانهء جایگاه یک کشور در نظام پیچیدهء روابط جهانی است. 5 یکی از پیامدهای مهم شکل‌گیری این «باشگاه‌ها» برجسته‌تر شدن نقش ملت‌ها در تعیین سرنوشت کشورهاست. قدرت‌های بزرگ دیگر نمی‌توانند به آسانی شیوه‌های استعمار کلاسیک را به کار گیرند. در عوض می‌کوشند از طریق جلب رضایت ملت‌ها و ایجاد پیوندهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشورها را

پیمایش به بالا