من از ایران دورم؛ ایران از من دور نیست!
من به میل خود از ایران نرفتم؛ رانده شدم. برای نجات جانم گریختم و تبعید، سهم من از وطنی شد که دوست اش داشتم. خطرها و رنجهای آن گریز، خود کتابی است؛ روایتی که نوشتهام و شاید روزی منتشر کنم.
من به میل خود از ایران نرفتم؛ رانده شدم. برای نجات جانم گریختم و تبعید، سهم من از وطنی شد که دوست اش داشتم. خطرها و رنجهای آن گریز، خود کتابی است؛ روایتی که نوشتهام و شاید روزی منتشر کنم.
این جاست که رفتن هر فرد شناخته شده ای به ایران می تواند مسئله ای باشد و می توان به او گفت که در شرایطی که میلیون ها ایرانی در ایران در بدترین شرایط موجود هستند و حتی اجازه نفس کشیدن ندارند، رفتن تو به ایران می تواند «خیانت» به حساب آید
زمانهء تلخ وغریبی است .زمانه ای که مارا چنان درروزمرگی گرفتار ساخته که براحتی از کنار بزرکترین درد های اجتماعی می گذریم بی آنکه اندک درنگی بر آنها بنمائیم وبه نتیجه حاصل از این درد فکر کنیم. گویا ما به اصطلاح روشنفکران و جریان های سیاسی مسائل عمیق تری داریم که بر این دیده ها وشنیده ها ارجح ترهستند.
جام جهانی فوتبال امسال نام «یامال» بازیکن نوزدهساله اسپانیایی را بر سر زبانها انداخت؛ نامی که در اصل همان «جمال» است و به ریشههای مراکشی او بازمیگردد. همانطور که خواننده محبوب اختتامیه جام جهانی «شکیرا» نیز میراث لبنانی خود را در نامش حمل میکند.
تجربه کشورهایی که دوران پس از یک بحران بزرگ (جنگ خارجی یا داخلی، دیکتاتوری…) را به زمانی برای توسعه و پویایی جدید اجتماعی تبدیل کردند بسیار متفاوت است. در کنار چند و چون برخورد با گذشته، امر مشترک در میان بسیاری خلق روایتهایی است که زمینهساز شکلگیری انگاره جمعی جدیدی درباره سیاست و امید به روزهای بهتر و آینده میشوند.
بعضی از صبحها، پیش از آنکه جهان با همه هیاهو و شتابش به سراغم بیاید، در سکوت حیاط پشتی خانهام میایستم و به زندگی نگاه میکنم. در این ساعت از روز، هنوز خبرهای جهان بر صفحه تلفن همراهم ظاهر نشدهاند، هنوز بازارهای مالی باز نشدهاند، هنوز سیاستمداران سخنرانیهای خود را آغاز نکردهاند و هنوز شبکههای خبری برای جلب توجه مخاطبان مسابقه ندادهان
یک قاضی فدرال آمریکا روز جمعه حکم داد که دولت ایالات متحده، مجموعهای از سیاستهای غیرقانونی را به اجرا گذاشته است که مانع از آن شدهاند افراد از ۳۹ کشور مختلف بتوانند دربارهٔ درخواستهای پناهندگی، مجوز کار، گرین کارت و شهروندی خود پاسخ قطعی دریافت کنند.
از قطعی گسترده اینترنت در ایران بیش از ۷۰ روز میگذرد؛ بحرانی که براوردها، خسارت مستقیم روزانه آن را حدود ۳۰ تا ۴۰ میلیون دلار و خسارت غیرمستقیمش را بین ۷۰ تا ۸۰ میلیون دلار تخمین میزنند.
