آرشاک شجاعی
در روزهایی که آتش جنگ بر فراز ایران سایه افکنده و دامنهء درگیریها هر روز گستردهتر میشود، طبیعی است که افکار عمومی تنها نگران بمبارانها نباشد؛ بلکه از خود بپرسند که هدف نهایی سیاست مداران امریکا از این جنگ چیست؟
اظهارات اخیر دونالد ترامپ، از جمله تأکید بر اینکه ترجیح او مذاکره با بقایای حکومت ایران است و در عین حال رد نکردن امکان انجام عملیات زمینی توسط «متحدان» آمریکا، سناریوهای مهم و نگرانکنندهای را پیش روی افکار عمومی ایران قرار داده است.
اگر منظور از این «متحدان» کشورهای منطقه باشد، نگاهها به سوی برخی کشورهای عربی حوزهء خلیج فارس معطوف میشود؛ کشورهایی که طی سالهای گذشته در برخی موارد بر سر مسائل ژئوپلیتیکی با ایران اختلاف داشتهاند، دربارهء مالکیت جزایر سهگانه مواضعی مخالف با موضع رسمی ایران اتخاذ کردهاند. حتی در مواردی از جدایی خوزستان سخن به میان آوردهاند و برخی از آنها نیز از عنوان «خلیج عربی» به جای نام تاریخی و بینالمللی «خلیج فارس» استفاده کردهاند. همین پیشینه، نگرانیهایی را در میان بخشی از افکار عمومی ایران دربارهء اهداف بلندمدت تحولات منطقه ایجاد کرده است.
از این رو، سخنان ترامپ، صرفنظر از اینکه تا چه اندازه به مرحلهء اجرا برسد، چه سناریوهایی ممکن است روی میز قرار گیرد و آیا بازیگران منطقهای نیز در آن نقشآفرینی خواهند کرد؟ و تمامیت ایران به خطر خواهند انداخت؟
در هفتههای اخیر، بخش مهمی از حملات متوجه زیرساختهای جنوب ایران، مسیرهای ارتباطی و تأسیسات حیاتی بوده است. ممکن است این حملات اهداف صرفاً نظامی یا لجستیکی داشته باشند، اما در هر جنگی تحلیلگران وظیفه دارند همهء سناریوهای محتمل را بررسی کنند. یکی از این سناریوها، هرچند تاکنون شواهدی برای اثبات آن ارائه نشده، این است که تضعیف زیرساختهای حیاتی بتواند در آینده زمینه را برای تحولات نظامی یا سیاسی گستردهتر به نفع کشورهای عربی متحد امریکا فراهم کند. حتی شاید طرحی برای اشغال بخشی از خاک ایران توسط کشورهای عربی. به همین دلیل هوشیاری نسبت به هر احتمالی که بتواند تمامیت ارضی و منافع ملی ایران را تهدید کند، ضرورتی انکارناپذیر است.
از همین رو، وظیفهء نخبگان، رسانهها و نیروهای سیاسی آن است که بدون افتادن در دام شایعات یا هیجانزدگی، همه احتمالات را با دقت رصد کنند و دربارهء هر رخدادی که میتواند استقلال و تمامیت ارضی ایران را تهدید کند، حساس باشند.
در چنین شرایطی، دفاع از ایران نباید به موضوعی جناحی تبدیل شود. مخالفت با رژیم اسلامی هرگز نباید به بیتفاوتی نسبت به سرنوشت سرزمین ایران تعبیر شود؛ همانگونه که دفاع از تمامیت ارضی کشور نیز نباید به معنای حمایت از حکومت تلقی گردد. ایران متعلق به یک حکومت، یک حزب یا یک جریان سیاسی نیست؛ ایران، میراث مشترک همهء ایرانیان است.
متأسفانه، در سالهای اخیر، بخشی از نیروهای مخالف رژیم اسلامی، به جای آنکه توان خود را صرف ایجاد همگرایی برای دفاع از منافع ملی کنند، بخش قابل توجهی از انرژی خود را صرف رویارویی با دیگر جریانهای اپوزیسیون، از جمله آلترناتیو ممکن، رضا پهلوی، کردهاند. هر جریان سیاسی حق دارد از دیدگاه خود دفاع کند و با برنامههای دیگران مخالفت داشته باشد؛ اما هنگامی که این رقابتها به تضعیف توان اپوزیسیون و افزایش شکاف میان نیروهای مخالف حکومت بیانجامد، باید از خود پرسید که سود نهایی این وضعیت به چه کسی میرسد.
هیچ جریان سیاسی نباید تصور کند که حذف یا تضعیف رقیب، آن هم در میانهء بحرانی که سرنوشت ایران را تحت تأثیر قرار داده است، به سود کشور خواهد بود. اگر تهدیدی متوجه تمامیت ارضی ایران باشد، آن تهدید، مشروطهخواه و جمهوریخواه، چپ و راست، مذهبی و سکولار نمیشناسد؛ همه را به یک اندازه درگیر خواهد کرد.
امروز، بیش از هر زمان دیگری، ملت ایران به هوشیاری ملی نیاز دارد؛ هوشیاری در برابر هر سناریویی که بتواند استقلال، امنیت و تمامیت ارضی کشور را تهدید کند. بسیاری از ایرانیان بر این باورند که رژیم اسلامی برای حفظ بقای خود، حاضر است هزینههای سنگینی را بر ایران و مردم آن تحمیل کند. شعاری که سالها به این حکومت نسبت داده شده است ــ «اسلام، با ایران یا بیایران؛ اما بدون ما هرگز» ــ بازتاب همین نگرانی است.
در چنین شرایطی، باید تحولات را با دقت دنبال کرد، پرسشگری را حفظ کرد و اجازه نداد هیچ قدرتی، چه داخلی و چه خارجی، از بحران کنونی برای آسیب رساندن به ایران و منافع ملی آن بهرهبرداری کند.
حکومتها میآیند و میروند اما اگر به سرزمین، استقلال و منافع ملی ایران آسیبی وارد شود، جبران آن شاید دههها، یا حتی نسلها، به طول انجامد؛ و چهبسا برخی خسارتها هرگز جبرانپذیر نباشند. ترکمانچای تنها یک قرارداد تاریخی نیست؛ هشداری است که به ما یادآوری میکند غفلت در بزنگاههای سرنوشتساز، میتواند پیامدهایی ماندگار برای یک ملت بر جای بگذارد. تاریخ همیشه خود را عیناً تکرار نمیکند، اما گاه با چهرهای تازه و در قالبی متفاوت بازمیگردد.
امروز، بیش از هر زمان دیگری، باید یک اصل را به خاطر سپرد. اختلاف بر سر حکومت جنایتکار، نباید به اختلاف بر سر ایران تبدیل شود. حفظ ایران، مسئولیتی فراتر از هر گرایش سیاسی، هر ایدئولوژی و هر رقابت جناحی است.
فراموش نکنیم: «ایران از همهٔ ما مهم تر است». هیچ آرمان سیاسی، هیچ اختلاف نظری و هیچ رقابتی، ارزش آن را ندارد که منافع ملی و تمامیت ارضی این سرزمین قربانی آن شود. ایران، خانه مشترک همه ایرانیان است و پاسداری از آن، وظیفهای است که بر دوش همه ما قرار دارد.
برگرفته ای از سایت جنبش سکولار دموکراسی ایران، 20 جولای 2026