امروز، روزگار ایران روزگار خوبی نیست. کشوری با آن همه ثروت طبیعی، نیروی انسانی توانمند و تاریخی بزرگ، به جایی رسیده که مردمش زیر فشار فقر، ناامیدی و بلاتکلیفی روزگار میگذرانند. بخش مهمی از این وضعیت، نتیجه جنگها و بحرانهایی است که رژیم اسلامی بر مردم تحمیل کرد؛ تصمیمهایی که سودش برای صاحبان قدرت بود و هزینهاش بر دوش ملت افتاد. این جنگها فقط در میدان نظامی نبود؛ جنگی علیه اقتصاد، رفاه، آرامش روانی و آینده مردم بود. نتیجهاش تورم، سقوط ارزش پول ملی، فرار سرمایه، مهاجرت نخبگان و فرسودگی جامعه شد. امروز بسیاری از خانوادهها برای ابتداییترین نیازهای زندگی در تنگنا هستند و آیندهای روشن پیش روی خود نمیبینند. فقر دیگر فقط یک واژه اقتصادی نیست؛ واقعیتی است که در خانهها دیده میشود. پدری که شرمندهء خانواده است، مادری که برای داروی فرزندش درمانده، جوانی که شغلی ندارد و سالمندی که از پس هزینههای زندگی برنمیآید. اینها نشانههای جامعهای است که زیر فشار مدیریت ناکارآمد و استبداد خم شده است. بیکاری نیز زخمی عمیق بر پیکر جامعه است. جوانان تحصیلکردهای که باید سازندگان آینده باشند، یا در صف مهاجرت ایستادهاند یا در انتظار فرصتی که هرگز نمیرسد. کارخانهها نیمهتعطیلاند، سرمایهگذاری متوقف شده و اقتصاد کشور در حالت بیاعتمادی و رکود به سر میبرد. از همه تلختر، قرار دادن مردم در وضعیت انتظار است. انتظار برای آرامش، انتظار برای ثبات، انتظار برای اینترنت، انتظار برای دارو، انتظار برای کاهش قیمتها، انتظار برای فردایی که هر روز دورتر میشود. جامعهای که مدام در انتظار نگه داشته شود، به تدریج فرسوده میشود. اما تنها حکومت نیست که مردم را ناامید کرده است بخشی از اپوزیسیون نیز درمانده و وامانده مانده است؛ اپوزیسیونی که سالها به مردم وعده داد، از اتحاد سخن گفت، از برنامه و تغییر حرف زد، اما در لحظههای حساس نتوانست پشتوانهای واقعی برای مردم باشد. اختلافهای بیپایان، خودمحوری، پراکندگی و ناتوانی در سازماندهی، باعث شده بخشی از جامعه نسبت به آنان نیز دچار تردید شود. مردم ایران امروز در میانهء دو ناکامی گرفتار شدهاند: از یک سو حکومتی که توان ادارهء کشور را از دست داده و از سوی دیگر اپوزیسیونی که هنوز نتوانسته اعتماد عمومی را به نیرویی موثر تبدیل کند. این وضعیت، حس تلخ بیپناهی سیاسی را در جامعه گسترش داده است. ایران فقط حکومت نیست، فقط اپوزیسیون هم نیست؛ ایران مردمانی دارند که سالها رنج کشیدهاند و همچنان خواهان زندگی عادی، آزاد و آبرومند هستند.مردم ایران امروز نه فقط از فقر و فشار، بلکه از بلاتکلیفی خستهاند. نمیدانند چه خواهد شد، چه تصمیمی فردا گرفته میشود، چه بحرانی در راه است، و چه هزینه تازهای باید بپردازند. این نااطمینانی، یکی از سنگینترین بارهایی است که بر دوش جامعه گذاشته شده است. از همه تلختر، قرار دادن مردم در وضعیت انتظار است. انتظار برای تغییر، انتظار برای کار، انتظار برای ثبات، انتظار برای اینترنت آزاد، انتظار برای دارو، انتظار برای روزی که شاید برسد. جامعهای که سالها در انتظار نگه داشته شود، خسته و فرسوده میشود. ایران با این اوضاع به کجا خواهد رفت؟ اگر این چرخهء جنگافروزی، استبداد، بیبرنامگی و قربانی کردن مردم ادامه یابد، کشور بیشتر در فرسایش فرو خواهد رفت. اگر حکومت همچنان بر مسیر سرکوب و بحران اصرار کند و اگر اپوزیسیون نیز از خواب پراکندگی بیدار نشود، کشور هزینههای بیشتری خواهد پرداخت. اما اگر نیروهای سیاسی مسئولیتپذیر شوند، اگر صدای مردم محور قرار گیرد، اگر اتحاد و برنامه جای خودنمایی و نزاع را بگیرد، هنوز راهی برای نجات وجود دارد. این اراده ملی، عقلانیت، آزادی و پاسخگویی جای آن را بگیرد، ایران هنوز ظرفیت برخاستن دارد. آیندهء ایران روزی نه با شعار، بلکه با اراده ملت و مسئولیتپذیری یکایک ما ساخته خواهد شد. آن روز، پایان این فرسایش طولانی خواهد بود برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 4 می 2026
پاپ لئو چهاردهم روز پنجشنبه کشتار معترضان توسط حکومت ایران را محکوم کرد، اما تأکید نمود که «به عنوان یک کشیش» نمیتواند از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران حمایت کند.